چه چیزی به گفتمان داعش مشروعیت می بخشد؟
چه چیزی به گفتمان داعش مشروعیت می بخشد؟

خط امام : “سمیه غنوشی” روزنامه نگار تونسی-بریتانیایی در یادداشتی که وبسایت الجزیره منتشر کرده است به بررسی تحولات ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه در قرن بیستم و نقش منفعت طلبی قدرت های بزرگ در رشد داعش پرداخته است. به گزارش پايگاه اطلاع رساني خط امام در این یادداشت می خوانید ، از زمانی که با اتمام […]

خط امام : “سمیه غنوشی” روزنامه نگار تونسی-بریتانیایی در یادداشتی که وبسایت الجزیره منتشر کرده است به بررسی تحولات ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه در قرن بیستم و نقش منفعت طلبی قدرت های بزرگ در رشد داعش پرداخته است.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني خط امام در این یادداشت می خوانید ، از زمانی که با اتمام جنگ جهانی اول و عقب نشینی ترک های عثمانی به نفع بریتانیا و فرانسه، نقشه ی خاورمیانه را با قرارداد سایکس-پیکو ترسیم کردند، هیچگاه خطوطی که ترسیم کننده ی مرز بین دولت ها در جهان عرب بوده است با موفقیت به چالش کشیده نشده است، حتی در روزهای اوج ناسیونالیسم پان عرب.

ماجراجویی نامعقول صدام حسین در کشور همسایه اش کویت به فاجعه منجر شد، و به سرنگونی رژیم، و نهایتا مرگ خودش ختم شد. اما دو دهه بعد، گروهی کوچک و مشکوک، به شکلی طنزآمیز، توانسته است به آن چیزی دست یابد که ارتش قدرتمند عراق در سال 1900 از دستیابی به آن بازماند. “داعش” که سلطه ی خود را بر مناطق گسترده ای از عراق و سوریه اعلام کرده است، به شکلی موثر مرز مستحکم و طولانی مدت بین دو کشور را محو کرده است، و بدین ترتیب علم اولین مبارزه ی موفقیت آمیز علیه قرارداد سایکس-پیکو را سر دست گرفته است.

تاریخ پر است از سازمان های تندرو که متمرکز بر اندیشه های پلید – اندیشه هایی که همیشه هم طبیعت دینی نداشته است -، آدم های خودبزرگ بین نامتعارف، یا صرفا اهداف مجرمانه بوده اند. داعش نه منحصر به فرد است و نه بی سابقه از این جهت. آنچه این گروه را متمایز می کند در واقع نه تعصب آن است نه روش های وحشیانه اش، بلکه ظهور ناگهانی و سرعت شگفت انگیز گسترش آن در گسترش قلمروهایش بود. در فاصله ی چند ماه، این گروه که زمانی در حاشیه قرار داشت به جایی رسیده است که صحنه ی مرکزی سیاست بین الملل را اشغال کرده است، موجودیت تمامی حکومت ها و دولت های محلی را تهدید کرده است، جغرافیای سیاسی قدیمی را بازتعریف کرده است، و حتی موجب شده است دشمنان قسم خورده، حول هدف واحد شکست داعش گرد هم بیایند، از ایران و قطر تا آمریکا و پادشاهی های حاشیه خلیج [فارس].

استیلای غیر منتظره

القاب و اصطلاحاتی که بی وقفه و بدون تفکر برای وصف ریشه های مذهبی داعش، گرایش های تکفیری و مشروعیت بخشی مذهبی به روش های بی رحمانه اش ساخته می شود، برای فهم دلایل استیلای غیر منتظره داعش و تکثیر سریعش بی فایده است.

این ژئوپلیتیک در حال تغییر منطقه است که پاسخ ها را در دل خود دارد. آنچه به داعش – و دیگر گروه های خشونت طلب و آشوب طلب شبیه آن – شتاب بخشید و فضا را برای گسترش آن فراهم کرد، و همچنان نیز شتاب می بخشد، خلأ استراتژیک و سیاسی ای است که بخاطر افول نفوذ آمریکا در خاورمیانه، و شرق عربی به طور خاص، ایجاد شد.

ایالات متحده دیگر قادر به رصد و تنظیم آهنگ حوادث در این قطعه ی حساس از جهان نیست. موج حملات پیشگیرانه و خودنمایانه ای که نومحافظه کاران به راه انداختند به دو شکست نظامی پی در پی و عقب نشینی های عجولانه منجر شد.

پته ی محدودیت های قدرت نظامی آمریکا در مقابل چشم همگان روی آب افتاد. آمریکا در سایه ی قدرت نظامی برترش، توانست رژیم ها را سرنگون کند و ساختارهای موجود را از بین ببرد، اما به شکل مخوفی در بازسازی دوباره ی آنها عنین و ناکارا بود. و ایالات متحده در خلأ و مسیر انهدامی که از خود به جای گذاشت، خاک حاصلخیزی، از یک سو برای رشد گروه های خشونت طلب و افراط گرا، و از سوی دیگر، برای درگیری های متقابل قومی و فرقه ای ایجاد کرد.

طنز دیگر ماجرا این است که آمریکایی ها هم اکنون خود را مجبور به بازگشت به خاورمیانه ای می بینند که زمانی که از آن عقب نشینی کردند هدفشان هدایت باقی مانده ی قدرتشان در مقابل خطر فزاینده ی چین و پاسخ به چالش هایی بود که با چرخش ثروت و نفوذ به سمت شرق ایجاد شده بود. اما آمریکای تحت رهبری اوباما ابدا شبیه آن آمریکایی نیست که ناوهای نظامی خود را یک دهه پیش علیه “صدام حسین” بسیج کرد. امروز، این آمریکا با بی رغبتی رد پای خود را به سمت همان میدان نبرد پی می گیرد، در حالی که شکسته و مجروح است، و پر از احتیاط و شگون بد.

خلأ ژئوپلیتیکی که با افول قدرت آمریکا پس از افغانستان و عراق آشکار شد، با انقلاب سوریه آشکارتر شد، چرا که آمریکا و متحدان خلیجی اش از خلق یک پایان قطعی به نفع خود ناکام ماندند، و برای کسب کنترل و نفوذ، با نومیدی به ورطه ی رقابت با ایرانی ها و روس ها افتادند. و همچون عراق، گروه های جهادگرای رادیکال به سرعت به کار افتادند تا خلأ سیاسی حاصله را پر کنند، و در مظالم فرقه ای دیرینه، جای پایی محکم و ایده آل یافتند.

ترکیب بندی های جمعیتی پیچیده

امروز، شاهد انفجار ترکیب بندی های جمعیتی پیچیده ی جامعه ی عرب هستیم. در روزگار استعمار، رؤسای محلی، تنش های بین پیکربندی های سنتی و متعدد اجتماعی، مذهبی، فرقه ای، قبیله ای و قومی این جامعه را به وسیله سیاست بازدارندگی، رقیق سازی، یا سرکوبی، مدیریت می کردند. این نقش را متعاقبا حکومت های پسا استعماری درون فرایندی از شبه-مدرنیزاسیون مازاد بر نیاز، و زیر علم یک هویت ملی که نحیف و سطحی باقی ماند، به عهده گرفتند.

در میانه ی فروپاشی ساختارهای سست سیاسی پسا استعماری در کشورهایی همچون لیبی، عراق، سوریه، و یمن، پیوندها و هویت های سنتی بار دیگر خود را تحکیم کردند، اما این بار به شکلی ناهنجار و خونبار. سنی ها، شیعه ها، کردها، عرب ها، مسلمانان، و مسیحی ها، همگی در منظره ای مخوف از خودآزاری احمقانه، به جان همدیگر افتادند.

این فضای عداوت پارانویایی، هرج و مرج اجتماعی و بحران سیاسی، محفظه ای نیرومند برای رشد افراط گرایی اسلامی و التهاب ایدئولوژیکش، گرایش های تکفیری اش، و رویاهای سختگیرانه اش بود. مظالم سیاسی با کینه های قومی و فرقه ای به هم آمیخت تا گفتمان پر آب و تاب و نفرت آمیز القاعده، داعش و دیگر گروه های شبیه آن را ایجاد کند.

بهای شکست

امروز، این منطقه بهای شکست مدرنیزاسیون از بالا به پایین، و انحلال مرزهای ملی و ساختگی پسا استعماری و بنیان های سیاسی نحیف را می پردازد. و در نتیجه ی محو امیدهای بلندی که همراه با بهار عربی برای امکان تغییر از طریق روش های مسالمت آمیز و اعتراضات مردمی برخاسته بود، افراط گرایی و خشونت بار دیگر چهره ی خود را نمودار کرده است. اما آن سان که سرخوردگی و نومیدی بر سر منطقه فرود آمده و پنجه ی سرد خود را بر گلوی آن فشرده است، این کودک غول مانند و ناقص الخلقه ی بحران، زشت تر، مهلک تر و کینه جو تر از همیشه به نظر می آید.

ایالات متحده و اروپا، با تجدید و تحکیم اتحادهای کهن با شیخ های خلیجی و رژیم های مستبد عرب برای خنثی کردن تغییرات سیاسی دموکراتیک، و مباشرت بر بازگشت به کودتاهای نظامی و مشروعیت بخشی به آن، پیامی واضح و پرطنین خطاب به عرب ها ابراز داشته اند: “صندوق های رای برای شما نیست! استفاده از این صندوق ها برای ایجاد تغییر بیهوده است. نتایج این صندوق ها را به راحتی می توان نادیده گرفت و پایمال کرد. خشونت و انتقام راه خروج از وضعیت غم افزای شماست.” هیچ چیز بیش از این نمی توانست اعتماد و مشروعیت به گفتمان داعش و اهداف جهادگرایانه ببخشد.

جهان عرب، در سراسر تاریخ معاصر خود، نمایه ای آشکار از صعود و افول قدرت های جهانی و آینه ای از بخت و اقبال پر نوسان بازیگران بزرگ بوده است. و در این قطعه ی استراتژیک از جهان، چرخش های قدرت همواره هزینه ای گران در بر داشته است، که این هزینه را با خون فراوان و بی ثباتی اجتماعی-سیاسی پرداخته اند، چه از سوی عثمانی ها به بریتانیایی ها پس از جنگ جهانی اول باشد، چه وارثان آمریکایی شان پس از جنگ جهانی دوم. دگرگونی فعلی که هر لحظه آشکارتر می شود، از این قاعده مستثنی نیست. موج آشفتگی، هرج و مرج و فلاکتی که به همراه می آورد به احتمال زیاد آنقدر ادامه می یابد که تا سالها منطقه را اسیر خود می سازد.

منبع: الجزیره / ترجمه: شفقنا