استخاره انتخاباتی هاشمی چه بود
استخاره انتخاباتی هاشمی چه بود

به گزارش خط امام سید صادق حسینی در وبلاگ خود صادق مدیا نوشت ؛ آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی در ویژه نامه نوروز ۱۳۹۳ مثلث روایتی از استخاره انتخاباتی اشت بیان کرده است: عصر جمعه ای که فردا آخرین مهلت نام نویسی بود در حیاط قدم می زدم و منتظر اذان مغرب برای ادای […]

به گزارش خط امام سید صادق حسینی در وبلاگ خود صادق مدیا نوشت ؛ آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی در ویژه نامه نوروز ۱۳۹۳ مثلث روایتی از استخاره انتخاباتی اشت بیان کرده است: عصر جمعه ای که فردا آخرین مهلت نام نویسی بود در حیاط قدم می زدم و منتظر اذان مغرب برای ادای نماز بودم. برقی به خاطرم زد که چقدر مستبد شدم! این همه انسان از هر جناح سیاسی و فکری به من می گویند «تو می توانی مملکت را از وضع فعلی نجات بدهی» ولی من می گویم «چنین نیست». به وجدانم مراجعه کردم و با خودم گفتم «تو که همیشه از این حالت دیگران انتقاد می کردی، چرا خودت این گونه شدی؟» وضو گرفتم که نماز بخوانم، ولی دیدم این روحیه افکارم را برای نماز مهیا نمی کند. سه بار صبر کردم که بتوانم نمازم را با حضور قلب بخوانم، چون روحیه ام از این تفکر متزلزل شده بود بالاخره نماز را خواندم و استخاره کردم.

خوب آمد، ولی در عین حال آیه قرآن می گفت «به نتیجه ای که فکر می کنی، نمی رسی» بعد از استخاره سه احتمال دادم: یکی این قبلا با آقا صحبت کرده بودم، گفته بودم که قطعا نمی آیم. می بایست به ایشان می گفتم که می خواهم بیایم. چون حرف قبلی من عوض شده بود برای من درست نبود که ایشان آمدنم را از رسانه ها بشنوند، احتمال می دادم اگر به رهبری بگویم، ایشان بر اساس تصمیم و قرار دو نفری ما بگویند مصلحت نیست که بیایی.
احتمال دوم این بود که شورای نگهبان مانع شود. سومین احتمال این بود که انتخابات برگزار شود و اتفاقاتی بیفتد و مسائلی پیش بیاید. برای احتمال اول همان شب با دفتر رهبری تماس گرفتم تا اطلاع دهم و نظر ایشان را بدانم. دفترشان گفتند که آقا به اندرون رفتند و من هم گفتم که صبح فردا می گویم. صبح که به دفتر آمدم گفتم دفتر رهبری را بگیرند که هر بار به دلایلی موفق نشدیم، یا درس داشتند یا دیدار و مراسم داشتند.
بعد از ظهر خودم تماس گرفتم و گفتند که ما به ایشان دسترسی نداریم و استراحت هستند. ساعت ۵ تماس گرفتم و به دفترشان گفتم که حتما به ایشان بگویید که من می خواهم ثبت نام کنم. گفتند پس بگذارید به ایشان اطلاع بدهیم. ساعت پنج و ربع بعد از ظهر بود که گفتند آقا می گویند برای این مساله که نمی توانیم تلفنی صحبت کنیم. با همین جمله متوجه شدم که ایشان مخالفتی ندارند، چون اگر مصلحت نمی دانستند می گفتند و من هم برای ثبت نام نمی رفتم.