دوست و دشمن در برابر ادبیات جلال کلاه از سر بر می دارند
دوست و دشمن در برابر ادبیات جلال کلاه از سر بر می دارند

خط امام : هر چند امروزه با تکثر دامنه شیوه های نگارش درعرصه ادبیات به ویژه شاخه داستانی آن کمتر با آثار غنی و پرمغز و تاثیرگذاری مواجه می شویم که قابلیت جریان سازی عظیم در یک کشور یا حتی جهان را داشته باشند اما دراین نکته شکی وجود ندشته و ندارد که ذهن جستجوگر […]

خط امام : هر چند امروزه با تکثر دامنه شیوه های نگارش درعرصه ادبیات به ویژه شاخه داستانی آن کمتر با آثار غنی و پرمغز و تاثیرگذاری مواجه می شویم که قابلیت جریان سازی عظیم در یک کشور یا حتی جهان را داشته باشند اما دراین نکته شکی وجود ندشته و ندارد که ذهن جستجوگر انسان در هر عصری نیازمند تغذیه ای متفاوت بوده.

اگر مخاطب جهان ادبیات امروزه کمتر خوراکی عمیق و پرسود برای خود پیدا می کند ولی با مراجعه به آثار پیشینیان می تواند فارغ از وجهه سرگرمی و غرقه شدن در داستان ها و روایت های داستانی عصر جدید، در ساحل بیکران و پهنه گسترده ادبیت ادبیات گذشتگان میهمان شود و ذهن و روح و روان خود را به چنان ضیافت مجللی دعوت کند که حتی خود خواسته نیز توان دل کندن و بازگشت از این سفر خیالی و دوخته شدن به واقعیت حقیقی زندگی معاصرش را نداشته باشد.

البته واضح و مبرهن است که در هر عصر و نسلی همای سعادت برای زیبنده شدن و خوانده شدن به نام صاحب قلمی تاثیرگذار بر شانه هر فردی که در حوزه ادبیات قلم می زند نمی نشیند اما نشستن این همای سعادت نیز نیازمند پیشینه و داشته هایی است که در هر فرد یافت نمی شود و باید خصوصیاتی نمونه گون و نادر داشت تا به نامی خاص در تاریخ کشور یا جهان شهره آفاق شد.

درادبیات ایران از دوران کهن تا امروز نیز نام افراد تاثیر گذار و ثبت شده بر تارک آفاق کم نبوده است اما در دوران معاصر به دلیل خلط شدن دامنه دانش های ملی با فرهنگ نگارش غربی کمتر نامی برای همیشه تاریخ در عرصه ادبیات داستانی ماندگار شدنی است؛ ولی بی شک یکی از این نام های معدود زنده یاد جلال آل احمد است.

او که با خسی در میقات و مدیر مدرسه و در خدمت و خیانت روشنفکران و دیگر آثارش برگ های تاریخ ادبیات معاصر ایران را به ضمیر ناخودآگاه خوانندگان داخلی و بین المللی چنان سنجاق کرد که دل کندن از آن حتی خواسته نیز میسر نخواهد بود.

ادبیات خاص جلال با زبان آفرینی و قدرت واژه های تاثیرگذارش چنان تاریخ ادبیات ایران را در تمامی شاخه ها متاثر کرده که هرچه بیشتر از آن می گذرد انگار نقاط کشف شده و ناشده اش بیشتر به چشم می آید.

به بهانه قرار گرفتن در آستانه سالمرگ زنده یاد جلال آل احمد (18 شهریورماه) گفت و گویی تفصیلی با کاوه گوهرین نویسنده و پژوهشگر نام آشنای ادبیات معاصر کشورمان ترتیب دادیم و در این میان ملاک را تنها بر تعریف و تمجید از قلم همیشه جاویدان جلال بنا ننهادیم و از نقدهایی که البته گاه به گزاف و اغراق بر این نام همیشه ماندگار ادبیات ایران روا رفته و فراز و فرودهای دیگر زندگی اش سخن راندیم، حاصل این گپ و گفت در ادامه این مطلب قلمی شده که چشمان تان را به مطالعه آن میهمان می کنیم.

** س: جناب گوهرین با گذشت چند دهه از درگذشت زنده یاد آل احمد در گفت وگوهای متعدد با کارشناسان بر وجوه شخصیتی جلال صحبت شده است اما کمتر به این نکته پرداخته شده که ریشه های شکل گیری این شخصیت از چه سرچشمه هایی ارتزاق می کرد، به عنوان سوال نخست درباره این ریشه ها که آینده جلال، شخصیت فردی و نوشتاری او را آبیاری کردند توضیح بفرمایید؟

– پیش از پاسخ به این سوال باید تاکید کنم که جلال شخصیتی چند بعدی داشت و برهمین اساس وقتی بناست شخصیت داستان نویسی او را بررسی کنیم بدون توجه به ابعاد مختلف زندگی این نویسنده ماندگار نمی توان دست به قضاوت زد.

بیش از همه چیز باید تاکید کنم که بخش مهمی از شخصیت جلال آل احمد در محیط خانواده اش شکل گرفت. او در خانواده ای مذهبی و پدری روحانی به دنیا آمد و در همان محیط رشد کرد و دوران مدرسه را گذراند و متاثر از همین فضا بود که بعد از دیپلم مدتی را در نجف به طلبگی مشغول شد و همه این عوامل باعث شد که به ادبیات عرب احاطه ای بی نظیر داشته باشد و این آشنایی او را به سمت انس و الفت گرفتن با ادبیات کلاسیک پیش برد.

در مورد نثر آل احمد نیز باید گفت که که این نثر خاص خودش است، نثری که حالتی توامان از عصبیت، ایجاز و ادبیت دارد؛ اما بی شک وامدار نثر ادبیات کلاسیک ایران است.

دوران بعدی شکل گیری شخصیت آل احمد و بازتاب تاثیر آن در نوشته هایش به زمانی باز می گردد که به جریان چپ گرای سیاسی ملحق می شود و در آنجا ضمن آشنایی با احسان طبری با وی مشغول سردبیری ماهنامه مردم می شود که بخش مهمی از یادداتش ها و شیوه نگارش جلال در هنگام قلم زدن در این نشریه رقم خورد.

جلال در چنین فضاهایی رشد کرد و به دلیل روحیه جستجوگر، مطالعه گر و پیگیری که داشت باعث شد تا تمامی این عوامل دست به دست هم بدهد تا در داستان هایش شخصیت اصلی آل احمد بروز و ظهور پیدا کند، در حقیقت برای یافتن شخصیت ذاتی و خلقی آل احمد می توان با مراجعه به نوشته ها وداستان هایش به راحتی به وجوه مختلف ابعاد شخصیتی آل احمد پی برد چرا که وی در کنار داستان نویسی هم فعالیت مطبوعاتی و روزنامه نگاری، هم سیاسی و هم کار مقاله نویسی را به شکل همزمان انجام و در هر کدام از این شیوه های نگارش بخشی از ابعاد شخصیت خود را بازتاب می داد.

در کنار تمام این عوامل یعنی تربیت در محیط مذهبی خانواده، تحصیلات در نجف، پیوستن به فعالیت های گروه سیاسی چپ گرا و اشتغال در کار مطبوعات، جلال به دلیل تحصیل در سوئیس با ادبیات فرانسه همه آشنایی پیدا کرد و شیوه ادبیت آن فرهنگ نیز تاثیربالایی در شکل گیری شخصیت زبانی و نثر آل احمد در داستان هایش داشت.

**س: پس با توجه به این صحبت ها می توان این گونه ادعا کرد که نثر و شیوه نگارش آل احمد در حقیقت به امضای اصلی شخصیت فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و حتی حقوقی او بدل شد ؟
– بدون شک این گونه است… ببینید آل احمد در امر نگارش و رسیدن به تشخص ادبی در شیوه نگارش به جایی دست پیدا کرد که هر خواننده ای امروز هم با خواندن مطلبی از جلال بدون ذکر و ثبت نام او رد آن مطلب می تواند متوجه شود که این ادبیات مختص جلال آل احمد است و بر همین اساس می توانمدعی بود که شخصیت نثر آل احمد به شخصیت خاص وی بدل شد.

از سوی دیگر نثر و ادبیات خاص وی بر جامعه روشنفکری زمانه خود نیز بسیار تاثیرگذار بود و بسیاری از نویسندگان نیز تحت این دامنه ادبیات قرار گرفتند.

به عنوان مثال داستان «دید و بازدید» که نخستین اثر چاپ شده داستانی جلال است در زمره تاثیرگذارترین داستان های وی نیز به شمار می رود و یا در تمام تاریخ ادبیات معاصرمان نمی توانیم نمونه ای مانند «مدیر مدرسه» که چیزی بین داسنان بلند و رمان است را پیدا کرد.

** س: پس حس رهبری جلال آل احمد را در سایه این حرکت مخالف جریان آب در راستای حمایت از نیما می توانیم مشاهده کنیم؟

– بدون شک همین گونه است؛ این اتفاق در برابر نمونه های فراوان دیگری باعث شد که آل احمد از روشنفکران زمانه خود پیشی بگیرد، باید با صداقت و صراحت گفت که در دوران آل احمد کم داشتیم افرادی که هم رهبر فکری جمعی از روشتفکران باشند و هم رهبر حرکتی و افعالی انها.

** س: زندگی جلال آل احمد با فراز و فرودهای مختلفی همراه بود و حتی به قول زنده یادان سیمین دانشور (همسر) و شمس آل احمد (برادر) وی حضور کوتاه مدت او در حزب چپ گرا و بعد پیوستنش به جریان جبهه ملی و باردیگر سرخورده شدن از عدم تطابق آرمان های فردی اش با اهداف و افکار جاری در این جریانات سیاسی به انزوای طولانی مدت او و افسردگی اش منتج شد؛ آیا این حضور در دو جبهه سیاسی و کناره گرفتن سریع از آنها به دلیل همان حس سرخوردگی از عوامل بسیار موثر در ایجاد لحن عصبی، تند و منتقد جلال در نوشته هایش نشد؟ این سوال را به این دلیل مطرح می کنم که عده ای از کارشناسان بدون اشاره و تاثیر فعالیت های کوتاه مدت سیاسی جلال آل احمد، نثر او را بیشتر وامدار و ادامه دهنده راه نویسندگان پیشین خود خود چون صادق هدایت، صادق چوبک و محمدعلی جمال زاده می دادند؟

– می توانم بگویم که برخلاف آن عده ای که شما به آنها اشاره کردید من با بخش اول حرف های شما موافقم؛ آل احمد به خاطر یک سری مسائل و سرخوردگی اش از احزاب چپ و پیشینه مذهبی اش حتی بعد از ازدواج با خانم دانشور و صاحب فرزند نشدن نیز از نظر روانی ضربه بسیار شدیدی خورد و بخشی از روحیه تند مزاج و پرخاشگر او در حقیقت مدلدل این اتفاق بود.

جلال به عنوان رشد یافته در خانوادهای روحانی و مذهبی، بخش مهمی از حوادث زندگی خود را از نگاه دینی و تاریخی جستجو می کرد و همین مساله بچه دار نشدن اش و ابتر خواندنش توسط منتقدان را همواره با شاهد مثال سوره کوثر و پاسخ حضرت محمد(ص) به کفار که او را به دلیل نداشتن فرزند ذکور ابتر می خواندند، پاسخ می داد.

آل احمد هم به دلیل زندگی در دوران تاریکی که در آن زندگی می کرد و محیط متفاوت و مذهبی خانواده اش باعث شده بود دارای ذهن مردسالارانه ای بود. این مساله را در داستان های آل احمد نیز می توان به وضوح رصد کرد، مثالی که در حال حاضر به ذهنم می رسد این است که قهرمان های داستان های آل احمد را در زمانه حاضر می توان با شخصیت های فیلمامه های کیمیای مقایسه کرد که در اغلب آنها زن ها در محوریت قرار ندارد.

در حقیقت زن ها در داستان های آل احمد همیشه یک نقش ستمگر فرعی دارند و این مساله ای تکرار شدنی است و همه این عوامل دست به دست هم داده تا این نگاه در شیوه روایت و کیفیت داستان های آل احمد اثر تکان دهنده ای از خود به جای بگذارد…

امیدوارم این صحبت ها برای مخاطب امروز باعث خلط معنا نشود، چرا که وقتی امروز داستان های آل احمد را با تفکر امروز می خوانیم در قضاوت خود باید ذهن مان را به سال هایی و شرایطی که او زیست می کرده بازگردانیم تا در قضاوت مان دچار ناعدالتی نشویم؛ چرا که بسیار از ذهن و زبان منتقدان امروز به ویژه نسل جوان شنیده ام که آل احمد در بحث جایگاه و اهمیت زن در زندگی و داستان هایش فردی عقب مانده یا ارتجاعی بوده اما به شخصه تاکید می کنم که اعتقادی به این مساله ندارم.

درارائه پاسخ به سوال شما با وجود مقدمه طولانی که به آن اشاره کردم باید کوتاه و مختصر بگویم که ادبیات کهن پارسی، نثر نویسندگانی چون چوبک، هدایت و جمالزاده و از ادب پارسی، به ویژه مسائل روحی و روانی و شرایط اجتماعی جاری در دوران آل احمد و همه و همه به اتفاق یکدیگر باعث شدند تا نثر شاخص این نویسنده شکل بگیرد.

**س: در صحبتهاتان به جایگاه زن در ادبیات و آثار جلال اشاره کردید که زنان داستان های این نوینسده هیچگاه داریا شخصیت والا و قهرمانی نبودند، صحبت های شما را در نمونه داستان هایی چون «بچه مردم» یا «لاک صورتی» تایید می کنم، اما جلال در دوران متاخر ادبیات خود به عنوان مثال در کتاب «غرب زدگی» و در فصل هفتم در مقام دفاع از زن و نقش و جایگاه لگدمال شده او در جامعه اشاره می کند؛ با توجه این مساله آیا می توان این ادبیات جلال و نگاه او به جایگاه زن در جامعه و اتمسفر داستانهایش را نوعی اعتراض مدنی او به جایگاه زن در جامعه آن زمان دانست؛ در حقیقت می خواهم با این سوال این مساله را مطرح کنم که آیا از ادبیات جلال می توان این گونه برداشت کرد که ذهن نقادانه و چالش گر او بسیار جلوتر از زمانه خود حرکت می کرد؟

– بازگویی این ادعا که ذهن جلال تا آن حد جلا یافته و آیینه گون بود که حوادث و اتفاقات آینده را حدس می زد بسیار سنگین است؛ شاید بتوان گفت که جلال در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» به نوعی انقلاب ایران را پیش بینی می کند اما بر خلاف شما همه اینها را برآمده از شرایط خاص زمانه جلال می دانم و نمی خواهم بگویم که ذهن او مانند آیینه، فردا را نشان می داد.

حقیقت مساله اینجاست که متاسفانه آل احمد اعتقاد داشت که در بازی های مرید و مرادی باید همواره نقش اول را داشته باشد و بدون اغراق این مساله به او لطمه زد؛ این اخلاق باعث شد که خیلی از نوسندگان و شاعران و روشنفکران اطرافش از او کناره بگیرند و از این خوی برترین طلبی و رهبری افراطی آل احمد سخت شاکی بودند.

آنها می گفتند در جریانات روشنفکری باید نگاه دموکراتیک رعایت شود… اما با همه این احوال نمی توان منکراین مساله شد که آل احمد سرآمد بعد روشنفکران زمانه خود و همه اینها را مدیون ذهن تیزهوش و کنجکاوش بود.

در صحبت های پیشین گفتم در دورانی که کسی نیما را قبول نداشت او نیما را کشف کرد با آنکه شاعر نبود و یا نگارش داستان «جشن فرخنده» درباره ماجرای کشف حجاب رضاخانی که با کتک و ضرب و شتم زنان برای برداشتن حجاب همراه بود، دراین داستان کوتاه که جزو شاهکارهای آل احمد است هم شاهد نثر زیبا و هم بازتاب دهنده تلخی های یک واقعیت تاریخی هستیم که به شکل توامان از قلم نیش دار و نگاه انتقادی اش استفاده می کند اما حتی روشنفکرترین خوانندگان را به سمت این وادی که او فردی با افکار جزم اندیشانه بوده هدایت نمی کند.

ببینید این اصل خدشه ناپذیری است که تاریخ ادبیات نیز آن را با اثبات رسانده است و آن اینکه هیچ مرد نویسنده ای در پرداخت شخصیت زن به عنوان یک قهرمان کامل به همان نمی تواند موفق عمل کند که یک زن نویسنده در پرداخت یک شخصیت قهرمان مرد کامل؛ اما در ادبیات ایران تنها دو استثنا وجود دارد که سرآمد آنها جلال آل احمد و در مرتبه ای پایین تر صادق چوبک در داستان «کاکل زری» است و نمونه دیگری وجود ندارد.

آل احمد در دوره خودش همه این کارها را کرده و موفق بوه و همه اینها بر می گردد به فضایی که او رشد کرده و جسارتی بی مانندی که که در نوشتن داشته است.

آل احمد روحیه خاص خودش را به عنوان یک روشنفکر آگاه و روشن همواره در تمامی زمینه ها حفظ کرده است از جمله در نوع نگاهش به زن؛ با وجود روحیه اغراق شده رهبری اش هیچ گاه ادعای مسائلی که امروزه درباره جایگاه تساوی حقوق زن و مرد یا تفکر فمینیسم که در آن زمان اصلا مطرح نبوده را نداشته است اما به عنوان یک انسان آگاه و روشنفکر به فقرا و ضعفا نگاه احترام انگیز دارد و در برابر تمامی حوادثی که در محیط اطرافش در جریان بوده نگاه حساس و در هنگام ضرورت و لزوم قلمی تند و تلخ و پرخاشگری داشته است.

** س: یکی از زیباترین ارتباط های ادبی آل احمد که زبانزد اهل ادبیات و فرهنگ کشور ماست، رابطه او با نیما یوشیج، کشف و حمایت از نیما به عنوان شاعری متفاوت با لحن و زبانی دیگرخواه در ادبیات کلاسیک ایران است، این نکته زمانی خود را به وضوح عیان می کند که به این نکته توجه کنیم که جلال نه شاعر بوده و نه اهل شعر اما چنان مقاوم در برابر سیل انتقادات اهالی ادب زمانه خود در برابر نیما یوشیج ایستادگی می کند که هیچ کس یارای این مقاومت را نداشت، چه روحیه و ارتباطب میان جلال و نیما بود که این اتفاق نمونه گون و نادر را در تاریخ ادبیات معاصر کشورمان رقم زد؟

– تاکید من همواره بر این نکته استوار بوده که در بحث سیر تاریخ ادبیات داستانی ایران، برای بررسی سبک نویسندگی و نگارش آل احمد باید فصلی مجزا در دفتر تاریخ ادبیات ایران گشود.

شاهد این ادعا همان ارتباط جلال با نیما یوشیج است که شما به آن اشاره کردید. در حقیقت با قدرت می توان گفت که تاثیر جلال در تقویت بنیان های ادبیات داستانی ایران و حتی قدرت نثر وی را در تجلی شاعری در سایه حمایت و کشف وی به نام نیک وی می توان جستجو کرد.

مستحضر هستید که خانه جلال ال احمد و نیما در تهران بسیار نزدیک به هم بود و به همین دلیل آنها بسیاری از اوقات روز و شب را با یکدیگر سپری می کردند و حتی می توان چنین ادعا کرد که در مواردی آل احمد به نوعی از دست نوشته های نیما متاثر شده بود و جزو نادر افرادی بود که در برابر سیل انتقادات افرادی که به نیما توهین می کردند و او را به خراب کردن شعر فارسی متهم می کردند، تمام قد به دفاع از او برخاست.

این مساله زمانی حائز اهمیت است که دریابیم جلال نه شاعر بود و نه روحیه شاعرانه داشت اما با این وجود روحیه شاعرانه نیما را کشف کرد و با نوشتن مقالات متعد در ابداع شعر نو و جاانداختن آن بسیار اثر گذار بود. و در سایه تمام این حمایت ها بود که مشخص شد در آن زمان گویا تنها فردی بود که نیما را به خوبی می شناسد و تجلی این مساله را در مقاله «پیرمرد چشم ما بود» که در رثای درگذشت نیما یوشیج به رشته تحریری در آورد می توان رصد کرد.

**س: مهمترین ویژگی یا وجه ممیزه بعد روشنفکری شخصیت جلال احمد به چه نکته یا نکاتی باز می گردد؟

– جلال آل احمد دشمن ظلم و ستم است و حتی دوران حضورش در لوای فعالیت های سیاسی نیز باعث نشد درمسیر برخی روشنفکری مانند برخی دیگر از مدعیان روشنفکری از خود به درآید و با روحاینت و مذهب به عناد برخیزد و یا به شیوه برخی از روشنفکران به مظاهر غرب دل ببندد و اصل و ریشه خود را منکر شود.

او با اینکه به ادبیات فرانسه احاطه داشت و در کار ترجمه یک جستجوگر ادبیات جهان بود با همه اینها در عین بهره بردن از ذهن نو جو و پویشگری که داشت در این وادی نمی غلتد که در بحث روشنفکری به دین و مذهب اهانت کند؛ این مشکلی است که اغلب جامعه روشنفکری ما به دام خود انداخته و آنها احساس می کنند مهمترین خصوصیت روشنفکری عناد با مذهب است.

یکی از جذابیت های شخصیتی جلال آن بود که فریب این بازی های شبه روشنفکری را نخورد و همواره در آثارش از حق و حقیقت می نوشنت و امروز هم در میان دوست و دشمن های او کسی نیست که آل احمد را محکوم کند و یا درباره ادبیات و جایگاه او در توسعه تفکر روشنفکری با دیده انکار بنگرد.

همین هاست که باعث شده آل احمد بعد از سال ها گذر زمان از مرگش در شهریور سال 48 ما مدام به این مساله فکر کنیم که چگونه یک نویسنده در فضای سیاسی آن دوران سرزمین ما رشد کرده و با این آمال و آرزوها و تفاوت ها و تضادهایی که جامعه با او داشته عرصه را خالی نکرده است. وقتی به دستاوردهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی او نگاه می کنیم با دستمایه بسیار بالایی رو به رو می شویم.

سفرنامه ها و مقالات و تک نوشته های او مدام این سوال را در ذهن من می پروراند که انسان مگر چقدرتوان دارد و چقدر می تواند بنویسد و در پاسخ همواره به این جواب می رسم که جلال آل احمد یکی از شگفتی های تاریخ معاصر کشور ما است.

به اعتقاد من اگر آل احمد هیچ چیزی در زندگی اش نمی نوشت و فقط «در خدمت و خیانت روشنفکران» را می نوشت برای آنکه نامش در ادبیات ایران ماندگار شود کافی بود و بار دیگر در این گفت و گو تاکید می کنم که پژوهشگران بحث تاریخ ادبیات معاصر کشور باید وقتی به آل احمد می رسند فصلی مجزا برای این نویسنده در دفاتر خود باز کنند.

** س: جلال آل احمد در زمانه ای می زیسته که آن دوران را به نام عصر ادبیات متعهد می شناسند اما ادبیات وی با هم نسلان تفاوت دارد و حتی امروز هم وقتی به نویسندگان مبحث ادبیات متعهد کشورمان نگاه می کنیم باز هم با تفاوت های بنیادین و ساختاری در شکل ادبیت ادبیات مواجه می شویم، پس چگونه می توانیم ادبیات جلال رادر خلال این تضارب آرای موجود در مفهوم ادبیات متعهد تعریف کنیم؟

– در یک کلام باید گفت برای یافتن جایگاه جلال در مبحث ادبیات متعهد باید به ذهن متعهد آل احمد اشاره داشت. امروزه برخی دوستان منتقد متمایل به ادبیات غربی آل احمد را به دلیل وفاداری اش به ادبیات متعهد به حاشیه می رانند.

این مساله اشکال روشنفکران امروزی ماست که وقتی به یک حزب یا گروه یا تفکری دل می بندند آن نگاه متعصبانه تمامی جوانب زندگی شان را در بر می گرد. در حقیقت این نگاه غالب متعصابه آمیخته شده با خصلت و فرهنگ شرقی باعث ضربه های سهمگینی به جریان روشنفکری ادبیات و فرهنگ ما شده است.

آل احمد در دوره ای از زندگی اش به رئالیسم سیاسی خود رسید؛ ولی همه اینها نشان دهنده تعهد اجتماعی اوست به زبان ساده تر ادبیات آل احمد و تفکر جاری در آن تجسم خلص این شعر است که «حاصل عمرم سه سخن بیش نیست / خام بودم، پخته شدم سوختم».

این مساله در حقیقت حدیث نفس آل احمد است که در تمام دوره فعالیت هایش از جمله سیاسی و ادبی از نوعی خامی شروع می کند و به پختگی می رشد و در نهایت به دلیل عدم درک صحیح در زمانه خود و حتی امروز می سوزد.
** س: به عنوان سوال پایانی جناب گوهرین، جلال آل احمد با وجود نام بزرگ و ماندگاری اش هنوز هم دارای موافقان و مخالفانی است، نظر خود شما صراحتا درباره جلال آل احمد چیست؟

– ببینید مهمترین مساله در راستای سنجش قوت و ضعف های جلال توجه به این نکته است که در مبحث قضاوت مان نباید عدالت را فراموش کنیم. جلال و جایگاهش را در هر عصری باید با شرایط و زمانه ای سنجید که او در آن زیست می کرده است.

عدول از عدالت در امر قضاوت گریبانگیر نسل روشنفکر ما شده است. بسیاری از نویسندگان ما نیز از خامی شروع کرده اند و شاید به سوختن رسیده اند اما در نهایت باید به این نکته وفادار باشیم که عدالت در قضاوت مهمترین نکته در سنجش یک فرد یا عمل است. نگاه ارزش مدار باید عادلانه و روشن بین باشد؛ صادقانه می گویم که من هم در دوران فعالیتم کارهای ضعیفی انجام دادم و قضاوت های عجولانه ای داشتم اما امروزه وقتی به زندگی آل احمد نگا می کنم متوجه می شوم که داوری ها در مورد آل احمد هم باید بر اساس عدالت و نگاه روشن بینانه ای باشد.

همواره سعی کردم هیچ نگاه متعصبی در زمینه نقد ادبی و جریان فرهنگی ادبیات کشورمان نداشته باشم و با استناد به این مساله است که می گویم با تمام نقاط قوت و ضعف آثار آل احمد که خود من هم ممکن است از برخی نوشته ها و یا داستان های وی راضی نباشم و با آنها ارتباط برقرار نکنم ولی وقتی به کارنامه قلمی وی نگاه می کنم می بینم که جزو چهره های شاخص ادبیات ایران است و نام او چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه دوست داشته باشیم چه نه، نامش همواره به درخشانترین شکل ممکن در ادبیات داستانی و چهره ماندگار در جامعه روشنفکری با ستایش و احترام یاد می کنم.

گفت و گو از: امین خرمی/ ايرنا