تجربه شیرین نقش‌های مادرانه
تجربه شیرین نقش‌های مادرانه

روحی تمام شد…  دلم برایت تنگ میشود… زن…  روحی… روحت شاد. شبنم مقدمی با روحی اینگونه خداحافظی میکند. نقشی که با او زندگی کرد، شاید هم بشود گفت روحی با شبنم مقدمی زندگی کرد. هر چه بود،  در شبهای ماه مبارک رمضان امسال شبنم مقدمی را در «مدینه» جدیدترین سریال سیروس مقدم دیدیم، البته او […]

روحی تمام شد…  دلم برایت تنگ میشود… زن…  روحی… روحت شاد. شبنم مقدمی با روحی اینگونه خداحافظی میکند. نقشی که با او زندگی کرد، شاید هم بشود گفت روحی با شبنم مقدمی زندگی کرد. هر چه بود،  در شبهای ماه مبارک رمضان امسال شبنم مقدمی را در «مدینه» جدیدترین سریال سیروس مقدم دیدیم، البته او لیلا هم بود. لیلای سریال هفت سنگ. شاید خود مقدمی چندان علاقهای نداشت که دو سریالش همزمان پخش شود اما حالا که این اتفاق افتاده گویا چندان هم ناراضی نیست. در یکی از روزهای کاری سخت گروه سازنده سریال مدینه و در اتاقی از اتاقهای مسافرخانه بلبل با این هنرمند از دنیای بازیگری سخن گفتیم.

برگردیم به گذشته و از پیشینه تئاتری و رادیویی شما شروع کنیم. برخی کارشناسان معتقد هستند که لزوماً همه بازیگران تئاتر و حتی آنهایی که روی صحنه میدرخشند وقتی عرصه به تصویر میرسد، چندان موفق نیستند البته شما و تعداد دیگری از بازیگران تئاتر اصول را بدرستی رعایت کردید و موفق شدید. نظرتان در این باره چیست؟
اجازه بدهید با شما مخالفت کنم. من به نکتهای که اشاره کردید، معتقد نیستم، بازیگری که روی صحنه موفق است یعنی هوش بازیگری دارد. بازیگری یعنی استعداد و هوش بیش از حد معمول،  کسی که روی صحنه میدرخشد، مطمئن باشید که این درک و هوش را دارد که تفاوت دو مدیوم تصویر و تئاتر را درک کند. واقعاً این واژه بازی تئاتری را نمیفهمم، میبینیم کسانی که روی پرده میدرخشند به نوعی ریشه شان در تئاتر محکم شده است و از تئاتر بالیدند و بالا آمدند. پس باز هم میگویم که اگر کسی روی صحنه درخشید، یعنی باهوش است و توانمندی بازیگری دارد، پس این توانایی را دارد که مدیومها را از هم تفکیک کند، مگر اینکه بازیگر خوبی نباشد ضمن اینکه در تصویر کسی به عنوان کارگردان پشت مانیتور نشسته و بازیگر را رصد میکند، خیلی راحت میتواند به بازیگر بگوید مثلاً این حس را تقویت کن یا این حرکت را کم کن، حتی برخی طرحها بازیگردان دارند که او هم کمک میکند به روند بازی بازیگر. البته آنطور که از سؤال متوجه شدم شما هم معتقد هستید اکثر کسانی که از تئاتر به تصویر میآیند موفق عمل میکنند اما نه همه آنها.
بله، همینطور است
برای من مهم است که حیثیت تئاتر حفظ شود. حیثیت تئاتر کجاست؟ همین ماهایی هستیم که از این حیطه وارد حیطه دیگری شدیم. پس این حیثیت باید حفظ شود. در تمام دنیا این طور است که بهترین بازیگران روی پرده سینما یا روی صفحه تلویزیون ریشه تئاتری دارند.  سینما صنعت است و چرخ این صنعت باید بگردد، تعارف هم نداریم و بازیگرانی هستند که باید این چرخ را بگردانند. کسی مستحق عنوان بازیگری است که بتواند مدیومهای بازیگری را از هم تفکیک کند و بازیگر تئاتر این هوش را دارد.
اگر به سالهای خیلی دور برگردیم در نسلی که آقای انتظامی، نصیریان و رشیدی بازی میکردند، وقتی همه آنها پا به عرصه تصویر گذاشتند، درخشیدند ولی در نسل شما و قبل از شما نمیتوانیم بگوییم که صددرصد بازیگرانی که از تئاتر به تصویر آمدند موفق شدند و درخشیدند.
جمعیت تئاتری آن زمان را هم در نظر بگیرید. مگر تعدادشان چقدر بود اما در حال حاضر ما تعداد زیادی فارغالتحصیل تئاتر داریم که در طول سال قرار است بازیگر شوند، اگر اینطوری در نظر بگیریم، معادله درست درمیآید.
شما از تئاتر و رادیو شروع میکنید و بعد به جشنواره تلویزیونی جام جم و جشنواره فیلم فجر میرسید و به ترتیب جوایز تلویزیونی و سینمایی دریافت میکنید. در بازیگری و تمریناتی که در رادیو و تئاتر داشتید، حتماً روی صدا و فن بیان کار کردهاید. تمرین تئاتر رادیو چقدر به کار تصویرتان کمک کرد. چقدر از داشتههای الان شبنم مقدمی مربوط به گذشته تئاتری و رادیویی است؟
اینها همه به هم کمک میکند. درباره بازیگری در تئاتر حرف زدیم، بازیگری در تئاتر جامع الاطراف است و باید به وجوه مختلف بازیگری بپردازید و تربیتش کنید، از جمله حس، حرکت، بدن، بیان و همه اینها برایت کوله باری از تجربه میآورد که میتوانی با آنها وارد محیطهای دیگر بازیگری شوید. اگر بگویم به من کمک نکرده که دروغ محض است.  واقعیت این است که ما از جایی چیزهایی را یاد میگیریم و آموختههایمان را با خودمان این طرف و آن طرف میبریم حتی چیزهایی به آن اضافه میکنیم ولی وقتی وارد وادی حرفهای شدی، همه اینها به هم کمک میکند یعنی تربیت صدا در تئاتر برای حضور و موفقیت در رادیو کمک میکند. من در رادیو برنامه طولانی زنده داشتم که مخاطبان میلیونی داشتیم در شرایطی که رادیو رسانه اصلی مردم محسوب نمیشود ولی زمانی که ما برنامه 7شنبه را اجرا میکردیم در رادیو جوان به مدت سه، چهار سال مخاطب میلیونی داشتیم، یعنی هر نشستی که با مخاطبانمان میگذاشتیم در خارج از فضای رادیو با یک جمعیت عظیمی مواجه میشدیم که نمیتوانید بگویید این تعداد مخاطب ساده و همینطوری به دست میآید.
خودم و همکارانم این کوله بار را همراهمان داریم و در عرصههای مختلف بازیگری از آن استفاده میکنیم.
خاطرم هست قبل از شروع پخش، کمی نگرانی داشتید بابت اینکه دو سریال همزمان روی آنتن برود. به هر حال باید هم نظر مردم را جلب میکردید و هم منتقدان را. حالا که این آثار پخش شدهاند بازخوردها و نظرات چگونه بوده است؟
مخاطبان معمولی یعنی مردم هر دو سریال را دوست داشتند و برایشان باورپذیر بوده است، همانطور که اشاره کردید ابتدا دوست نداشتم این اتفاق بیفتد اگرچه آنقدر کارم را بلد هستم که بدانم چطور باورپذیری مخاطب را هدایت کنم ولی به هر حال دلم نمیخواست که این اتفاق بیفتد اما الان احساس میکنم که بد هم نبوده، چون هرکدام از این دو نقش جایی مخاطب خودش را پیدا کرده و برای مخاطب دلنشین بوده است.
دیگر بازیگران همسن و سال شما کمی نگران میشوند وقتی به سن بازی در نقش مادر میرسند. شاید هم تلاش میکنند که دیر به این باور برسند و همچنان نقش بانوان جوان را ایفا کنند اما شما با این سریالها دو نقش مادر بازی کرده اید. از مادر بودن بگویید و اینکه انتخاب این نقش سخت نبود؟
واقعیت این است که من بچه ندارم ولی اگر بچه داشتم با کمی اغماض میتوانست همسن و سال مهرداد صدیقیان که نقش پسرم را در مدینه بازی کرد،  باشد اما به هر حال ما از سنمان که نمیتوانیم فرار کنیم.  من اگر بچه داشتم هم این اتفاق افتاده بود و دلیلی ندارد که چون ندارم حتماً باید دختر جوان بازی کنم . من نقش دختران جوان را هم بازی کردهام هم در تئاتر و هم تلویزیون، حالا چقدر دیده شده و مورد توجه قرار گرفته یا نگرفته، برایم مهم نیست ولی با سنم پیش میروم، نه خیلی پیرتر از سنم را بازی میکنم نه خیلی جوانتر.   اگر بخواهم در 41 سالگی نقش دختر 28 -20ساله را بازی کنم میشود فرار از وضعیت موجود که سخت
خواهد بود.
البته میدانم که از این به بعد نقش مادر زیاد به من پیشنهاد میشود. نقشی که سعید نعمتالله در مدینه نوشته بود ابتدا فکر کردم به من نمیخورد که یک پسر به سن و سال مهرداد صدیقیان داشته باشم. حقیقت هم این است که به من نمیخورد و از طرفی قرار هم نبود با گریم این شخصیت را پیر کنیم به همین دلیل برایش شناسنانه تعریف کردیم که وقتی نوجوان بوده عاشق مردی شده که اختلاف سنی زیادی داشتند. اینها چیز عجیبی نیست و در زندگی عادی اتفاق میافتد. با این نگاه درستش کردیم ولی حیفم میآمد که نپذیرم چون نقش خوبی بود و کمتر میبینیم برای بازیگر زن چنین نقشی نوشته شده باشد. به همین دلیل حیفم میآمد که از دستش بدهم بهواسطه اینکه به من نمیخورد.
شیوه برقراری ارتباط با بازیگرانی که نقش فرزندانتان را در این دو سریال ایفا کردند، چگونه بود؟
با مهرداد صدیقیان قبلاً کار کرده بودیم و جنس کار را هم میشناختیم. بنابراین خیلی سخت نبود. در مورد هفت سنگ هم باید بگویم من ارتباطم با بچهها خیلی خوب است و به همین دلیل آن سه واقعاً برایم مانند فرزندم بودند و شاید برایتان جالب باشد بدانید در پشت صحنه به من مامان میگفتند و با هم در مورد مسائل غیر کاری حرف میزدیم، چیزی شبیه همان حرفهایی که بین مادر و فرزند رد و بدل میشود.
شاید به این برگردد که من بچهها و معاشرت با آنها را خیلی دوست دارم و حتی انجام کار کودک روی صحنه تئاتر یا در عرصه تصویر برایم جذاب است. به نظرم بچهها هرجا هستند محیط را از انرژیهای بدی که وجود دارد، پاک میکنند.
به نظرم در هفت سنگ برای شخصیت لیلا خودتان هم طراحیهایی داشتید بواسطه استرسی بودن و حرکات دستی که از او میبینم. مشخص است بخشی از این ایدهها تلاش خود بازیگر است؟
قطعاً اگر قرار باشد بازیگر به نقشی که روی کاغذ میخواند چیزی اضافه نکند، فایدهای ندارد. باید چیزی به نقشت اضافه کنی وگرنه تفاوتی با کسی نداری و هرکسی میتواند این نقش را بازی کند. باید برای آنچه میخوانی ایده داشته باشی و چیزی را خلق کنی و بسازی. تک تک این حالتهایی که اشاره کردید، چیزهایی که به نظر خودم رسیده است و با علیرضا بذرافشان کارگردان هفت سنگ چک شده است. مقداری هم شخصیت لیلا را به سمت کاریکاتور بردم. لازم بود چون ما آدمهای داستان را در فضای فانتزی میبینیم.
شخصیتهای داستان در عموم فضاها شبیه فانتزی ذهنی آدمها هستند و حتی شبیه کارتون اما نمیتوانستیم به آن وادی بلغزیم چون خطرناک بود. خطرناک از این جهت که تماشاگر شما را پس میزند.  نه این نقش که برای هر نقش دیگری که بازی میکنم حتماً ایده دارم. نقشی که قرار است بازی کنم یک سری رفتارهایی دارد که ممکن است برای من نباشد، پس باید از بیرون آن رفتارها را برای خودم ایجاد کنم. مثلاً درباره لیلا تکیه کلام شت و پت را خودم گفتم.
درباره روحی چطور؟
نقش روحی خیلی رئال است و نمیتوانید هیچ چیز اضافه کنید که از حال زندگی معمولی بیرون بزند. روحی لبخند ندارد و صورتش و تمام احساسش در چشمانش. هر احساسی را از چشم هایش متوجه میشوید. خوشحالی، ناراحتی، عصبی بودن و…  تمام احساس این شخصیت در چشم و حنجرهاش است.
اتفاقی که در هفت سنگ افتاده است این است که بازیگرهای اصلی کار تئاتری هستند، شما، آقای پرویز پورحسینی، بهنام تشکر، فرناز رهنما، مهدی سلطانی، الهام پاوه نژاد. این موضوع که در تئاتر نیز با هم کار کرده بودید چقدر به یکدست شدن سریال و بازیهایتان کمک کرد؟
خیلی زیاد، زمانی که شما با تیمی کار میکنید که آنها را نمیشناسید، طول میکشد تا اینکه به اصطلاح یخها بینشان شکسته شود و کار کنند.
این شخصیتها چند خانواده را شکل دادند و فضای گرمی را به مخاطب ارائه کردند که بخشی از آن ناشی از همین موضوعی است که شما اشاره کردید مثلاً من احساس میکردم آقای پورحسینی واقعاً پدر من است.
راستی خودتان کارها را دنبال کردید؟
تمام تلاشم را کردم که سریالها را ببینم. مثلاً اگر به زمان پخش اصلی هفت سنگ نمیرسیدم سعی میکردم تکرارش را ببینم. درباره مدینه هم آقای مقدم زمان پخش معمولاً استراحت میدادند تا گروه سریال را ببینند.
در این دو کاراکتر،  لحظات حسی روحی و لیلا شاهد استفاده بجا و درست شما از صدا بودیم حتی جاهایی بازی با صدا کاملاً مشخص بود. چطور این اتفاق افتاد؟
صدا بخشی از بازیگری است. نوع شخصیت لحن بیان را مشخص میکند. صدای روحی از گلو نیست بلکه از دیافراگم است اما صدای لیلا از حنجره من در میآید. به همین دلیل است که لیلا جیغ جیغ میکند اما روحی فریاد میزند. این هم از آن تکنیکهایی است که از تئاتر یاد گرفتهایم.
به نظر میرسد شما از آن دسته بازیگرهایی هستید که فرمول بازیگریتان تکنیک به علاوه حس است؟
در بازیگری شرایط تعیین میکند که کدام متد را انتخاب کنیم. تکنیکال یا حسی باشیم. من کاملاً وابسته به شرایط عمل میکنم.
چندان هم بازیگر تیپسازی نیستید، گذشته از اینکه اشاره کردید که لیلا کاریکاتوری است اما در سالهای اخیر شاید بتوان گفت برجستهترین کاراکترتان در این زمینه نقشتان در سریال سقوط یک فرشته کار بهرام بهرامیان بود که به نظر تیپ میآمد.
تیپ- شخصیت بود، اما گریمش میبرد به سمت تیپ. با این حال تمام تلاشم را میکردم که به سمت تیپ نرود. تیپسازی کار آسانی است، شما نمونههایی را بیرون دارید و چیزی هم خودتان اضافه میکنید، میشود تیپ .  برای تیپی هم که میخواهید بسازید باید ایده و طرح خوب داشته باشد وگرنه به دل مخاطب نمینشیند و کار را نمیبیند و پس میزند چون کاراکتر را نمیشناسد و باورش نمیکند.
احساستان به ماه رمضان امسال که با سالهای گذشته در کارنامه کاری شما تفاوت داشت، چیست؟
خیلی خسته شدم و خستگیام زمانی در میرود که لبخند آدمها را میبینم که من را به عنوان نقشی که بازی کردم، دوست دارند و تأییدم میکنند. نفس بازیگری دیده شدن است و این را میفهمم اما در همه این سالها از دیده شدن به این شکل فرار کردم اما ماه رمضان امسال شرایط متفاوت شد و خدا را شکر هر دو نقش و هر دو سریال را دوست داشتم. بازی کردن در هر کدام از این مجموعهها را برای هر بازیگری بخت میدانم. این خوش شانسی است که تو بتوانی دو نقش متفاوت از دو جهان را در یک فضا و یک موقعیت زمانی به مخاطب و منتقد ارائه دهی. باز هم خدا را شکر و امیدوارم از عهدهاش بر بیایم.
به نظر میرسد عرصه تصویر را جدیتر گرفتهاید؟
نقش خوب هر کجا که باشد برایم فرقی نمیکند. بعد از اینکه پارسال سیمرغ گرفتم به من گفتند تو دیگر نباید در تلویزیون کار کنی اما واقعاً برایم مهم نیست در کدام عرصه بازیگری هستم مهم نقش خوب است. وقتی نقش خوب نوشته میشود مهم نیست کجاست، سینما، تلویزیون و…  مهم این است که تو به عنوان بازیگر بتوانی نقش را خوب اجرا کنی و هم حال خودت را خوب کند هم حال مخاطبت را. سالی یک تئاتر همیشه در برنامه کاری من هست چون آنجا خانهام است و هر کجا هم که بروم باید به خانهام برگردم. در ادامه هم باید ببینم چه نقشهایی در سینما و تلویزیون پیشنهاد میشود.
روحیه خودتان به کدام نزدیکتر است، طنز
یا جدی؟
کار طنز را هم دوست دارم ولی نمیتوانم بگویم که از کارهای ملودرام براحتی میگذرم. من بازیگری را دوست دارم و خلق آدمهای مختلف و متفاوت را دوست دارم،  مهم نیست که زمینهاش چه باشد و کافی است که نقش را دوست داشته باشم،  ژانرش زیاد مهم نیست.
شما در رشته ادبیات تحصیل کردهاید. جایگاه ادبیات در فضای هنری که کار میکنید کجاست؟
من روحیه لطیف و قلب حساس دارم و آدم رمانتیکی هستم.  همه اینها میشود شبنم مقدمی. نمیتوانم بلند سر کسی داد بزنم و تلنگری به کسی بزنم. اگر گلدان هایم تشنه باشند حالم بد میشود. همه اینها از روحیهای میآید که در من نهادینه شده است. به نظرم ادبیات هم بخشی از فرهنگ شخصیتی یک انسان را
تشکیل میدهد.
در فرهنگ من، به عنوان بازیگر، حساسیت، قلب خاص و… وجود دارد.  همه اینها با ادبیات است. نمیتوانی بازیگر باشی، ادبیات ندانی  یا دوست نداشته باشی شعر بخوانی، یا رمان و داستان کوتاه نخوانی، برای اینکه همه اینهاست که تخیل را میسازد و بازیگری نیز چیزی جز تخیل نیست.
گفتید که این دیده شدن پیش آمد و قطعاً روند متفاوتی را برای شما به وجود میآورد. با این روند متفاوت، برنامه کاری شما برای آینده متفاوت خواهد شد؟
چیزی از حساسیت من کم نمیشود، چون من معروف به گزیده کاری هستم و هر نقشی را بازی نمیکنم ولی این طوری هم نیست که بگویم برنامهام این است که فلان کار را انجام بدهم چون آدمی نیستم که با برنامهریزی پیش بروم. آدم حسی و دلی هستم و باید ببینم دلم چه میگوید و چه اتفاقی میافتد. با توجه به شرایط پیش میروم اما به یک چیزی اعتقاد دارد که اتفاق بدی برای من در راه نیست.

مریم رضازاده / روزنامه ایران