دموکراسی علیه دموکراسی
دموکراسی علیه دموکراسی

در یادداشت روزنامه اطلاعات با عنوان « دموکراسی علیه دموکراسی » آمده است: دموکراسی دستگاهی نیست که حتماً آمریکا باید بیاید و آن را در کشور ها نصب کند. همه ملل جهان، دموکراسی و اسباب و اصول آن را می شناسند. مطمئناً هرگاه حزب یا فردی قبل از به دست گرفتن قدرت از وسیله ای […]

در یادداشت روزنامه اطلاعات با عنوان « دموکراسی علیه دموکراسی » آمده است: دموکراسی دستگاهی نیست که حتماً آمریکا باید بیاید و آن را در کشور ها نصب کند. همه ملل جهان، دموکراسی و اسباب و اصول آن را می شناسند. مطمئناً هرگاه حزب یا فردی قبل از به دست گرفتن قدرت از وسیله ای برای رسیدن به آن استفاده کرد و بعد به زبان خوش، آن وسیله را در اختیار دیگران هم قرار داد، نیاز به سنگربندی در برابر توطئه های خارجی پیدا نخواهد کرد.

به گزارش خط امام در این یادداشت که به قلم « غلامرضا عسکری» روز یکشنبه منتشر شد می خوانید :روزی در سال های اشغال فرانسه توسط آلمان هیتلری، ژنرال «هرینگ» فرماندار نظامی نازی پاریس از موزه «لوور» دیدن می کرد.

دست بر قضا آن روز، «پابلو پیکاسو» نقاش نامدار کوبیست نیز در لوور بود و در غرفه ای که آثار خودش را در معرض دید عموم قرار داده بودند به ژنرال «هرینگ» معرفی شد و این دو در کنار هم به دیدن آثار پیکاسو پرداختند.

ژنرال نازی ناگهان در برابر تابلویی به نام «جنگ» که از شاخص ترین آثار پیکاسو و مکتب کوبیسم است،

ایستاد و چون ظاهراً با این سبک نقاشی الفتی نداشت، چهره در هم کشید و خطاب به پیکاسو گفت: «این چه افتضاحی است که درست کرده اید؟» و پیکاسو به ژنرال «هرینگ» پاسخ داد: «قربان، این افتضاح را من درست نکرده ام، شما درست کرده اید!»

این شاید زبان حال رهبرانی باشد که این روزها پایتخت هایشان، صحنه خشونت ها و ناآرامی های فزاینده است.

مسلماً آن ها نیز در پدید آمدن این افتضاح نقش داشته اند و چه بسا نقش اصلی، اما آیا این تمام ماجراست و اصلاً چرا دموکراسی علیه دموکراسی ؟

قصد ما در اینجا تحلیل تحولات کشور خاصی نیست، بلکه می خواهیم به پدیده ای تقریباً نوظهور در جهان سیاست بپردازیم که عنوان مقاله است و ظاهراً محصور در مرز مشخصی نیست.

مصر، اوکراین، تایلند، ونزوئلا و بوسنی در حال حاضر با این گرفتاری دست و پنجه نرم می کنند و نگارنده بر این باور است که ترکیه نیز به همین زودی ها با شدت یافتن اعتراضات، به این قافله می پیوندد، اما نخست باید یک ابهام اساسی را در مورد این پدیده روشن کرد.

آیا این تشنجات، ناشی از یک انقلاب آزادی خواهانه است؟

مسلماً خیر، چون شورش ها علیه دولت هایی صورت می گیرند که با انتخابات قانونی بر سر کار آمده اند و برای کسب قدرت، روندی دموکراتیک را طی کرده ان

اما نمی توان گفت که تظاهرات ها،غیردموکراتیک هستند، چون پدیده ای برگرفته از دموکراسی هستند و از اینجاست که پارادوکس نطفه می بندد.

محتاطانه تر این است که نام این اعتراضات را «قیام عدالت خواهانه» بگذاریم؛ قیام علیه دولت هایی که عادلانه و دموکراتیک قدرت را به دست گرفته اند، اما پس از آن به وعده های خود عمل نکرده اند و برای حفظ قدرت و پنهان کردن ضعف های خود در جامه عمل پوشاندن به مطالبات مردم، به محدود کردن یا تعطیل کردن مظاهر دموکراسی در کشورشان پرداخته اند.

البته اینگونه قیام های عدالت خواهانه در بطن خود دارای ایراداتی هستند که برای عاملان آن از یک سو و سرنوشت کشور از سوی دیگر، مشکلاتی ایجاد می کنند.

معترضان از دید بسیاری، سربازان دموکراسی به نظر می آیند، اما ظاهر امر نشان می دهد که آن ها، «تظاهرات» را دموکراتیک تر از «انتخابات» می دانند و همین امر سبب ایجاد تردید در برخی ناظران می شود و این بهانه را به دست دولت ها می دهد که به سمت سرکوب گرایش پیدا کنند، به ویژه آنگاه که قدرت های خارجی (که ساده لوحی است اگر بپنداریم به منافع خود در کشور دستخوش تشنج نمی اندیشند) در کنار معترضان می ایستند، نه فقط سطح سرکوب افزایش پیدا می کند، بلکه به دولت و حامیانشان انگیزه مضاعف می دهد تا در برابر دشمن خارجی ایستادگی کنند و در این میان، قربانیان بزرگ، قیام عدالت خواهانه و مطالباتی هستند که در میان آتش و خون و دود باروت، محو می شوند.

اشکال اساسی که واژه «انقلاب» برای مردمانی ایجاد می کند که دوست دارند در توصیف اعتراضاتشان علیه بی عدالتی از آن استفاده کنند، این است که در پس انقلاب ها، نظامی جایگزین وجود دارد که قرار است قدرت را از یک حکومت غیر دموکراتیک پس بگیرد، اما شورش هایی که در اوکراین، تایلند، ونزوئلا و حتی مصر مشاهده می کنیم، دموکراسی خواهی نیست، بلکه اعتراض به نتایج دموکراسی است و مقصر بروز این اعتراضات، همانگونه که ذکر شد، غیر دموکراتیک عمل کردن دولت هایی است که خود با دموکراسی بر اریکه قدرت تکیه زده اند؛ یعنی در حقیقت، معترضان با دموکراسی به جنگ دولتی می روند که با همان دموکراسی بر سر کار آمده است.

نتیجه چه می شود؟ بی اعتنایی معترضان به «نظام انتخاباتی» که برای خودش آفتی به شدت زیانبار است.

وقع ننهادن به نظام انتخاباتی، سبب می شود که از درون اعتراضات، نه یک حزب سر برآورد و نه حتی کاندیدایی که معترضان پس از تحمل این همه مشقت، بتوانند به او تکیه کنند و دولت را به او بسپارند.

انقلاب مصر شاید بارزترین نمونه آن باشد. لیبرال ها و سکولارها که رهبری قیام علیه مبارک را به عهده داشتند، نتوانستند حزب یا فردی جدی را برای جانشینی وی پیدا کنند و حکومت در اختیار اخوانی قرار گرفت که پس از سرنگونی مبارک، قابلیت حزبی و انسجام بیشتری از خود نشان داد، اما دیدیم که بی توجهی این حکومت برآمده از دموکراسی، به بنیان های دموکراسی، با مصر چه کرد.

تجربه نشان داده که معترضان به دولت های عهدشکن برآمده از دموکراسی، چندان به یافتن رهبران جدید نمی اندیشند و این نقیصه شاید به این سبب پدیدار شده باشد که اصولاً مشخص نیست که معترضان، چند درصد از کل جامعه را تشکیل می دهند.

این فرق اساسی قیام های عدالت خواهانه با انقلاب است.اما هر چه هست، این بی توجهی، خطر بزرگی برای کشور ایجاد می کند. خبرنگاران رسانه های غربی که لابه لای جمعیت معترضان در میدان «استقلال» کی یف و دیگر شهرهای اوکراین می چرخند، اعتراف می کنند که بسیاری از تظاهرکنندگان در پاسخ به این سؤال که پس از «یانوکوویچ»، چه کسی را برای رهبری کشور می پسندید، چنان شما را هاج و واج نگاه می کنند، گویی این پرسش اصلاً برایشان مطرح نیست.

شمار اندکی هم به فراخور حال، از «تیموشنکو»، «کلیچکو» یا «راستینیوک» یاد می کنند! این بی تفاوتی به پدیده «انتخاب»، سبب شده است که کشورهای دستخوش دگرگونی، همواره به دام رهبرانی بدتر از گذشته بیفتند و به پشت سر بنگرند و به یاد گذشته، آه بکشند و نتیجه، افکندن کشور به ورطه بی ثباتی، ناامنی، فقر و عقب افتادگی است.
البته سهم دولت ها در این ادبار، سنگین تر است

وقتی می گوییم «دموکراسی علیه دموکراسی »، از شمشیر دولبه ای یاد کرده ایم که می توانیم جایگاه خودمان را در برابر هر یک از لبه های آن انتخاب کنیم.

واقعاً در جهان سیاست، کسی هست که نداند هرگاه تلنگری به دموکراسی در یک کشور وارد شد، بلافاصله سر و کله آمریکا و متحدانش در آنجا پیدا می شود؟

این نه به آن معناست که آمریکا مادر دموکراسی است، یا تنها معلم و نگهبان آن است، بلکه به این معناست که دموکراسی، موتور محرکه هژمونی آمریکاست و تنها دستاویزی است که با آن غول نظامی خود را به حرکت در می آورد.

هژمونی آمریکا به عکس هژمونی عصر استعمار کلاسیک اروپا، نیازمند خاک و کشورگشایی نیست، بلکه به سربازانش برای جنگیدن و مردمش برای توجیه اشغال، اینگونه القاء می کند که ما برای این به فلان کشور حمله، یا در امور آن دخالت می کنیم، که مردم آنجا نیز از همان موهبت هایی بهره ببرند که شما می برید، اما آیا واقعیت این است؟

از پایان جنگ جهانی دوم به این سو، آمریکا چند جنگ به بهانه برچیدن نظام های غیر دموکراتیک در سراسر جهان به راه انداخته و چند نظام سیاسی را سرنگون کرده است؟

تمام حکومت های جهان این را می دانند و اگر باز هم به این دام بیفتند، مقصر کسی جز خودشان نیست.

دموکراسی دستگاهی نیست که حتماً آمریکا باید بیاید و آن را در کشور ها نصب کند. همه ملل جهان، دموکراسی و اسباب و اصول آن را می شناسند.

مطمئناً هرگاه حزب یا فردی قبل از به دست گرفتن قدرت از وسیله ای برای رسیدن به آن استفاده کرد و بعد به زبان خوش، آن وسیله را در اختیار دیگران هم قرار داد، نیاز به سنگربندی در برابر توطئه های خارجی پیدا نخواهد کرد.

آقای یانوکوویچ مسلماً باید ببیند چه کرده که «ویکتوریا نولاند» به خود اجازه می دهد که شخصاً در میان معترضان کی ِیف، نان و قهوه گرم توزیع کند!

چند هزار سال از طرح یک سؤال توسط افلاطون می گذرد و برخی جوامع بشری به جرم نیافتن پاسخ آن، با چه فجایعی که مواجه نشده اند:

«چه کنیم که مردم با آرامش، فردی را برای هدایت خود برگزینند و آن فرد با آرامش، قدرت را به گزینه بعدی واگذارد؟»