بررسی کارنامه تاریخ‌نگاری دکترغلامحسین زرگری‌نژاد

تاریخ ، شالوده شناسی حیات اجتماعی اکنون

خط امام :ششمین نشست «تجربه ایرانی تاریخ‌نگاری» در محل پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار شد. این نشست که به بررسی کارنامه تاریخ‌نگاری دکترغلامحسین زرگری‌نژاد می‌پرداخت، با حضور دکتر زرگری‌نژاد، دکتر محمدعلی اکبری، دکتر غلامرضا ظریفیان و آقای جمشید کیان‌فر در محل پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خط امام : غلامحسین زرگری‌نژاد در سال ۱۳۲۹ در شهرستان بجنورد متولد شد. در سال ۱۳۵۲ به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران راه یافت و تحصیلات خود را در رشته تاریخ در دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد ادامه داد. در سال ۱۳۷۲ درجه دکترای تخصصی تاریخ را از دانشگاه تربیت مدرس دریافت کرد و به مدت ۳ سال در دانشکده روابط بین‌الملل وزارت خارجه به تدریس تاریخ سیاست، تاریخ اسلام و اندیشه‌های سیاسی در اسلام و ایران پرداخت. وی در سال ۱۳۷۳ به گروه تاریخ دانشگاه تهران پیوست و در سال ۱۳۸۸ با درجه استادی بازنشسته شد. دکتر زرگری‌نژاد در حال حاضر عهده‌دار مدیریت علمی دانشنامه «جغرافیای تاریخی جهان اسلام» است و این روزها مشغول تألیف روزشمار سیره نبوی است.

در ابتدای این نشست، جمشید کیان‌فر به عنوان دبیر جلسه با ذکر مختصری از شرح حال دکتر زرگری‌نژاد سخن را چنین آغاز کرد: تخصص دکتر زرگری نژاد را باید در دو مقطع خاص تاریخی بررسی کنیم، ایشان از نظر دانش چند بعدی هستند و هم تاریخ اسلام را می‌شناسند و هم دوره قاجار و تاریخ مشروطه را.

کیان‌فر با اشاره به علاقه زرگری‌نژاد به رسائل دوره قاجار، خاطره اولین دیدارش با وی را چنین توصیف کرد که: اوایل انقلاب، من در کتابخانه ملی، مسئول گنجینه خطی بودم و ایشان در دانشکده روابط بین‌الملل تدریس می‌کردند، یک روز دانشجویی از طرف ایشان برای گرفتن رساله‌ای قاجاری به کتابخانه ملی آمده بود، که به دلیل کمبود امکانات اوایل انقلاب، مجبور به استنساخ مجدد نسخه شد. برای من خیلی جالب بود که در روزهای بحبوحه اوایل انقلاب، کسی کار سیاست را رها کند و پی رسائل قاجاری برود. قبل از دکتر زرگری‌نژاد تنها یک نفر را دیده بودم که روی رسائل دوره قاجار دقت کرده بود و آن هم کسی نبود جز مرحوم فریدون آدمیت.

سپس دکتر زرگری‌نژاد با ذکر خوش‌آمد گویی و تشکر از بانیان جلسه، با اشاره به علاقه‌اش به سه حوزه اندیشه‌های سیاسی، تاریخ اسلام و تاریخ قاجار، گفت از نظر او تاریخ شالوده‌شناسی حیات کنونی است و نه مطالعه گذشته و سپس تریبون را در اختیار غلامرضا ظریفیان و محمدعلی اکبری دو سخنران اصلی این جلسه قرار داد.

زرگری‌نژاد از نگاه زرگری‌نژاد

ظریفیان در ابتدای سخنانش با اشاره به چهلمین روز درگذشت دکتر باستانی پاریزی، این روز را به همه حضار تسلیت گفت و در ادامه در خصوص دکتر زرگری‌نژاد، گفت: من از ایشان اندیشیدن را آموخته‌ام و ایشان را به عنوان پدر معنوی خود محسوب می‌کنم و امیدوارم شاگردی خود را همچنان ادامه دهم. فهرستی که از آثار ایشان منتشر شده، همه کارهای ایشان نیست. یکی از کارهای ارزشمند ایشان «تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران» است که در بیش از هزار صفحه به تحریر درآمده است. ظریفیان با اشاره به اینکه در دو بخش به بررسی کارنامه زرگری‌نژاد خواهد پرداخت، گفت: بخش اول صحبت‌‌های من «زرگری‌نژاد از دیدگاه زرگری‌نژاد» است. این را از زبان دکتر شهیدی وام گرفته‌ام. سعی می کنم از زبان خود ایشان، اصول معرفتی، نگاهش به تاریخ و نگاهش به تاریخ‌نگاری را بیان کنم. همه ما می‌دانیم که علی‌رغم تحولات بسیار زیادی که در معرفت تاریخی و ارتقاء روش‌ها و تکامل ابراز معرفت در تاریخ اسلام رخ داده، ما در ایران همچنان متکی هستیم بر قرائت قاهر، روش حاکم و فصل الخطاب بودن سیره و نگرش ابن اسحاق. علی‌رغم ارائه تعریف‌ها و ادبیات جدید، همچنان این سیره و کارهای ابن اسحاق و طبری در فکر و ذکر و قلم ما سنگینی می‌کند. زرگری‌نژاد از معدود کسانی است که با اشراف دقیق به آن متون، و علاوه بر اطلاعات وسیعش نسبت به تحولات معرفت تاریخی و آنچه که در ایران و جهان رخ داده، همواره تأکید می‌کند که اگر می‌خواهید تاریخ اسلام را خوب بفهمید، نمی‌شود با متون و میراث تاریخ اسلام گزینشی برخورد کنید. ایشان تأکید داشتند دانشجوی تاریخ اسلام باید به خوبی با این میراث آشنا باشد و آنها را خوب خوانده باشد. ایشان بارها و بارها با این متون روبرو شدند، اما کمتر کسی است که وارد این میراث عمیق شود و رنگ آنها را به جد نپذیرد و بیرون بیاورد. زرگری‌نژاد جزء معدود کسانی است که علی‌رغم ورود به این دریای عظیم، مقهور مرجعیت آنها نشد. فرصت‌ها، قدرت‌ها و ضعف‌های میراث کهن را درک کرد و هنرمندانه از این مسیر بیرون آمد. وی در جایی اشاره می‌کند: من به گونه‌ای تاریخ اسلام را می‌بینم که ابن اسحاق به گونه‌ای دیگر می‌دید. ابن اسحاق با نوع نگاهی که به تاریخ پیغمبر می‌کند، زوایای خاصی از تاریخ پیغمبر را انتخاب می‌کند. او به بافت اجتماعی و سیاسی مدینه، نظام مالکیت و طبقات اجتماعی مدینه چنان‌که در قرون جدید با آن روبرو می‌شوند، روبرو نمی‌شود. در واقع سیره ابن اسحاق متأثر از مغازی است و واحد تاریخ از نظر وی عمدتاً سیاست است. زرگری‌نژاد معتقد است که باور ما در تاریخ اسلام، هنوز تحت تأثیر ابن اسحاق است و تا نتوانیم سنت تاریخی ابن اسحاق را بشکنیم (هنجارشکنی اساسی) اگر دست به هر فعالیت تاریخی بزنیم، دوباره به سبک دیگر آن را تکرار کرده‌ایم. اما واحد تاریخ از دیدگاه زرگری‌نژاد حیات اجتماعی است. او با این نگرش با نگاه ابن اسحاق و طبری فاصله می‌گیرد. در واقع نه سیاست، نه فرهنگ و نه اقتصاد واحد تاریخ از دیدگاه زرگری‌نژاد نیست. حیات اجتماعی از دیدگاه او، یعنی آن بخش از رفتارها، کارکردها، و کنش‌ها و واکنش‌های انسانی که با رفتارها و عملکردهای دیگر انسان‌های زمانه و یا ادوار بعد پیوند داشته و با همان تعاملات منشأ آفرینش‌های دیگر گشته و مجموعه‌ای بسیار پیچیده از رفتار اجتماعی و حیات انسانی و انسان تاریخی را می‌سازد. تعریفی که او از موضوع علم تاریخ می‌کند، این است که: حیات اجتماعی انسان در بستر زمان که در چهره متون و منابع انعکاس یافته است، از نظر وی، علم تاریخ دانشی است ناظر به دو تقید: گردآوری و ضبط هر نوع معرفتی به جای مانده از گذشته اجتماعی انسان و دوم تلاش و کوشش روش‌مند برای تعلیل و ریشه یابی ابعاد مختلف حیات اجتماعی انسان در بستر زمان؛ آن هم به قصد فهم اکنون.

او دوئالیست نیست و میان کنش نظری و کنش عملی او تفاوتی وجود ندارد. همانگونه که می‌اندیشد می‌نویسد. در روش تاریخی مقهور یک روش نیست، معتقد است که روش تاریخی یک روش ترکیبی است و باید از همه روش‌ها استفاده کرد. او در بررسی‌های تاریخی می‌داند که انسان‌ها نمی‌توانند پیش‌فرض‌ها و ارزش‌هایشان را کنار بگذارند، ارزش‌ها به‌طور مطلق قابل حذف از پروسه تاریخی نیستند، اما می‌شود اصول و مبانی خاص و عالمانه‌ای در پیش گرفت که این اصول و مبانی، دخالت ذهن و ارزش‌ها را در پروسه تحقیق، کاهش دهد.

ما در زمینه تاریخ اسلام، در هم تنیدگی تاریخ و کلام را داریم. خیلی از کسانی که به سراغ تاریخ اسلام رفتند، اول سراغ اسلام رفتند و بعد تاریخ، اما او به خوبی میان تاریخ و کلام تفکیک قائل شده و صراحتاً می‌گوید هرجا مبانی کلامی من با مبانی و جستجوهای تاریخی من تعارض پیدا کند، دوباره به بررسی هر دو می­پردازم و یکی را قربانی دیگری نمی‌کنم.

از ویژگی‌های او در تاریخ اسلام، رویکردش به قرآن است و یکی از دلمشغولی‌‌هایش اینکه یک روز تاریخ اسلام را بر اساس روایت قرآن بنویسد و در دو کتاب «تاریخ صدر اسلام» و «تاریخ امام حسین» چقدر از مشهورات بزرگان تاریخ اسلام را به نقد کشیده است. او معتقد است که اصول علمی تاریخ را می‌توانیم از قرآن بفهمیم و معتقد است ابن اسحاق و طبری برای فهم قرآن به سراغ تاریخ رفتند، اما نتوانستند از آن بیرون بیایند.

تجربه زیسته زرگری‌نژاد

دکتر محمدعلی اکبری استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی سخنران بعدی این نشست بود. او در ابتدای سخنانش از دو پنجره‌ای گفت که زرگری‌نژاد به روی ما گشود، و گفت مایلم از همان دو پنجره او و دستاوردهای پژوهش‌های تاریخی او را ببینم.

من اسم این پنجره را می‌گذارم تجربه زیسته که امروز می‌توانستیم از پنجره‌ای به نام سبک‌شناسی تاریخ‌نویسی دکتر زرگری‌نژاد حرف بزنیم، اما خودشان پنجره‌ای پیش روی ما باز کردند و آن تجربه زیسته زرگری‌نژاد در مقام محقق تاریخ است. چرا من ترجیح می‌دهم به جای آنکه از مفهوم سبک‌شناسی استفاده کنم، تجربه زیسته را به کار ببرم؟ چرا که من زرگری‌نژاد را محصول یک سبک معین تاریخ‌پژوهی نمی‌دانم. آنچه امروز پیش روی ماست و حاصل کار دکتر زرگری‌نژاد است، بیش از آنکه می‌شود آنها را در یکی از مکاتب یا سبک‌های تاریخ‌پژوهی جای داد، در محصول تجربه زیسته او به‌عنوان محقق است و آنچه که زرگری‌نژاد را متفاوت می‌کند، این است که او رونده یک سبک معین در پژوهشی تاریخی نیست. زرگری‌نژاد تکرار هیچ تجربه‌ای در در تاریخ‌پژوهی معاصر ما نیست، او بیش از آنکه مقصدی را به ما نشان بدهد، راه را نشان می‌دهد. من ارزش سبک‌های تاریخی را نادیده نمی‌گیرم، اما آنچه در تاریخ‌نگاری اصیل است، تجربه زیسته‌ای است که محقق پیدا می‌کند و این تجربه زیسته است که به او موقعیتی در تاریخ‌پژوهی می‌دهد که او را از بقیه ممتاز می‌کند. اگر در پی گشودن راه تازه‌ای در تاریخ‌پژوهی هستیم، این از تکرار دیگران حاصل نمی‌شود. او نحوه مواجه خاص خود را با تاریخ دارد. چیزی که جامعه علمی ما باید از زرگری‌نژاد بیاموزد، نحوه مواجهه اوست. مواجهه زرگری‌نژاد با تاریخ مواجهه‌ای یگانه و ویژه است، که دغدغه مسائل خود را داشت. قطعاً من معتقد نیستم که تمام کوشش‌ها و تحقیقات او، بدون نقصان هستند، اما باید اشاره کنم که او خود بزرگترین ناقد خود است.

پنجره دومی که می‌خواهم رو به اهل تاریخ باز کنم این است که مواجهه زرگری‌نژاد با تاریخ، مواجهه یکتایی است، شاید در میان محققین معاصر ما، کمتر کسی را پیدا کنیم که این‌طور بی‌محابا به مشهورات زمانه ما در حوزه مسلمات تاریخی یا به عبارت دقیق‌تر، مشهورات تاریخی حمله کرده است. برایش همه‌چیز قابل تردید است، و به همه‌چیز شک می‌کند.

تاریخ‌نگاری کوششی برای یافتن حقیقت

ظریفیان در بخش دوم سخنان خود گفت: نگاهی که زرگری‌نژاد به آسیب‌های تاریخ‌نگاری تاریخ اسلام دارد و اینکه چرا سیطره اهل حدیث و اشعری‌گری بر تاریخ اسلام حاکم شد، بحث های زیادی دارد. او با نگاه جامعه‌شناسی تاریخی، معتقد است که دلیل این سیطره، توفق و تغلبی بوده است که بدوی‌ها از قرن پنجم تا یازدهم بر جهان اسلام داشته‌اند. سیطره بدوی‌ها، رؤسای قبائل، سرلشکرها و سرداران نظامی که در دوره بعد از معتصم بر جهان اسلام تا قرن ۱۱ حاکم شدند و نوع نگاه‌شان و آنکه از قدرتشان دانش خاصی تراوش می‌کرد، حاکمیت خود را بر اندیشه اسلامی انداخت و موجب شد که بن‌مایه‌های فهم عقلانی از بسیاری از چیزها از جمله فلسفه و کلام خشکیده شود و متأسفانه دلیل سیطره اخباری‌گری است که همچنان تا به امروز ادامه پیدا کرده است.

زرگری‌نژاد بر استفاده از واژگان استاندارد تأکید می‌کند و تفاوتی بین تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نویسی قائل می‌شود و معتقد است که تاریخ‌نویسی ارائه اطلاعات در قالب‌های خاصی است، اما تاریخ‌نگاری کوششی است برای یافتن حقیقت. کوششی برای انتقال روح و اطلاعات زمانه توسط مورخ با قالب‌های ویژه که در پرتو آن مورخ می‌کوشد تعریف و فهم خود از تاریخ و انتظارات مخاطب از تاریخ را منعکس کند.

دکتر زرگری نژاد در رابطه با تاریخ اسلام دو کتاب دارند: تاریخ تحلیلی اسلام و تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت)، از ویژگی‌های کتاب اخیر این است که برخلاف سنت آموزش در ایران، دهها سؤال و پرسش شالوده‌شکن در این کتاب هست. آموزش مبتنی بر سؤال. پرسش‌هایی مهیب و جدی در ارتباط با مشهوراتی که پذیرفته بودیم. یکی از پرسش‌های جدی که مطرح می‌کند، نامه‌هایی است که پیامبر به پادشاهان فرستادند، یا در مورد برخی از وقایع تاریخی مانند شعب ابیطالب که ما آن را همیشه تهدیدی در زندگی پیامبر می‌دانستیم و ایشان شعب را به عنوان یک فرصت طراحی کردند. اما متأسفانه این کتاب، فاقد یک مقدمه مبسوط است، به خصوص در مبحث نقد منابع و نقدی که ایشان بر ابن‌اسحاق دارند. گویا فصل اولی از کتاب جا مانده است.

زرگری‌نژاد در این کتاب، به غایت متدین است، و به غایت به پیغمبر (ص) و علی (ع) عشق می‌ورزد، و در عین حال، به زندگی پیامبر نگاهی عالمانه داشته است. در کتاب امام حسین (ع) نیز چنین عمل کرده و ابتدا روایات اموی‌ها و شیعیان را به دقت مطالعه کرده و سپس وارد بررسی و تحلیل شده است.

ایشان چون نگاه تاریخی داشتند، وقتی به مسأله معراج رسیدند، آن را مسکوت گذاشتند. او در کتاب‌هایش اصلاً مسائل را تک عاملی ندیده است. به قرآن اتکا کرده و بسیاری از مشهورات را بر پایه آن نقد کرده و بسیاری از خرافات و ناهمگونی‌ها را با اتکا بر قرآن رد کرده است و تلاش کرده یک بازنمایی پرسش محور از تاریخ صدر اسلام داشته باشد و بعد وارد بن‌مایه‌ها شده است.

در مبحث ارتداد یک سؤال اساسی مطرح کرده که ارتداد بوده است یا خیر، و سپس فتوحات که همواره در تاریخ مورد ستایش ما بوده است. او بن‌مایه‌های عاشورا را در فتوحات و نوع نگاه فتوحات بررسی کرده و سپس سراغ شهدای کربلا رفته تا یک نگاه کلان بکند که چرا کربلا رخ داد. بنابراین میراث بزرگی را به جا گذاشته است.

تاریخ: شالوده‌شناسی حیات اجتماعی کنونی

دکتر زرگری‌نژاد در تعریف خود از تاریخ گفت: چند دسته از تاریخ سخن گفته‌اند. یک تعریف که اکثر مردم از تاریخ دارند، این است که تاریخ دانشی است که به وقایع گذشته می‌پردازد. یک دسته، تاریخ را عالمان، فیلسوفان، علمای اهل سیاست و … تعریف کرده‌اند که اینها بیرون از تاریخ، تاریخ‌پژوهان هستند که به تعریف از تاریخ می‌پردازند. دسته دوم یعنی من و امثال بنده که وقایع زمان خود را برای فهم آیندگان نمی‌نویسیم. تاریخ درس می‌دهیم و اثر تاریخی را بر بنیاد منابع مختلف می‌نویسیم. به گمان من، ما مورخ نیستیم، تاریخ‌پژوهیم. تحقیق و جستجو می‌کنیم در باب تاریخ و تاریخ را درس می‌دهیم. دسته سوم که تعریف من بر بنیاد کنش آنها صورت گرفته، مورخان هستند. یعنی کسانی که تأمل داشته‌اند، مسائل زمان خود را جستجو کنند، بحث کنند، بررسی کنند و بنویسند. این آدم‌هایی که تاریخ زمان خود را نوشتند، طبعاً برای گذشته تاریخ ننوشتند. برای اهل زمان و آیندگان نوشتند. یعنی در مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … تفحص کردند و این را برای آیندگان ثبت کردند و نه قطعاً گذشتگان.

بر این اساس و تفکیک، تاریخ از نظر من به صورت مفهوم کلی باید تجزیه شود. وقتی می‌گوییم تاریخ چیست؟ سخن بر سر این است که علم تاریخ چیست، موضوع علم تاریخ چیست، روش تاریخ چیست، فلسفه تاریخ چیست؟ پاسخ من به پرسش علم تاریخ چیست، صرف نظر از اینکه علم را به معنای دقیق کلمه به کار می‌بریم، یا در یک مفهوم کلی به کار ببریم، تاریخ یا علم تاریخ، علم ریشه‌شناسی، یا شالوده‌شناسی تحولات اجتماعی کنونی است نه گذشته. موضوع تاریخ هم حیات اجتماعی کنونی است. برخی معتقدند اینجا تداخل بین تاریخ و جامعه‌شناسی به وجود می‌آید. اما از نظر من، جامعه‌شناسی مطالعه جامعه است در عرض. رابطه بین فقر و نظام خانواده، بین فقر و فحشا در یک عرض. اما مطالعه تاریخی، مطالعه طولی است. یعنی معتقد است پدیده‌ای که اکنون وجود دارد، قابل معرفت نیست، مگر با شناسایی بنیادهایش. من نمی‌توانم خصلت یک فرد، یک جامعه و مشخصات یک جامعه، به یک معرفت دقیق برسم، مگر اینکه عمق این قله عظیم را تفحص کنم.

 

خروج رادیکال از گفتمان مسلط

دکتر اکبری در بخش پایانی صحبت‌هایش به تعریف تاریخ از نگاه زرگری‌نژاد پرداخت و گفت: زرگری‌نژاد چگونه به تاریخ نگاه می‌کند. تاریخ در تعریف او، یعنی شالوده‌شناسی حیات اجتماعی اکنون، به نظر من ایشان با این تعریف، خروجی رادیکال از گفتمان تاریخی مسلط داشته‌اند، به خصوص آنچه که در تاریخ‌نگاری صد ساله اخیر وجود دارد. هیچ مورخی چنین مواجهه‌ای ندارد.

چرا عرض کردم گفتمان رادیکال؟ برای آنکه هیچ تاریخ‌پژوهی پژوهش خود را معطوف به اکنون نمی‌کند. برای آنکه در تاریخ‌نگاری مسلط ما که رویکرد پوزیتیویستی هم در سده اخیر دارد، معطوف کردن تحقیق تاریخی به وضعیت کنونی به معنای ملتزم کردن پژوهش تاریخی به مسائل امروز است. این از دو جهت از نگاه تاریخ‌پژوهان، محل اشکال و ایراد است. ایراد اول این است که هستی تاریخی دوره معینی با هسته تاریخی اکنون دچار یک گسست هستی‌شناسی است، یعنی اینها به لحاظ سطوح هستی شناختی، در دو لایه قرار می گیرند و ما به لحاظ منطق متفاوت هستی شناختی که بین این دو تا و مقام هستی‌های متفاوتی که دارند، نمی‌توانیم از آن بوده‌گی، این بوده‌گی را نتیجه بگیریم. نکته دوم این که جدای از این تفاوتی که به لحاظ هستی‌های گوناگون وجود دارد، وقتی از نقطه عزیمت اکنون به سراغ شناخت مسائل تاریخی می‌رویم، در واقع عینک‌های اولیه‌ای را به چشممان می‌زنیم که پیشاپیش بخش‌هایی از واقعیت تاریخی از نگاه مورخ بیرون خواهد ماند. بنابراین تاریخ‌نگاری مسلط سده اخیر ما، به شدت مخالف این نوع نگاه هستند و معتقدند این یک نوع اکنون‌گرایی و حال‌گرایی است و تقلیل هستی متفاوت گذشته به وضعیت کنونی است. پرسش‌ها جدی است و من هم الان در مقام پاسخ گفتن به آنها نیستم. وارد این حوزه شدن و طرح این ایده را که ایشان مطرح کردند، اگر از زاویه دیگری نگاه کنیم، شاید بتوانیم یک نوع خوانش متفاوت از آنچه که محل اعتراض تاریخ‌نگاران کلاسیک باشد، داشته باشیم. دکتر زرگری‌نژاد این بحث را مطرح کردند که منظور از شالوده‌شناسی یک نوع نگاه عمقی و یک نوع نگاه طولی و به تعبیری که ما بیشتر در ادبیات می‌شناسیم، روند پژوهی است. این امکانی را پیش می آورد که ما بتوانیم نوعی نگاه متفاوت به موضوع شالوده‌شناسی بیاندازیم.

ادعای شالوده‌شناسی این است که پدیده را در مختصات زمانی وقوع آن نمی‌توان شناخت. پدیده یک امر تاریخی است و اتفاقاً این پیش‌فرض با پیش‌فرض مورخان بسیار سازگار است. رویکرد هستی‌شناختی مورخان به امر تاریخی این است که امر تاریخی یک امر ممتد است. به همین دلیل باید زمان و مکان را جور دیگری تعریف کرد. اینکه مورخان قائل‌اند که پدیده را نمی‌شود از زمانی بودن و مکانی بودن جدا کرد، منظورشان این نیست که پدیده را باید در یک نقطه زمانی و مکانی خاص دید، منظورشان این است که پدیده در مکان و زمان و طی یک فرایند و پروسه شکل می‌گیرد. تقلیل این پروسه و این خط به یک نقطه، امکان شناخت عمیق و همه جانبه پدیده را از ما می‌گیرد. اگر اینطور شالوده را بخوانیم، ما نقطه‌ای را پیدا کرده‌ایم که می‌توانیم بر سر آن با مورخان کلاسیک وارد یک گفت‌وگوی سازنده شویم.

اما چرا ایشان از این تعبیر شالوده‌شناسی استفاده می‌کند؟ در سنت تاریخ‌نگاری قدمای ما این به صورت دیگری وجود دارد و پدیده‌های تاریخی سطحی دارند که همگان می‌بینند و سطح دیگری دارند که نگاه‌های دقیق و پرسش‌گر اهل آن می‌بینند. امور تاریخی، یک لایه، یک بعدی و یک برشی نیستند، امور تاریخی لایه‌ها و پنهانی‌های فراوانی دارند که فقط با رویکرد شالوده شناسانه می‌توانیم آن را بشناسیم. نگاه شالوده‌شناسانه، نگاه از سطح به عمق است. نگاه از سطح ظاهری به سطوح پنهان. مورخان برای این کار، متدولژی روشنی طراحی نکرده‌اند، اما نگاه قابل دفاعی است به نظر من که ما پدیده تاریخی را ضمن آنکه یک نقطه نمی‌بینیم، ضمناً یک خط هم نمی‌بینیم. پدیده تاریخی، پدیده‌ای منشوری است. وجوه و لایه‌های مختلفی دارد. این سخن که جنبش مشروطیت ایران، ابعاد اقتصادی دارد، سخن درستی است، اما تقلیل جنبش مشروطیت ایران به لایه‌های اقتصادی آن، ندیدن تصویرهای دیگری است که در این پدیده وجود دارد. اگر با قرائت نخست به شالوده نگاه کنیم، به نظر من قابل نقد است. شالوده‌شناسی به معنای نوعی حال‌گرایی و به معنای نادیده گرفتن تفاوت‌های هستی‌های مختلف تاریخی به لحاظ دوره‌های تاریخی است و دوره‌های تاریخی فقط برش‌های زمانی نیستند که از هم متمایز شوند، بلکه هستی‌های متفاوتی هستند که علی‌رغم به هم پیوستگی‌هایشان از هم متمایز می‌شوند. اما ما می‌توانیم با این نگاه دومی که گفتم، هم امکان گفت‌وگو با تاریخ‌نگاری معاصر را بگشاییم و به نوعی تاریخ را منحل نکنیم در آن علومی که امروزه به عنوان علوم تعمیمی شناخته می‌شود.

یکی از مقاوت‌های بسیار جدی دکتر زرگری‌نژاد پرهیز از قرار گرفتن در علوم انسانی جدید از جمله جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و امثال اینها است، این پرهیز ناشی از این است که تاریخ و پدیده‌های تاریخی را اگر تقلیل دهیم به قواعد تکرار شونده‌ای که در علوم طبیعی هست، قطعاً قادر به فهم مسائل تاریخی نخواهیم شد. این به منزله این نیست که ما پدیده‌های تاریخی را اموری قلمداد کنیم که تابع هیچ قاعده‌ای نیستند، اما فرق است میان اینکه ما پدیده‌های تاریخی را ملتزم به قواعد بدانیم و یا قواعدی بیرون از تاریخ، عام، جهان‌شمول و بشرشمول وجود داشته باشند که بتوانند به عنوان ابزار همه تاریخ را برای ما تفسیر کنند.

هیچ‌گاه نمی‌توان خاص بودن را از تاریخ ستاند. این جوهر تاریخ است، اما در عین حال می‌توان به اینکه پدیده، قاعده خودش را دارد و هستی‌های تاریخی بی‌ضابطه نیستند، جمع کرد. تمایل من بیشتر این بود که از فرصت ایجاد شده، دو پنجره از دکتر زرگری‌نژاد رو به شما باز کنم، نخست اینکه زرگری‌نژاد به عنوان یک اهل تاریخ، آنچه کار کرده و ارائه داده، تجربه زیسته خاص خودش است و دوم اینکه، محصول کوشش‌ها و تلاش‌های شبانه‌روزی دکتر زرگری‌نژاد منتهی به این ایده اساسی شده است که دانش تاریخ یعنی دانش شالوده شناسی.

 

نوشته شده توسط خط امام در شنبه, ۰۳ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۹:۴۲ ق٫ظ

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.