به یاد نور بصر و مهجه قلب امام
به یاد نور بصر و مهجه قلب امام

سید مصطفی خمینی فرزند ارشد امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در شب اول آبان ۱۳۵۶ در سن ۴۷ سالگی به شکل مرموزی در نجف اشرف از دنیا رفت. درگذشت مرحوم آقا مصطفی خمینی که به عنوان بازوی قدرتمند رهبر فقید انقلاب اسلامی محسوب می شد ضایعه بزرگی به جامعه شیعی و نیز مبارزان راه […]

سید مصطفی خمینی فرزند ارشد امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در شب اول آبان ۱۳۵۶ در سن ۴۷ سالگی به شکل مرموزی در نجف اشرف از دنیا رفت. درگذشت مرحوم آقا مصطفی خمینی که به عنوان بازوی قدرتمند رهبر فقید انقلاب اسلامی محسوب می شد ضایعه بزرگی به جامعه شیعی و نیز مبارزان راه آزادی و استقلال ایران محسوب می شد اما برخورد رهبر فقید انقلاب با این ضایعه سنگین بگونه ای بود که بدخواهان را مایوس وخط مبارزه را پایدار کرد. در آستانه سالگرد درگذشت آن شخصیت مهم در تاریخ انقلاب اسلامی تارنمای خط امام مروری گذرا به زندگی آن مرحوم و بیان خاطراتی درباره شخصیت و ابعاد علمی و سیاسی ایشان می نماید.

  • تولد و رشد

سید مصطفی، اولین فرزند امام خمینی(س)، در ۲۱ آذر ۱۳۰۹ ه‌. ش. مطابق با ۲۱ رجب ۱۳۴۹‌ه‌. ق. دیده به جهان گشود. مادر ایشان خانم خدیجه ثقفی در مورد چگونگی انتخاب اسم برای اولین فرزندشان می‏گوید: من خیلی دوست داشتم که نامش مصطفی باشد و نمی‏دانم آقا[امام خمینی]چه دوست داشتند؛ ولی من ایشان را راضی کردم و گفتم که چون نام پدرتان مصطفی بوده است، بسیار مناسب است و آقا هم راضی شدند و اسمش را محمد گذاشتیم، لقبش را مصطفی و کنیه‏اش را ابوالحسن گذاشتیم، ابوالقاسم نگذاشتیم که هر سه مشابه حضرت رسول(ص) نشود.

امام خمینی(س) برای زنده نگهداشتن یاد و خاطرۀ پدرشان حاج سید مصطفی که به دست خوانین خمین کشته شده بود، برای خود نام خانوادگی مصطفوی و برای اولین فرزندش نام سید مصطفی را برگزیدند.

سید مصطفی دوران کودکی را در دامان مادری با تقوا و پدری عالم و فرزانه پشت سر گذاشت. بهره‏مندی از چنین خانواده‏ ای در شکل‏گیری شخصیت مذهبی، علمی و اسلامی سید مصطفی و شکوفایی استعداد و نبوغ وی در زمانی که جامعه دچار بیسوادی و مسائل و مشکلات فرهنگی و اجتماعی عدیده‏ای بود، نقش شایانی داشت.

بی شک جرأت، جسارت و شجاعت وی که توسط برخی ناظران به عنوان خاطره ذکر شده، متأثر از چنین تربیتی بوده است. امام خمینی(س) از سنین کودکی تا جوانی و حتی بعد از آن بر تحصیل، رفت و آمدها و دوستان سید مصطفی نظارت دقیق داشتند. امام خمینی(س) به دو موضوع نظم و جدیّت در سید مصطفی، بویژه در تحصیل، تأکید خاصی داشتند.

ایشان تحصیلات ابتدایی را در مدرسه‌های باقریه و سنایی قم به پایان رساند. در سال ۱۳۲۵ به تحصیل علوم اسلامی پرداخت و در سال ۱۳۳۰سطح را به پایان رساند و در درس خارج میرزا حسن موسوی بجنوردی و حسین طباطبائی بروجردی حضور یافت. سید مصطفی علاوه بر اجتهاد در فقه و اصول، در علوم معقول و منقول نیز مهارت داشت.

  • تشکیل خانواده

سید مصطفی در بیست و چهار سالگی با سرکار خانم معصومه حائری، دختر آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ مرتضی حائری ازدواج کرد. امام خمینی(س) با شیخ مرتضی حائری دوست و همدرس بودند و با شناختی که از خانوادۀ وی داشتند با وصلت پسرشان با آن خانواده موافقت نمودند. روایت والدۀ ایشان (خدیجه ثقفی) در مورد چگونگی این ازدواج چنین است : یک وقت شایع شد که ما با آقا مرتضی حائری وصلت کرده‏ ایم، به طوری که مصطفی می‏گفت: وقتی آقای حائری از صحن حرم بیرون می‏آید، رفقا می‏گویند که پدر زنت آمد. این شایعه به گوش آقا (امام خمینی) رسیده بود و یک شب آقا از من پرسیدکه دختر آقای حائری را دیده‏ ای؟ من هم کمی توضیح دادم. آقا گفت: چطور است این دروغ را راست کنیم؟ گفتم که هر طوری صلاح می‏دانید. فردا صبح هم آقا پیغام فرستاده بود و ظهر، آنها جواب داده بودند و باز آقا پیغام داده بود که همان شب بروند برای صحبت؛ بعد به ما خبر دادند که مردها رفته‏اند و ما زنها هم بعداً رفتیم و قرار عقد گذاشته شد. وقتی موضوع خواستگاری و ازدواج با معصومه حائری را با حاج آقا مصطفی نیز در میان گذاشته بودند، ایشان گفته بود:«من خواب معصومه را دیده‏ام». در این زمان، معصومه، دختری شانزده ساله بود. این وصلت در سال ۱۳۳۵ اتفاق افتاد.

اولین فرزند آنها محبوبه بود که بیماری مننژیت گرفت و فوت کرد. دومین فرزندشان حسین نام داشت که معمم شد و اینک در راه ترویج فرهنگ و معارف اسلامی در قم  است. سومین فرزند آنها مریم می‏باشد که تا دورۀ دکترا تحصیل کرده  و هم اکنون ساکن سوئیس است. چهارمین فرزندشان نیز در جریان حمله کماندوهای رژیم پهلوی در سیزدهم آبان ۱۳۴۳ به خانۀ امام خمینی(س) برای دستگیری ایشان، پیش از تولد از بین رفت.

  • شوخ طبعی

حجت الاسلام سید محمود دعایی در بیان روحیه شوخ طبعی سید مصطفی این خاطره را نقل می کنند؛…در بین مستشکلین ( سئوال و اشکال کنندگان به درس استاد ) درس امام مرحوم حاج آقا مصطفی سرآمد همه بود. مصطفی اشکالات جدی می گرفت چون هم به مبانی پدر اشراف داشت و هم خودش خوب مطالعه می کرد  و صاحب مبنا شده بود و بنابر این حسابی به پای پدر می پیچید. امام هم گاهی در مورد اقا مصطفی  تعابیری به کار می بردند که نشان می داد به علمیت مصطفی اذعان دارند.

گاهی در درسها مطایبات و شوخی هایی هم در جریان بود. مثلا مسجدی که امام در آن  درس می دادند مسجد شیخ انصاری یا مسجد ترک ها در بازار نجف بود. پشت این مسجد یک کوچه بود و شبستانی که امام در آن درس می دادند پنجره ای داشت که به این کوچه باز می شد. تابستان هم که هوا حسابی گرم بود پنجره را باز می گذاشتند . آنجا هم خرک چی هایی که صبح ها برای بازار بار می بردند بعد از فراغت الاغ هایشان را در همین کوچه پشت مسجد رها می کردند و خودشان برای استراحت به قهوه خانه می رفتند.

یک بار در بین درس امام که حسابی بحث داغ بود و اشکال می گرفتند و امام پاسخ می داد ، این الاغ ها شروع کردند به هم خوانی و چون پنجره باز بود صدای آنها به قدری بلند و خشن به مسجد آمد  که گویی اینها سرشان را از پنجره وارد شبستان کرده اند. امام هم درس را متوقف کردند و به شوخی گفتند ؛ مزاحم اقوا پیدا شد یعنی من مزاحم شما هستم و حالا یک مزاحم قوی تر پیدا شد. حاج آقا مصطفی هم به شوخی گفت : آقا اینها دارند مباحثه می کنند. امام هم بلافاصله در پاسخ گفت : نخیر شاید این ها دارند اشکال می گیرند!

  • دفاع از مردم و اسلام

حجت الاسلام محتشمی پور با بیان خاطره ای از مرحوم سید مصطفی خمینی نگاه کلی ایشان به امر مبارزه سیاسی را چنین ترسیم  می کند : زمانی که ما کتاب شهیدی دیگر از روحانیت را که مربوط به دوران شهادت تا چهلم حاج مصطفی بود، در بیروت چاپ می کردیم، در بیستمین سالگرد شهادت ایشان، نامه ای به دست ما رسید که احتمالا از اسناد ساواک کشف شده بود. چراکه ما هر سال کتاب را با اضافات و اسنادی که از ساواک پیدا می شد، تجدید چاپ می کردیم. این نامه خطاب به حاج علی آقای تهرانی بود که آن موقع در مشهد زندگی می کرد و از جمله فیلسوفان و شاگردان برجسته آقای میلانی و از شاگردان قبل امام بود و همه او را به عنوان یک مبارز قبول داشتند. حاج مصطفی با ادبیات خود در این نامه نوشته بود؛ اینکه ما وارد یک عرصه ای برای دفاع از مردم و دین و مکتب اسلام شده ایم، نباید به خاطر مبارزه دست از مبانی اصیل اسلامی خود به خاطر مجاهدین خلق برداریم و بعد هم به یک روایت ضعیفی استنادکنیم که هیچ کس به آن روایت عمل نکرده است. این کار درست و شایسته نیست. لذا ایشان هم همراهی کردن مجاهدین خلق را مورد انتقاد قرار داده بود و هم اینکه نباید به خاطر خوشایند آنها از اصول محکم خود دست برداریم.

  • تبعید به عراق همراه با پدر

آقای سید محمود دعایی خاطره خودشان از وضعیت امام و اقا مصطفی خمینی در تبعید ترکیه را چنین بیان کردند ؛ … وقتی حضرت امام در بورسای ترکیه تبعید بودند بعد از مدتی ساواک حاج آقا مصطفی را از زندان آزاد و تحت الحفظ به آنجا تبعید کرد.

حاج آقا مصطفی در ترکیه متوجه می شوند که امام در وضعیت معیشتی خیلی سختی به سر می برد. امام بدون اینکه به مراقبان و نگهبانان شان اصرار کنند که چه غذایی بیاورید و یا چه نیاورید نوعا با نان و پیاز و و گاهی هم ماست سر می کردند و از غذای آنها نمی خوردند.

آقا مصطفی که به بورسای می رود زمام امور بیت امام را در دست می گیرد و خودش آشپزی را شروع می کند و خلاصه وضعیت جدیدی را در آنجا حاکم می کند.

آیت آلله سید محمد موسوی بجنوردی در بخشی از خاطراتشان داستان تبعید مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی همراه با امام راحل از ترکیه به عراق را چنین روایت می کنند: پس از اینکه امام را به ترکیه تبعید کردند ، حاج آقا مصطفی را نیز پس از آزاد شدن از زندان به ترکیه فرستادند و بعد از آن نیز ایشان به همراه امام به عراق آمدند.

در آن زمان که امام به عراق تبعید شدند ما در نجف بودیم که یک مرتبه تلفن زنگ زد و به ما گفتند که امام با حاج آقا مصطفی کاظمین هستند و من و برادر بزرگترم پس از شنیدن  این خبر از نجف به کاظمین رفتیم  برای اینکه امام و حاج آقا مصطفی را ببینیم. حاج آقا مصطفی در مورد نحوه سفرشان از ترکیه به عراق برای من تعریف کردند و گفتند : ما را سوار هواپیما کردند و به ما نگفتند  که کجا می رویم و بعد از مدتی به ما اعلام کردند در بغداد هستید و نه من و نه امام یک قران پول در جیب نداشتیم. از بغداد تاکسی  گرفتیم به کاظمین آمدیم  و چون پولی به همراه نداشتیم من ساعت خود را به راننده تاکسی به عنوان ودیعه  دادم تا پول فراهم کنم . امام بلافاصله به حرم رفت و من نیز در صحن کاظمین  یکی از علما  را دیدم و و یک دینار که معادل ۲۰ تومان بود از ایشان گرفتم و به راننده تاکسی دادم و ساعت را از او پس گرفتم و سپس به همراه امام  به هتلی نزدیک صحن کاظمین رفتیم.

وقتی علاقه مندان امام متوجه شدند  که ایشان به کاظمین آمده اند سیل جمعیت به سمت محل اقامت ایشان سرازیر شد.

  • بحث و جدل علمی پدر و پسر

حجت الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی  در مورد مباحثات علمی مرحوم آقا مصطفی با امام خمینی در بورسای ترکیه چنین روایت می کند : مهمتر از همه برنامه ریزی  آقا مصطفی در ترکیه بود تا از محضر پدر در مسائل علمی بهره گیری کند . ایشان وقت ها را تقسیم می کند و چند مبحث فقهی ، اصولی و کلامی و فلسفی را با امام شروع می کند.

البته درسها به نحوی بود که این ها با هم بحث می کردند. چون خود آقا مصطفی در خیلی از مراحل علمی در سطح بالایی بود و خودش می توانست آن موقع مدرس سطح و خارج باشد و پدر هم که مدرس سطح و خارج بود و لذا تقریبا هم طراز با پدر بود. به همین دلیل مباحثات را شروع کردند. در این مباحثات  دو نفر هم طراز وقتی بحث می کنند بر روی مبانی نظری که ارائه می دهند پافشاری می کنند و این پافشاری ها به جر و بحث بین پدر و پسر کشیده می شد. از طرفی مدتی هم که امام درآنجا بودند مراقبان  ایشان به دلیل ویژگی های شخصیتی و صفا و محبت امام به او علاقه مند شده بودند.

حاج آقا مصطفی و پدر وقتی با هم بحث می کردند و بحث شان به جدال با هم می کشید و بر سر هم فریاد هم می زدند مراقبان فکر می کردند پدر و پسر با هم دعواشان شده و سریع می آمدند به طرفداری  از امام به اقا مصطفی پرخاش می کردند که چرا با امام دعوا می کند ! بعد پدر و پسر دو نفری می خندیدند و به آنها می فهماندند که این دعوا نیست و آن دو با هم بحث علمی می کنند.

آقای محتشمی پور نیز در این زمینه می گوید: این نوع رفتار از تواضع حاج مصطفی بود که به طلاب ابتدایی اجازه می داد تا رشد و فکر کنند و بیندیشند. البته او این مساله را از امام یاد گرفته بود، چراکه ایشان در مکتب امام (ره) پرورش یافته بود زیرا امام هم معتقد بودند که کلاس های درس باید زنده و پویا باشد و یک نفر متکلم وحده نباشد و بقیه گوش دهند. ایشان معتقد بودند که کلاس درس جای بحث و گفت وگو و استنباط و اجتهاد است و همه باید در آن مشارکت کنند لذا کلاس های درس امام به کلاس های زنده و پویا تبدیل می شد، به نحوی که وقتی کسی از کنار کلاس رد می شد، از جو کلاس و بحث و جدلی که میان شاگردان و استاد وجود داشت، میخکوب می شد. حتی عده ای می آمدند و داخل صحن مسجد می ایستادند و منظره درس امام را تماشا می کردند لذا حاج مصطفی هم اینگونه برخورد با شاگردان را از امام یاد گرفته بودند و می خواستند مجتهد بپرورانند

آقا مصطفی امام را در بورسای ترکیه تشویق به گردش کرده بود و چون به ایشان اجازه نمی دادند با لباس روحانیت به گردش بروند اقا مصطفی دو تا پالتو بلند تهیه کرده بود و در اوقاتی امام را به تفریح و گردش می برد.

حجت الاسلام محتشمی پور از یاران نزدیک آقا مصطفی در ترسیم تواضع و افتادگی و سایر خصوصیات اخلاقی آن مرحوم چنین روایت می کنند : ایشان انسانی خاکی و متواضع بود زیرا اصولا در همه عرصه ها، کسانی که به مدارج عالی می رسند، غذا خوردن با شاگردان یا بحث کردن بر سر موضوعات علمی برای آنها کسر شان است و معتقدند که وقتی شخصی به مقام استادی یا فیلسوفی می رسد، همه باید شنونده او باشند و هر چه او می گوید را به عنوان اصل مسلم بپذیرند اما کسی که دارای شخصیت خودساخته است، اینگونه نیست. همانند حاج مصطفی که وقتی درس امام تمام می شد، همراه طلبه ها و بعضی از علما به بیت بیرونی منزل امام می آمدند و در حیاط فرش پهن می کردند و ساعت ها بحث علمی می کردند. ایشان با اینکه خود استاد بود، اما همانند دیگر طلبه ها و افرادی که در آنجا حضور داشتند، وارد مباحث علمی می شد و نمی گفت که هر چه من می گویم شما باید بپذیرد.

  • پیشگویی مرد عرب

آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی این خاطره را نقل می نماید : در سال ۱۳۵۶ من به همراه حاج آقا مصطفی به سفر مکه رفتیم. آن سفر بسیار خوب بود. طی سفر در مکه ، مدینه و جده با علمای اهل سنت  بحث ها و گفتگوهای خوب و جالبی می کردیم.

از مکه به سوریه آمدیم و از آنجا به لبنان رفتیم چرا که امام موسی صدر ما را به لبنان دعوت کرده بود. امام موسی صدر در بیروت اقامت داشتند و ما قبل از اینکه به بیروت برویم به بعلبک رفتیم و یک شب آنجابودیم البته در لبنان حاج احمد اقا که تازه از ایران  آمده بودند هم به ما پیوستند.

آن شب در بعلبک در جایی که شبیه قهوه خانه نبود  ولی میزی وجود داشت و چایی می دادند نشسته بودیم و چای می نوشیدیدم. در آن حال یک مرد عرب آمد و به ما سلام کرد و به حاج آقا مصطفی گفت دستت را ببینم و بعد از حاج آقا مصطفی پرسید اسم مادرتان چیست ؟ و بعد خطاب به حاج اقا مصطفی گفت شما همین امسال فوت می کنید و آرزویت را نمی بینی سپس به سمت حاج احمد اقا رفت و با ایشان نیزهمین کار را کرد و به ایشان گفت شما ارزوی ایشان را می بینی .

درآن سفر من مادر خرج بودم و هنگامی که می خواستم پول ایشانرا بدهم یک دفعه دیدیم که ایشان نیست  و هیچ کدام از ما سه نفر ایشان را ندیدیم و انگار زمین سوراخ شد و او رفته بود.

از مسئول آنجا سراغ این فرد را گرفتیم و او نیز این شخص را نمی شناخت  و ندیده بود کجا رفته است. دقیقا حدود یک ماه بعد از این حادثه حاج آقا مصطفی فوت کردند. خانم دکتر طباطبایی همسر حاج احمد آقا  تعریف کردند دو هفته مانده به عید نوروز حاج احمد اقا به منزل آمدند و گفتند آن کسی که به داداش گفته بود که امسال فوت می کنی آمده ایران و به من گفته عید نوروز امسال نیستی و فوت می کنی . دقیقا همین اتفاق نیز افتاد و قبل از عید نوروز حاج احمد آقا فوت کردند. من خیلی میل داشتم که ببینم ایشان کیست و فکر کردم شاید ایشان جزو ابدال هستند یا جزو آن هفتاد نفری که خدمت امام زمان می رسند.

  • روایت مرگ

روایت فوت مرحوم آقا مصطفی به نقل از آقای سید محمود دعایی : منزل من به منزل ایشان در نجف نزدیک بود و حدود صد متر فاصله داشت. من قبل از طلوع آفتاب برای خرید نان بیرون رفته بودم که دیدم ننه صغری که مستخدم خانه آنها بود سرزنان و پابرهنه به طرف من دوید و گفت : آقا از دستمان رفت. من سریع به آنجا رفتم و دیدم ایشان پشت میز مطالعه اش افتاده است . از ویژگی های مرحوم آقا مصطفی این بود که شبها زود می خوابید و قبل از اذان بلند می شد  و نمازی می خواند و مطالعه می کرد. معمولا صبح ها قبل از اذان یا همسرشان و یا مستخدم شان چای و نبات برای ایشان می بردند.آن شب هم وقتی می روند چای و نبات برای ایشان ببرند می بینند که ایشان پشت میز مطالعه افتاده است.

من وقتی رسیدم پیک مطمئنی را درب خانه امام فرستادم و چون آن موقع احمد آقا به عراق آمده بود گفتم احمد آقا را صدا کنند که حال برادرش خوب نیست و سریع به منزل برادر بیاید. ایشان هم بلافاصله خودش را رساند و وسیله ای جور کردیم و او را از طبقه دوم به سختی پایین آوردیم و به بیمارستان بردیم. اورژانس بیمارستان بررسی کرد گفتند ایشان فوت کرده است و از ما کاری بر نمی آيد.

اولین کسی که بعد از احمد آقا  در بیمارستان پیکر آقا مصطفی را دید همسر امام بود. من یادم هست که مادر ایشان وقتی فهمید چه اتفاقی افتاده  همانجا بر روی ریگزار مقابل بیمارستان  افتاد و صحنه دلخراشی بود. من آنجا به احمد آقا گفتم که شما الان رسالت بزرگی دارید و بار سنگینی بر دوش شما است که احمد آقا پاسخ داد دعا کن خدا به من توان دهد و بعد مادرش را بغل کرد و به خانه رفت.

احتمال سکته و یا مسمومیت هم داده می شد اما امام با کالبد شکافی مخالفت کردند.

  • صبوری پدر بر مرگ پسر

آقای سید محمود دعایی در زمینه ماجرای  نحوه اطلاع رسانی مرگ حاج آقا مصطفی به امام چنین روایت می کند :  احمد آقا خودش را به منزل رساند  و مادرش را به منزل آقا مصطفی برد. احمد آقا به طبقه دوم  خانه امام رفت و ماهم برای اطلاع دادن  به امام چند نفر را انتخاب کردیم تا به محضر ایشان برویم  و امام را در جریان بگذاریم. مرحوم حاج حبیب الله اراکی آقای رضوانی و آقای خاتم و آقای کریمی را انتخاب کردیم و به محضر امام رفتیم و همه متاثر و سرها پایین نشسته بودیم.

امام فهمید که اتفاقی افتاده و شنیده بود که احمد آقا صبح به منزل برادرش رفته بود. فریاد زدند احمد ، احمد . احمد آقا هم جواب نداد بعد که باز صدا زدند احمد احمد ، احمد آقا بغضش ترکید و از همان بالا گریه کرد و بعد همه ما گریه کردیم. امام گفتند اگر برای مصطفی اتفاقی افتاده بگویید من تحمل دارم و ما همه گفتیم انا لله و انا الیه راجعون که امام حالت عجیبی پیدا کرد. همانطور که چهار زانو نشسته بود پنجه دستشان را باز کردند و روی زمین گذاشتند و بعد گفتند انا لله و انا الیه راجعون و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم و بعد فرمودند مصطفی امید آینده اسلام بود.

همه اشک می ریختیم و ناراحت بودیم اما امام آرام نشسته بود . ما ترسیدیم ایشان دچار سنگ کوب شود برای همین رفتیم و روضه خوان معروف امام مرحوم کوثری را آوردیم و گفتیم در محضر امام مصیبت حضرت زهرا را بخواند تا امام گریه کند . چون امام هر وقت این مصیبت را می شنید اشک می ریخت .

بعد از مرگ  مرحوم حاج آقا مصطفی ، امام خمینی در پیامی کوتاه چنین نوشت :

انا لله و انا الیه راجعون

در روز یکشنبه نهم ذی القعده الحرام ۱۳۹۷ مصطفی خمینی، نور بصرم و مهجه قلبم دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد
اللهم ارحمه واغفر له واسکنه الجنه بحق اولیائک الطاهرین علیهم الصلوه والسلام.

حجت الاسلام محتشمی پور با اشاره به اولین سخنرانی امام (ره) که بعد از ده روز از شهادت سید مصطفی انجام شده بود، گفت: رسم بر این بود که وقتی عالمی از دنیا می رود، تا 40 روز حوزه های علمیه نجف تعطیل می شدند، اما امام (ره) بعد از گذشت پنج الی شش روز پیغام دادند که درس ها را شروع کنید. خود ایشان هم به کلاس درس رفتند و در ابتدای درس، یک مقداری سخنرانی کردند که جنبه اخلاقی داشت و به حادثه شهادت سید مصطفی می پرداخت. ایشان در این سخنرانی یک جمله ای را مطرح کردند و گفتند که فوت مصطفی از الطاف خفیه الهی بود.

آقای محتشمی پور در زمینه کفن و دفن مراسم تشییع و ترحیم مرحوم آقا مصطفی می گوید : دولت هیچ دخالتی نداشت و فرآیند دفن بطور آزاد برگزار شد. وقتی هم که حاج مصطفی در روز اول آبان سال 56 شهید شد، ایشان را از بیمارستانی که بین نجف و کوفه بود، به کربلا بردند و در آنجا خیمه گاهی بود که غسال خانه داشت. پسر مرحوم آیت الله شاهرودی، سید علی شاهرودی که انسانی با شهامت و با غیرتی بود و به امام بسیار علاقه داشت، ایشان را غسل داد و از آنجا هم حاج مصطفی را در حرم امام حسین و حضرت ابوالفضل طواف دادند. در زمان غسل بود که بنده دیدم لکه های بنفشی روی سینه حاج مصطفی است که پزشک از مسمومیت ایشان خبر داد. بعد از طواف هم جنازه را در مسجد گذاشتند و تا صبح قرآن و زیارت خواندند و روز بعد هم از مسجد بهبهانی ها که در جاده کوفه بود، ایشان را تشییع کردند.

نماز را مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی بر پیکر مرحوم مصطفی خمینی اقامه کرد و پس از تشییع، وی را در شهر نجف اشرف و در حرم امام اول شیعیان حضرت علی ابن ابی‌طالب علیه السلام و در کنار قبر  مرحوم آیت الله محمد حسین اصفهانی کمپانی دفن کردند.

یادش گرامی

منابع :

خاطرات آیت الله سید محمد موسوی بجنوری و حجت الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی از یادنامه حاج آقا مصطفی خمینی هفته نامه آسمان شماره ۱۶۵ شنبه ۲۷ مهرماه ۱۳۹۲

بیوگرافی مرحوم آقا مصطفی خمینی به نقل از تارنمای حجت الاسلام سید حسن خمینی

خاطرات حجت الاسلام محتشمی پور به نقل از تارنمای شفقنا

mostafa va emem-kh04 mostafa-kh02 mostafa-kh03