راه حل صلح را پیدا کنیم ! اولویت جنگ بر صلح نشانه عدم حکومت عقلانیت است

از نظر فلاسفه «صلح بد بهتر از جنگ خوب است» این در حالیست که فعالیت گروههای تروریستی القاعده، تکفیری و اخیرا بوکو حرام نیجریه به دلیل افراطگرایی دینی و کج اندیشی گسترش یافته و مسلما خطرات بسیاری را برای آیندهجهان اسلام رقم خواهند زند.

در این شرایط فلسفه ای که مخالف جنگ است، چه توصیه و راهکاری برای نحوی برخورد و کنترل با این افراد جنگ طلب دارد؟ چرا در میان انسان ها عده ای رو به جنگ های خشونت طلبانه می آورند؟ چرا پیروان خوبی همواره دست پایین رادر قدرت داشته اند و بدی اغلب پیروز میدان است؟ فیلسوفان روزی را متصورهستند که مدینه فاضله شکل بگیرد و تعامل جهانی حاکم شود؟

دکتر نجفقلی حبیبی، دارنده دکترای فلسفه و حکمت اسلامی در این گفت وگو می گوید: توسعه عقل و علم ونیازمندی کشورها به یکدیگر، بشریت را به این سمت می برد که بهتر است به جای جنگ با یکدیگر تعامل داشته باشند، در شرایط امروز که عده ای طالب جنگ هستند و تمایلی به گفت وگو و حل مسایل ندارند، تنها مسیر باقی مانده ایناست که راه حل صلح را پیدا کنیم و ببینیم که دعوای اصلی بر سر چیست.

به گزارش خط امام ، متن گفت وگوی شفقنا با دکتر نجفقلی حبیبی را می خوانید:

* جنگ به عنوان خشونتی جسمی برای حل و فصل تعارض ها و کسب منافع، یکی ازعناصر پایدار تاریخ بوده و با گذشت چند هزار سال از حضور بشر در زمین مجموع سال‌هایی که جنگی در روی زمین رخ نداده به کمتر از ۳۰۰ سال می‌رسد. چراانسان برای کسب منافع بیشتر جنگ را برمی گزیند؟ آیا گفت وگو چنین پتانسیلیندارد یا انسان ها ترجیح می دهند راحت ترین راه را انتخاب کنند؟

حبیبی: وقتی دولت ها، حکومت ها و قدرت ها فرمانروایی محلی تشکیل می دهند، رجالسیاسی به دلیل حرص ورزی که در وجود هر انسانی هست، طالب قدرت بیشتری میشوند و جنبه ذهنی آنان برای غلبه و تسلط توسعه پیدا می کند. ممکناست راهحلی از سوی برخی سیاستمداران پیدا شود که به صورت صلح آمیز این تسلط رخدهد، اما این اتفاق بسیار نادر است، اگر بخواهیم در مورد این مساله بااخلاقیات فلسفی صحبت کنیم باید گفت، جنبه غضب یا برتری طلبی که در وجودانسان هست کمتر به او اجازه می دهد که به صلح، زندگی مسالمت آمیز و گفتوگوقناعت کند و به سرزمین های دیگران دست اندازی نکند یا از راه گفت وگومسایل را حل کند به همین دلیل معمولا جنگ پیش می آید. گاهی کشورها برتریطلبی را از راه علم و اندیشه پیدا می کنند و در مواقعی که در این مسیر موفق نباشند با زور، قدرت، کشتن، تجاوز و تعرض به زندگی دیگران دست پیدا میکنند. علت دیگر جنگ این است که اشیا، امور و اشخاص در جای خودشان قرار نمیگیرند. از سویی دیگر عده ای معتقدند بقا جز ذات هستی و جنگ ذات زندگی وطبیعی است و انسان ها برای اینکه قدرت بیشتری داشته باشند و زنده بمانندمجبور هستند بر یکدیگر تسلط داشته باشند. در این میان فلسفه می خواهد کشفکند که جهان چگونه است و ثابت کند که جنگ جزو اجزای جهان و ارکان هستی نیست و یک امر بدلی و غیرطبیعی است. از این جهت که جهان آفریده خداوند حکیم ومصلح است، پس جنگ یک امری غیرطبیعی است و از اصالت هستی خارج است. قاعدتافلسفه نیز براساس معیارهای خودش صلح را اولویت می دهد و می گوید انسان میتواند با به کار بردن عقل و خرد مسایل خود را حل کند و به صلحی پایدار دستیابد.

* بسیاری از فیلسوفان از جنگ بیزار بوده و نفرت داشته‌اند. از نظر فلاسفهچرا نباید از جنگ حمایت کرد؟ اگر نجات جان صدها میلیون انسان، وابسته بهکشته شدن صدها هزار نفر در میدان کارزار باشد، باز هم می‌توان گفت که جنگپدیده بدی است؟

حبیبی: جنگ جزو ساختارهای نظام اجتماعی انسان نیست بلکه یک امر تحمیلی است و تاجایی که می شود با گفت وگو، یافتن راه حل ها یا کاستن از طمع ها باید مانعاین امر تحمیلی شد.

 

خصلت جنگ طلبی در وجود برخی از انسان ها ممکن است ناشی از داشتن روحیه هایی چون قدرت طلبی و جاه طلبی باشد؛ در اینجا فلاسفه مرتب با طرح مسایل اخلاقیانسان ها را دعوت می کنند که به غضبتان تسلیم نشوید و آرامش خود را حفظکنید چرا که جنگ یک امر غیرطبیعی و خشنی است که زندگی را به هم می زند، همه راه حل ها را می بندد و با کشتن و خون دیگران راه را باز می کند بنا براین اصل فیلسوف نمی تواند طرفدار جنگ باشد و در نهایت طلبش این خواهد بودکه راه برای گفت وگو و حل اختلاف باز شود.

* نظر فیلسوفان بزرگی چون ویل دورانت در مورد مبحث جنگ این است که جنگ برایترسوها و ساده‌ لوح‌هاست. در صورتی که بسیاری معتقدند جنگ ابتدا از سویقدرتمندان و زورگویان آغاز می‌شود و کشورهای درگیر جنگ، در روند مسیر پیشآمده، قرار می‌گیرند. این تناقض موجود میان نظر فلاسفه و تفکر افکار عمومی و قدرتمندان به چه علت است؟ تناقض میان نظر این دو گروه به دلیل تعریفمتفاوت هر یک از جنگ است یا علت به مساله دیگری بازمی‌گردد؟

حبیبی: این تفاوت تعریف ناشی از جنبه های روحی انسان هاست. کسی که پرخاش می کند و از نابود شدن هراس دارد، با روحیه پرخاشگری وارد میدان می شود و طرف مقابل را مرعوب یا مغلوب می کند، اما اگر کسی شجاع باشد، منطق بر او حاکم است در نتیجه تن به جنگ نمی دهد. شجاعت در فلسفه اخلاق این است که انسان بر مبنای منطق و اعتدال بگویید که من درباره این مساله مقاومت می کنم یا نمی کنم وشجاع کسی است که بتواند در برابر مسایل راه حل مناسب را پیدا کند؛ آنکه نمی تواند راه حل مناسب را پیدا کند تن به یک دیوانگی (افراط در شجاعت) می زند و اقدام به جنگ های ویرانگرانه می کند به هر حال با هیچ مبنایی نمی تواننام تجاوز های جنگی را شجاعت گذاشت. فلسفه علاوه بر اینکه شجاعت را در عزت و روحیه منطق طلبانه انسان می داند، درندگی و خشونت را به جنبه حیوانیتانسان ارتباط داده و بر کنترل آن بسیار تأکید می کند بر همین اساس فیلسوف و فلسفه با جنگ سر سازگاری ندارد و آن را غیرطبیعی و غیر اخلاقی می داند،اما اگر به هر دلیلی جنگی صورت گرفت فلاسفه کمک می کنند تا جایی که ممکناست به مسایل سر و سامان دهند تا زودتر اختلافات تمام شود. البته فلاسفههمیشه توصیه می کنند که برای تامین منافع مردم و دوری از جنگ چنان بایدتدبیر شود که منجر به تسلیم شدن هم نشود، در حقیقت میان تسلیم شدن و صلحتفاوت بسیار است و باید دقت کرد.

حضرت علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: «اگر دشمن به تو پیشنهاد صلح داد، بپذیر و ادامه نده. حضرت به فایده های دوری از جنگ نیز اشاره می کند و میفرماید: بدون جنگ خودتان آرامش پیدا می کنید، اموراتتان را سازماندهی میکنید و در عین حال مراقب هستید دشمن به شما حمله نکند.» باید توجه داشت کهمردم عادی به هیچ عنوان طالب جنگ نیستند این حکومت ها هستند که برای کسبقدرت بیشتر عوام را بر این کار تحریک می کنند. باید این را در نظر داشت کهدنیا هر چه پیش می رود، راه هایی به جز جنگ برای تسلط خود پیدا می کند، ازاین رو اگر در کشوری جنگ بر سایر راه ها انتخاب شد نشان دهنده این است کهدر آن منطقه عقلانیت حکومت نمی کند.

* حوادث این روزهای منطقه ای نشان می دهد که تاریخ بشر آنچنان به سمت صلحنرفته؛ فلاسفه چه راهکاری برای برقراری صلح بین انسانها با هر دین، مذهب وآیینی پیشنهاد می دهند؟ آیا صلح جهانی امکان پذیر است؟

حبیبی: عقلایی که همه فیلسوف و دانشمندان بزرگ جهان هستند راه های مانند سازمانملل و شورای امنیت را مطرح کردند، هرچند در این سازمان ها نیز جنگ طلب هانفوذ کردند، اهداف حقیقی این نهادها را بر هم زدند و طراحان اولیه در یکاقلیت قرار گرفتند. نفوذ جنگ طلب ها در همه مقاطع نشان می دهد که تنها راهاین است که بشر به قیمت علم، صلح و عقل پی ببرد و بداند که راه هایخردورزانه بسیاری برای حل مسایل وجود دارد و می توان برای حل معضلات و کسبمنافع از راه هایی به جز جنگ استفاده کرد. فلاسفه در این مرحله نصیحتی بهانسان ها دارد. این نصیحت ها از یک سو جنبه روحی و اخلاقی دارند و توصیه می کنند خشم، غضب و حالت استکباری داشتن از صفات شیطان است و انسان ها باتوجه به ذات و خصلتشان نباید اینگونه باشند. به دلیل این نگاه فلاسفه،افلاطون می گوید که فیلسوف ها باید حاکم باشند چرا که یک فیلسوف نمی تواندظلم، تعرض و تجاوز کند و مردم را بکشد. به طور کلی فیلسوف باید حاکم شود یا حاکم باید فیلسوف شود؛ چنین مجموعه نشان می دهد که بشر طالب صلح است.

* رسیدن به صلح مدنظر فیلسوفان از چه طریقی می‌تواند صورت بگیرد و شرایط دستیابی به آن چیست؟

حبیبی: فیلسوفان همه ذهنیتشان این است که حاکمان و رهبران جامعه باید فیلسوفباشند چرا که اگر دانایان حاکم باشند، به دلیل دانایی نمی گذارند اقداماتبی خردانه چون جنگ صورت گیرد، اما متاسفانه این روزها قدرت طلبی برخیحاکمان موجب سوء استفاده از دین شده است. جنگ های تروریستی که در منطقه ماجاری است همه از افراط گرایی در دین حاصل می شود که به بهانه دفاع از دینکشتار راه انداخته اند. در این شرایط که عده ای طالب جنگ هستند و جنگ راعامل پیشرفت کشور می دانند و تمایلی به گفت وگو و حل مسایل ندارند، تنهامسیر باقی مانده این است که راه حل صلح را پیدا کنیم و ببینیم که دعوا برسر چیست.

* در نقاط مختلف جهان دیده می شود گروه های انسانی با گرایش ها و نژادها وادیان مختلف در کنار هم و با شادی زندگی می کنند تا زمانی که پای منافعقدرت ها باز می شود؛ به یکباره همه چیز تغییر می کند و همان انسان هایی کهکنار یکدیگر زندگی می کردند شروع به جنایت علیه هم می کنند؛ چه اتفاقی درذهن انسان رخ می دهد که بدون نفع مستقیم صلح را به جنگ و جنایت می فروشد،آیا به لحاظ فلسفی انسان گرایش به بدی دارد؟

حبیبی: انسان بر اثر طمع و قدرت می خواهد آنچه که متعلق به دیگران است را بگیردفیلسوف تلاش دارد که ثابت کند که این طمع زشت است و سعی می کند که این ریشه را بخشکاند. با وجود واقعیت هایی چون بخل، طمع، حرص، استکبار، تکبر و قدرت فلسفه سعی می کند بشریت را به سوی کنترل این صفات از طریق منطق و عقلراهنمایی کند تا جنگی صورت نگیرد. چگونگی کنترل این صفات به جایگاه اجتماعی انسان ها بستگی دارد، کاسب می خواهد طمع خود را با غارت، گران فروشی،تصاحب اموال مردم و ثروت اندوزی جبران کند؛ اگر همین انسان وارد قدرت سیاسی شود، می خواهد با کشورگشایی و طمع به سرزمین های دیگر خود را ارضا کند درهر صورت فلسفه می خواهد این اخلاقیات زشت را با معنویت انسان کنترل کند. فلاسفه با وجود تلاش بسیار تا به امروز در این عرصه موفق نبوده اند.

*اگر صلح را خوبی و جنگ را بدی در نظر بگیریم، جهان بیشتر بر پاشنه بدی چرخیده؛ چرا خوبی یا پیروان خوبی همواره دست پایین را در قدرت داشته اند و بدیاغلب پیروز میدان است؟ فیلسوفان روزی را متصور هستند که مدینه فاضله شکلبگیرد و خوبی حاکم باشد؟

حبیبی:قاعدتا باید روزی مدینه فاضله به وجود بیاید. ۴۰-۵۰ سال است که دیگر جنگ های بزرگ منطقه ای مانند جنگ جهانی اول و دوم رخ نداده و این روزها جنگ ها بین دوکشور یا گروه ها رخ می دهد، این مساله نشان می دهد بشر همینطور که جلو میرود مرتب جنبه های اخلاقی معنوی او بیشتر توسعه پیدا می کند و قاعدتا بایدروزی برسد که مصلح جهانی بیاید و صلح جهانی محقق شود. هر چه عقل و علمبیشتر می شود بشر بیشتر به سمت صلح حرکت می کند و برای حل اختلافات خود وکسب منافع راه های دیگری پیدا می کند به عنوان مثال غارت که یکی از منافعجنگ است را امروز از طریق تجارت به دست می آورند. در این میان علم و فلسفهباید تلاش کنند که همین دیدگاه ها را نیز محدودتر کنند تا بی عدالتیاجتماعی که یکی از عوامل اصلی جنگ است از جامعه ریشه کن شود. همگانی ساختنعلم یکی دیگر از راه های رسیدن به صلح و آرامش است؛ کشورها می توانند باتعامل یکدیگر برتری جویی را از بین ببرند؛ راه دیگر این است که همه کشورهابه یکدیگر نیازمند شوند، امروز غربی ها به نفت ما نیاز دارند و ما به صنعتآنان نیازمندیم بنابراین به جای جنگ بهتر است با یکدیگر تعامل کنیم.

 

نوشته شده توسط خط امام در سه شنبه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱:۰۵ ب٫ظ

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.