قطعنامه 598 و نگاهی به جبهه‌های حق علیه باطل
قطعنامه 598 و نگاهی به جبهه‌های حق علیه باطل

قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد در تاریخ 20 ژوئیه 1987 در جلسه 2570 به اتفاق آرا تصویب گردید. این قطعنامه با یک مقدمه و توضیح و 10 بند از طرفین درگیر در جنگ ایران و عراق آتش‌بس فوری و متوقف شدن عملیات نظامی از زمین و دریا و هوا را خواستار شده است. […]

قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد در تاریخ 20 ژوئیه 1987 در جلسه 2570 به اتفاق آرا تصویب گردید. این قطعنامه با یک مقدمه و توضیح و 10 بند از طرفین درگیر در جنگ ایران و عراق آتش‌بس فوری و متوقف شدن عملیات نظامی از زمین و دریا و هوا را خواستار شده است.
با توجه به شرایط کشور و جبهه‌های نبرد، جمهوری اسلامی در تاریخ 27/4/1367 قطعنامه 598 را پذیرفت.
وضعیت خطوط نبرد، نیروهای رزمنده، وضعیت کلی دشمن و تمام جزئیات جبهه‌های حق علیه باطل توصیفی گسترده و طولانی دارد که با توجه به فرصت موجود به بخشی از اتفاقات و مأموریت لشکر 10 سیدالشهدا(ع) و حضور رزمندگان آن لشکر در جبهه‌های جنوب و تلاش و زحمات این عزیزان در دفاع از ایران عزیز پرداخته می‌شود. لازم به ذکر است تحلیل و توضیحی که در ادامه تقدیم می‌گردد، در همان زمان و شرایط قبول قطعنامه و حوادث پس از آن گفت‌وگو و گزارش و نوشته شده است و زبان تحلیل زبان محاوره است که به همان شکل تقدیم می‌گردد.
بعد از قبول قطعنامه و به یاد داشتن این نکته که به صدام و دشمن بعثی به هیچ وجه نمی‌توان اعتماد داشت و می‌بایستی کاملاً به هوش بود و رزمندگان اسلام هوشیاری خود را باید حفظ نمایند، نیروها در منطقه حضور داشتند. حوادث بعدی نشان دهنده صحت این اعتقاد بود و حضور پرقدرت رزمندگان اسلام توانست با توکل به خدا تمام توطئه‌ها و عهدشکنی‌ها را خنثی نموده و از فجایع بی‌شماری که دشمن برای ایجاد آنها خود را آماده نموده بود، جلوگیری کنند.
در تاریخ 30/4/1367 لشکر ما احتیاط محور آبادان بود و به علت تهدیدهای عراق و احتمال تک عراق در محور آبادان ضرورت داشت که نیروهای قوی در این منطقه حضور داشته باشند تا در صورت هجوم دشمن بعثی در این منطقه بتوانیم یک دفاع قوی و محکم در اینجا داشته باشیم و نگذاریم آبادان مظلوم به سرنوشت خرمشهر مظلوم گرفتار شود و این را یقین داشتیم که اگر پای کافران بعثی به این شهر برسد مصیبت بزرگی نصیب ما شده است و ویرانی و خرابی صد در صد این شهر را در پی خواهد داشت. به علاوه احتمال استفاده از سلاح شیمیایی توسط دشمن بعثی جدی بود. می‌دانستیم در صورت تک دشمن قطعاً برای تصرف شهر از سلاح شیمیایی سود خواهد برد.
در تاریخ 1/5/1367 خبردار شدیم که عراق در محور‌های زید و کوشک تک کرده است. اخباری که در این رابطه می‌دادند ناقص و متناقض بود بجز یک محور لشکر 10 که در آبادان باقی ماند بقیه امکانات و نیروها را به محور تک عراق حرکت دادند، همه به دهکده «ام نوشه» در کنار کارون انتقال پیدا کردند. همان شب با تعداد محدودی از برادران اطلاعات و عملیات، به سمت محور جاده اهواز- خرمشهر حرکت کردیم. واحدهایی که همیشه در جنگ نور و ظلمت پیشتاز بوده‌اند و بار اصلی جنگ بر دوششان قرار داشته و دارد. به جاده اهواز- خرمشهر رسیدیم و در سه راهی دارخوین کنار پادگان توقف کردیم. همان شب چند نفر از برادران قرار شد بروند جلوتر و خبر از دشمن بیاورند، هنوز هیچ اطلاع دقیقی نداشتیم و ارزیابی صحیحی نمی‌توانستیم داشته باشیم تا برنامه ریزی کنیم. صبح زود هم چند نفر از عزیزان لشکر جلو رفتند تا ببینند وضعیت تک عراق چگونه است و وضع را به طور کلی بررسی نموده و خبر دقیق را بیاورند. این عزیزان با برخورد ناگهانی که با عراقی‌ها کرده بودند مجبور شده بودند که ماشین‌های خودشان را رها کنند و با زحمت از محل دور شوند در حالی که تانک‌های عراقی آنها را هدف گرفته بودند.
عراق در این تحرک از محورهای کوشک- زید- شلمچه در منطقه جنوب و همچنین فکه در منطقه حدود جنوب غربی پیشروی خودش را آغاز کرد. از مرزهای بین‌المللی عبور کرده و بار دیگر تجاوز به داخل خاک ایران را حدوداً از همان محورهای آغاز جنگ در شهریور 1359 تکرار کرد. در خیز اول یا روز اول پیشروی تا کیلومتر 75 جاده استراتژیک اهواز- خرمشهر رسیده بود و بعد از تاریک شدن هوا عقب کشیده بود و به سر مرزهای بین‌المللی بازگشته بود و مجدداً صبح روز بعد یعنی 3/5/1367 حرکت خودش را آغاز کرده و تا ساعت تقریباً 7 صبح تا کیلومتر 65 جاده اهواز – خرمشهر رسید. لازم به تذکر است که عراق برای هجوم معابر زیادی باز کرده بود که خود ما تابلوی معبر 14 را در گشت شناسایی مشاهده کردیم.
دشمن بعثی صهیونیستی بعد از این که به جاده رسید یک فلش به خرمشهر با هدف تصرف مجدد شهر و یک فلش هم به سمت اهواز بازکرده و از این دو محور به پیشروی ادامه داد. عراق مانند همیشه تک‌های این دوره اش را با تکیه به نیروهای زرهی و تانک‌ها انجام داده و این نیروها عمده‌ترین نیروهایش را تشکیل می‌دادند.
صبح حدود ساعت 7:30 که تانک‌های عراقی پیشروی خودشان را ادامه می‌دادند و آتش سنگینی در منطقه می‌ریختند. با چند نفر از برادران جلو رفتیم که وضع را ارزیابی کنیم و ببینیم عراق تا کجا آمده و نیروهای ما چقدر هستند. وقتی رسیدیم به خط هرکسی که آنجا بود هرکاری از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد و تمام تلاش‌ها برای سد کردن پیشروی عراق بود. از هر امکانی که در منطقه وجود داشت سعی می‌شد به طور کامل استفاده شود. مینی کاتیوشای خودمان رسید. دو قبضه هم بود به سرعت آماده شد. شلیک کرد. یک قبضه اش را زدند از پدافندهای دولول استفاده کردیم. قبضه‌های 106 خودمان با آرپی جی 11 که رسیدند به سرعت کار را شروع کردند ولی توان ایستادن و کارکردن نبود ومجبور به عقب کشیدن شدند. ظاهراً بچه‌های 63 خاتم هم روی دشمن آتش داشتند. تعدادی از برادران تیپ الزهرا که رسیده بودند جلو رفتند و در خطی که تشکیل شده بود کارکردند. برادران مهندسی جاده را شکافته بودند تا عراق روی جاده نتواند پیشروی نماید و این کار در دو جا انجام شده بود. از عزیزان لشکر خودمان که آنجا حضور داشتند برادران تیپ نینوا بودند که تلاش زیادی از خود نشان دادند.
با یک تلاش و حرکت عظیم و فعالیت‌های مختلف و استفاده از کوچکترین تا بزرگترین امکانات در دسترس و چند تانکی که برادران یکی از تیپ‌های زرهی وارد عمل نمودند و خودشان را به درگیری رساندند نیروهای اسلام ارتش عراق را در سه راهی دارخوین- حمید متوقف کردند و عراق در همین قسمت و در کنار امامزاده ایستاد و یک پدافند تقریباً نقطه‌ای را انجام داد و ظاهراً طبق آنچه دیده می‌شد و بقایای آن به جا مانده گسترش خوبی پیدا نکرد.
خط خودمان هم اول پادگان حمید (دژ پادگان) شد و در اینجا دیگر امکانات جمع شد و یک شکل مرتبی پیدا کرد. هوای گرم منطقه، آفتاب سوزان و خستگی و بی‌خوابی خیلی اذیت می‌کرد ولی خوشبختانه امکانات رسید و بچه‌ها از آب خنک و شربت و غیره بهره‌مند شدند. لطف بیکران و بی‌پایان خداوند تبارک و تعالی شامل حال رزمندگان اسلام بود و مشکلات را حل می‌نمود و بچه‌ها توانستند پیشروی دشمن صهیونیستی را سد کنند و آتش خوبی هم در توقفش بر رویش بریزند.
بعد از توقف پیشروی دشمن فرصتی پیدا شد تا بتوانیم از کار و مأموریت لشکر اطلاع پیدا کنیم و خودمان را به اردوگاه برسانیم. 3/5/1367 صبح بعد از نماز حرکت کردیم و خودمان را به قرارگاه لشکر رساندیم. جاده آسفالته اهواز- خرمشهر وضع عجیبی داشت. تانک‌های سوخته عراقی، جنازه‌های متجاوزین بعثی و تجمع نیروها و تانک‌های خودمان و خاکریز‌های جدیدی که در تمام طول جاده به صورت‌های جدیدی زده بودند تا هم سدی در برابر حرکت تانک‌های عراقی باشد و هم این که قسمت‌های بیشتری از ترکش در امان باشد یا اگر احیاناً درگیری باز در طول جاده پیش آمد از آن به عنوان یک پناهگاه و یک سنگر
استفاده شود.
خاکریز پشت جاده اهواز- خرمشهر خط اول ما شده بود و نیروها با سنگرسازی و استقرار در پشت خاکریز آماده دفاع بودند. ما هیچ گاه با دشمنانمان مساوی نبوده‌ایم. ما از آنان برتر و والاتر و بالاتر بوده‌ایم. ما از آنان شجاع‌تر و قوی‌تر و با ایمان‌تر بوده‌ایم. آنها ایمان به خدا نداشتند آنها برنامه‌های استکبار شرق و غرب و دشمنان اسلام را اجرا می‌کردند. آنها دست گدایی دراز کرده بودند و از تمام چپاولگران گدایی اسلحه و مهمات و تدارکات می‌کردند و ما می‌بایست مستقل بجنگیم.

منبع : ایران