اصول گرايي يا فرضيه گرايي
اصول گرايي يا فرضيه گرايي

به قلم : مهرداد گرمسيري در سالهاي اخير بسياري از سابقون انقلاب از سوي بخش راديكال جريان اصول گرا به تجديد نظر طلبي متهم شده اند . در اين راه مشابه سازيهاي تاريخي يك طرفه، دستاويزي بوده براي جريان افراطي تا با تشبيه رقباي سياسي خود به نمونه هاي تاريخي ، از” فرزند نوح ” […]

به قلم : مهرداد گرمسيري

در سالهاي اخير بسياري از سابقون انقلاب از سوي بخش راديكال جريان اصول گرا به تجديد نظر طلبي متهم شده اند . در اين راه مشابه سازيهاي تاريخي يك طرفه، دستاويزي بوده براي جريان افراطي تا با تشبيه رقباي سياسي خود به نمونه هاي تاريخي ، از” فرزند نوح ” گرفته تا نمونه ي پر كاربرد و نخ نماي ” طلحه و زبير ” ، زمينه را براي انزوا و انفعا ل هر آن كس كه مانند آنان نمي انديشد ، آماده نگاه دارند . اين حد ازاعتماد به نفس و قطعيت در تشخيص مصاديق حال حاضر شخصيت هاي تاريخي صدر اسلام ، به جاي آنكه خبر از هوش و درايت و تسلط افراطيون بر تاريخ اسلام دهد ، نشاني است از ضعف تقوي وغلبه ي اغراض سياسي بر روايتگري بي طرفانه ي تاريخ ، چرا كه با وا نهادن تقوي و روي آوردن به جسارت در قلم زني ، به كارگيري ترفند مشابه سازي تاريخي براي همگان سهل خواهد شد . گاهي اين مشابه سازيها آنچنان ناشيانه است كه نتيجه امر بيش از آنكه به ملكوك شدن چهره هاي محبوب سياسي منجر شود از چهره هاي منفور تاريخي رفع اتهام مي كند !

سستي منطق مشابه سازي در حدي است كه به پرداختن بيش ازاينش در اين نوشتار نيازي نيست به ويژه آنكه درد بزرگتر درد ايراد بهتان و تهمت به مخالفين است كه متاسفانه با استناد به يك قاعده فقهي – يا با سوء استفاده ازآن و يا به دليل كج فهمي – رايج شده است . – آخرين نمونه اش تهمت هاي مهوع مجري سابق صدا و سيما ( با مدرك تحصيلي دكتراي حقوق ! ) به خبرنگار زن ايراني خارج از كشور آنچنان مشمئزكننده بود كه داد هم سلكان مجري را هم در آورد – .

به هر روي سخن بر سر تجديد نظر طلبي سابقون انقلاب است . شاخص ترين نمونه ، انتقادات جدي وارد شده به آيت الله هاشمي رفسنجاني درماه هاي گذشته است . به بهانه ي آنكه مواضع اخير جناب آقاي هاشمي به ويژه در حوزه هاي فرهنگ ، سياست داخلي و سياست خارجي ، حكايت از تجديد نظر ايشان نسبت به اصول انقلاب دارد . در اين زمينه با دو پرسش اساسي مواجهيم :

آيا برخي از سابقون انقلاب و ياران ديرين امام (ره) ، قائل به ضرورت تجديد نظر در پاره اي از اصول انقلاب هستند ؟

آيا هر نوع تجديد نظر در اصول اوليه انقلاب ، في نفسه امري است مذموم ، محكوم و غيرقابل تحمل ؟

واقعيت آن است كه هر كنش سياسي و اجتماعي از جمله انقلاب علاوه بر ابتناي بريك سري از” اصول ” بر پاره اي از ” فرضيات ” نيز مبتني است . فرضياتي كه از ذهن و انديشه ي انقلابيون و به ويژه رهبران انقلاب ، به شعارها و آرمانهاي انقلاب منتقل مي شوند . بديهي است فرضيات پس ازاثبات در حوزه ي عمل ، با يك سير منطقي و تدريجي در جايگاه اصول مستقر خواهند شد . در اين راه در طي فاصله ي انديشه تا عمل برخي فرضيه ها باطل شده و اساسا امكان ورود به جرگه ي اصول را نخواهند يافت – ابطال پذيري فرضيه ها – و چه بسا فرضياتي كه به رغم ابطالشان ، سالها به مثابه ي اصولِ شايسته ي دفاع ، سرسختانه مورد حمايت قرارگيرند . از طرفي كسب تجارب و يافته هاي عملي جديد هر آينه امكان جايگزيني اصول نو را به جاي اصول قديم ضروري مي سازد . اينجاست كه بايد بين اصول متغير و اصول لا يتغير انقلاب كه اين آخري بسيار انگشت شمار است ، تمايز قائل شد . جداي از ضرورت تفكيك فرضيات از اصول ، رهبران انقلاب با پديده ي ديگري نيز مواجهند . لحاظ ظرف زماني براي تحقق آرمانهاي انقلاب ( آرمانگرايي واقع بينانه ) . آرمانهاي يك انقلاب تعيين كننده ي راهبردهاي انقلابند و اقتضائات ، ضرورتها و مصلحت ها تعيين كننده ي سياست ها . يك انقلاب پويا بايد از اصولي پويا برخوردار باشد كه بر پايه ي سه اصل ضرورت ، مصلحت و ظرفيت حين سنجش در حوزه ي عمل ، مدام بازتعريف و به روز شوند . از اين رو بايد مراقب بود تا به جاي اصول گرايي در دام فرضيه گرايي گرفتار نشويم .

با اين توضيحات در پاسخ به سئوالات فوق مي توان گفت كه آري برخي سابقون انقلاب – كه احتمالا آيت الله هاشمي رفسنجاني از آن جمله اند – با رصد عمر سي و پنج ساله ي نظام جمهوري اسلامي و با تكيه بر تجارب عملي و يافته هاي نو ، قائل به ضرورت تجديد نظر در آن دسته از مفروضات انقلاب هستند كه به غلط اصول پنداشته مي شوند . و اتفاقا صفت شجاعت كه از صفات رهبران انقلابي است در چنين بزنگاه هايي به كار مي آيد تا بي اعتنا به هياهوها و سرزنش ها با كنار گذاشتن فرضيات ابطال شده ، اصول نوين را به اقتضا ي شرايط ، باز تعريف نمايند . حتي اگرجناب آقاي هاشمي و امثال ايشان در تفكيك مصاديق فرضيات از اصول دچار اشتباهاتي هم شوند ، بيان نظرات و ديد گاه هاي جديد ، حق طبيعي ايشان است و اين چيزي از ارزش و اهميت كار آنها نمي كاهد . دانشمندان و شيمي دانهايي كه با صرف ماه ها و سالها تحقيق و مبارزه ي علمي در آزمايشگاه ، دارويي را كشف مي كنند اما پس از بررسي نتايج عمليِ استعمال دارو درمحيط واقعي – ونه محيط آزمايشگاهي – به نتايج مخرب و زيان بار داروي مربوطه پي مي برند ، نه تنها مجازند كه وظيفه دارند نسبت به توقف توليد داروي مورد نظر و جمع آوري آن اقدام نمايند حتي اگر در اين ميان سود جوياني به بهانه ي سرمايه گذاري و هزينه هاي گزاف توليد ، توقف توليد دارو را برنتابند و فرياد برآورند .