در منطق حکومت داری پیامبر گرامی اسلام کدام گناه بخشودنی و کدام نابخشودنی است ؟

صفوان ابن امیه و گناه بخشودنی

نویسنده > سراج الدین میردامادی

درهفته های گذشته رسانه های رسمی و نیز خطابه سرایان و منبرداران و تریبون بدستان بمباران تبلیغاتی را سامان دادند تا به زعم ایشان فتنه ۸۸ را یادآوری و محکوم نمایند.

پیش از آن با رونمایی از طرحی که گویا ” نابخشودنی ” قلمداد شده بود و احتمالا اعتراضات پس از انتخابات سال ۸۸ را منظور نظر قرار داده بود و آن اعتراضات را گناهی نابخشودنی دانسته ، آتش تهیه برای رسانه چی های بلندگو بدست که اساسا گوشی برای شنیدن ندارند و فقط زبان و حلقوم برای فریاد کشیدن دارند فراهم شد.

به استناد کدام اصل و مبنای عقلی و دینی یک سو به خود اجازه می دهد که پس از گذشت چهار سال هر آنچه می خواهد بگوید و نسبت بدهد و تهمت بزند و فحاشی کند و تجمع کند و سخنرانی برپا کنند و هزاران بنر و نمایشگاه در شهرها برپا نماید و هزاران و کتاب و فیلم و کلیپ  از کیسه بیت المال منتشر کند و خود را در موضع حق و طرف مقابل را در موضع گناهکار و خاطی قرار بدهد و کار ایشانرا نابخشودنی بداند؟

از سوی دیگر عده ای از چهره های معترضان در زندان و آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد در حصر غیر قانونی خانگی و خلاصه این سوی ماجرا نه ابزاری و رسانه ای برای بیان و دفاع و سخن و حتی اگر هم می داشت اجازه استفاده از آن رسانه برای سخن گفتن را نداشت زیرا سایه سانسور و توقیف و بازداشت و زندان بر سر سخنگویان و سخنوران این سوی ماجرا سنگینی می کند.

اگر ادعای حاکمیت این است که بر مبنای اسلام و سیره پیامبر (ص) و ائمه اطهار (س)عمل می نماید فقط به ذکر یک نمونه تاریخی از پیامبر رحمت بسنده می کنم و قضاوت با خوانندگان است تا مقایسه نمایند در منطق سیاسی حکومت داری پیامبر گرامی اسلام کدام گناه بخشودنی است یا نابخشودنی و نحوه مواجهه پیامبر با کسی که تلاش برای ترور او انجام داده چگونه بوده است.

ماجرا از آنجا آغاز شد که عمیر بن وهب یکی از  مشرکان و دشمنان سرسخت پیامبر اسلام  پسرش وهب در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر شده بود و این ریشه کینه و عداوت عمیر نسبت به پیامبر را تعمیق نموده بود. خود عمیر که ازجنگ بدر جان سالم بدر برده بود پس از بازگشت از جنگ با مسلمانان با «صفوان بن امیه»  از سران مشرکین مکه و ثروتمندان قریش در حجر اسماعیل بر کشته شدگان بدر افسوس می خوردند و نقشه قتل پیامبر را می کشیدند.

صفوان ابن امیه و عمیر ابن وهب قرار گذاشتند که طرح ترور پیامبر اسلام در انتقام از کشته شدگان مشرکین قریش از جنگ بدر را به اجرا در آورند. قرار بر این شد که عمیر به بهانه سرکشی به پسرش که اسیر مسلمانان در مدینه است به آنجا برود و پیامبر را بکشد در مقابل صفوان که فردی متمکن و ثروتمند بود قروض عمیر را بپردازد و از خانواده عمیر سرپرستی نماید.

عمیر شمشیرش را تیز کرد و لبه اش را زهر آگین نمود و آن را با خود برداشته و به سوی مدینه راه افتاد.

هنگامیکه عمیر به مدینه رسید قبل از اقدام به ترور  هنگامیکه با شمشیر حمایل قصد ورود به مسجد مدینه را داشت توسط مسلمانان دستگیر و نزد پیامبر آورده شد.

رسول خدا(ص) به عمیر فرمود: ای عمیر! برای چه به مدینه آمده ای؟ عمیر گفت: برای نجات اسیری که در دست شما گرفتار است. امیدوارم با من به نیکی رفتار کنید. رسول خدا(ص) فرمود: پس چرا شمشیر به گردن خود آویخته ای؟ عمیر گفت: روی این شمشیرها سیاه باد! مگر این شمشیرها چه کاری برای ما (در جنگ بدر) کردند؟ رسول خدا(ص) فرمود: راست بگو. برای چه آمده ای؟ عمیر گفت: برای همین که گفتم. رسول خدا(ص) فرمود: اکنون من می گویم برای چه آمده ای. تو وصفوان بن امیه ،در حجر اسماعیل باهم نشستید و راجع به کشته شدگان بدر سخن گفتید. تو گفتی اگر مقروض نبودم و ترس بی سرپرست شدن همسر و فرزندان خود را نداشتم،هم اکنون می رفتم و محمد را می کشتم. صفوان متعهد شد که قرضت را ادا کند و همسر و فرزندان تو را سرپرستی کند، تا به مدینه بیایی و مرا بکشی. ولی بدان که خداوند میان من و تو حائل است و مرا محافظت می کند.آن گاه، حضرت آیاتی از قرآن کریم را برای او تلاوت فرمود.

عمیر از این سخنان رسول خدا(ص) دگرگون شد و بدون تأمل جلوتر رفته و گفت: ” گواهی می دهم که خدایی جز خدای تو نیست. و تو رسول خدای یکتا هستی.و تاکنون خبرهایی را ـ که تو از غیب و آسمان می دادی ـ تکذیب می کردیم. و این که اکنون خبر دادی، جریانی بود که جز من و صفوان کس دیگری از آن خبر نداشت. به خدا سوگند، من به خوبی دانستم که این جریان را فقط خدا به تو خبر داده است. اکنون، خدای را سپاسگزارم که مرا به دین اسلام هدایت کرد و به این راه کشانید” . عمیر آنگاه شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد و در مدینه نزد پیامبر ماند.

این ماجرا گذشت و مسلمان به فتح مکه دست یافتند . در روز فتح مکه همسر صفوان بن امیه مسلمان شد اما صفوان فرار نمود و در مخفیگاه خود همراه با غلامش یسار پنهان شد . عمیر که پیش از آن امان و عفو صفوان را از پیامبر گرفته بود به دیدار صفوان رفت و خبر امان پیامبر به او را ابلاغ کرد.

صفوان به این پیام عفو و امانی که توسط عمیر از پیامبر اسلام برایش اورده شده بود اعتماد نکرد و از عمیر خواست که نشانه ای برای تضمین این امان از پیامبر اسلام ارائه نماید.

عمیر بسوی پیامبر اسلام بازگشت و از آن حضرت نشانه ای برای تضمین امان خواست و حضرت عمامه ( دستار ) خودشان را که با آن در فتح مکه بر سر گذاشته بودند و هزاران نفر آن عمامه را می شناختند را از سر مبارک برداشتند و به عمیر دادند و گفتند این هم نشانه برو و به صفوان بگو که در امانی.

عمیر براى دومین بار به سوی صفوان شتافت، و با آوردن عمامه پیامبر اسلام به او گفت: ابووهب، من از نزد بهترین مردم، کسى که در صله رحم نیکى و بردبارى از همگان برتر است بسوی تو آمده‏ام.

سرفرازى او سرافرازى توست، و عزّتش عزّت تو، و فرمانروایى‏اش فرمانروایى تو به خاطر خدا، بر خود رحم کن. صفوان به عمیر گفت: من مى‏ترسم که کشته شوم. عمیر به او گفت: او تو را به سوى اسلام دعوت نموده است که اسلام بیاورى، و اگر دوست دارى که اسلام بیاورى خوب، وگرنه دو ماه به تو مهلت داده، او با وفاترین و نیک‏ترین مردمان است، و عمامه (دستار) خود را برایت فرستاده است که در روز فتح مکه آن را بر سر خود نهاد، و یک گوشه‏اش را بر رویش بسته بود.

صفوان آن عمامه (دستار) را شناخت و همراه عمیر عازم مسجد مدینه شد. پیامبر خدا نماز عصر را براى مردم در مسجد امامت مى‏نمود، هر دوى آنها –عمیر و صفوان- سوار بر اسب بودند. هنگامى که پیامبر خداص سلام داد، صفوان گفت: اى محمد، عمیربن وهب با عمامه ات نزدم آمد، و مدعى است که تو مرا به آمدن نزد خودت فرا خوانده‏اى، و اگر اسلام را پذیرفتم خوب، در غیر آن دو ماه به من مهلت داده‏اى؟ رسول خدا (ص) فرمود: ” اباوهب پایین بیا”. صفوان پاسخ داد: تا این که این را برایم مشخص نکنى پایین نمى‏آیم. رسول خدا ص فرمود: ” بلکه برایت چهار ماه مهلت است”. صفوان پس از شنیدن این حرف پیامبر خدا (ص)پایین آمد.

آنگاه پیامبر خدا(ص)به طرف هوازن بیرون رفت، صفوان در حالى که هنوز کافر بود و مسلمان نشده بود پیامبر را همراهی نمود . پیامبر (ص)کسى را نزد وى فرستاد و از او سلاح هایش را عاریت خواست، او در پاسخ به خواست پیامبر خدا ص صد زره را با بقیه وسایلش به عاریت لشگر اسلام داد. صفوان از پیامبر پرسید: این به خوشى است یا به زور؟ پیامبر خدا (ص) فرمود: ” نه، اینها عاریت گرفته شده و دو باره مسترد مى‏شوند “، او نیز آنها را به عاریت داد، پیامبر ص به او دستور داد تا آنها را به حنین برساند. صفوان به این صورت در حنین و طائف اشتراک نمود.

صفوان پس از این جنگها وقتی کرامت و بزرگواری و سعه صدر پیامبر اسلام را دید مسلمان شد و همواره تا پایان عمر به پیامبر کمک نمود.

حال براحتی می توان قضاوت کرد که تلاش برای ترور پیامبر اسلام گناهی بخشودنی بوده یا نابخشودنی؟ اساسا پیامبر از گذشت و رحمت و رافت با یکی از دشمنان قسم خورده اش سود برد یا ضرر کرد؟ منطق حکومتداری پیامبر اسلام با این گذشت هم در شطرنج سیاسی برنده شد که یک مخالف را به صف موافقان ملحق کرد هم در آرمان اخلاقی و آیین رواداری درس رحمت و گذشت و سعه صدر داد.

منابع : الکنز (۲۹۴/۵). و این را ابن اسحاق از محمّد بن جعفر بن زبیر از عروه از عائشه (رضى اللَّه عنها) به اختصار، چنان که در البدایه (۳۰۸/۴) آمده، روایت کرده است.

نوشته شده توسط خط امام در یکشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱:۳۴ ب٫ظ

۱ نظر

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. 0

    سلام من طرفدار حزب یاگروه خاصی نیستم اما شماهم مثل همانهایی که شماازشون گله میکنید فقط خودتون رومفیدومقیدمیدونید ایا واقعااقای موسوی وکروبی نمی تونستن از اونایی که توی روز عاشورا بی حرمتی کردن اعلام برایت کنند؟؟؟

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.