نسبت هدایت و آزادی

حسین(ع)در میان امت اسلامی غریب است / ارزش شهدای کربلا به ایستادگی آگاهانه و آزادانه است

خط امام : حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی با استنادات به آیات متعدد مکی و مدنی در قرآن کریم با تأکید بر این که از منظر الهی در ترویج دین چیزی جز ابلاغ بر عهده ی پیغمبر نیست، گفت: پیامبر هم نمی تواند مردم را وادار به ایمان آوردن کند؛ چرا که منطق ایمان زوربردار نیست و تمامی ارزشی که شهدای کربلا دارند به دلیل امتیاز است که با آگاهی ، آزادانه ایستادند؛ چرا که جایی که انسان را به زور می برند مطلوب بشر نیست و نمی توان با چوب زدن کسی را واردار به دوست داشتن کرد.
به گزارش خط امام ، حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی استاد درس خارج حوزه علمیه قم که در مراسم شب عاشورای حسینی مجمع دینی احیای فضیلت با موضوع نسبت هدایت و آزادی سخن می گفت، فلسفه انتخاب موضوع سخنرانی خود را یکی از رخددهای شب عاشورا در کربلا دانست و افزود: امام حسین (ع) اصحاب و یاران خود را جمع کرد و خطبه ای ایراد کردند و بعد فرمودند هر کدام از شما که مایلید بروید و کربلا را ترک کنید، آزادید. طرح این نکته در چنین شبی و اعلام آزادی اصحاب برای جدا شدن از امام حسین (ع) مسئله ی قابل تأملی است. چرا چنین پیشنهادی صورت گرفته؟ برای ما فعلا اهمیت مسئله در این نیست که آیا از اصحاب امام (ع) کسی جدا شد یا نه؛ آن جنبه ی ثانویه ی مسئله است که بیشتر جنبه تاریخی دارد. آیا رفتند یا نه – که نرفتند – ولی آن چه که با مبانی فکری و دین شناسی ما پیوند می خورد این است که اصلا چنین پیشنهادی چه فلسفه ای دارد.
محلاتی گفت: ابتدا باید برگردیم به قرآن کریم و ببینیم هدایت از نظر انبیای الهی – که برای هدایت بشر مبعوث شدند – به چه معناست. برای تعیین نسبت بین هدایت و آزادی ابتدا باید تصور روشنی از هدایت داشته باشیم و سپس نسبت آن با آزادی را بسنجیم. انبیا برای هدایت آمدند اما این هدایت از سوی آن ها چگونه رخ افتاد؟ تعبیر قرآن، تعبیر دعوت است و شاید مفهوم دعوت برای ما در ادبیات فارسی روشن تر باشد.
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه با استناد به چند آیه از قرآن کریم به تبیین دقیق تر سیاست امام حسین (ع)در آزاد گذاشتن شیعیان خویش در شب عاشورا پرداخت و گفت: در آیه ی ۲۴ سوره ی انفال می آید که ای ایمان آورندگان! پاسخ مثبت دهید و اجابت کنید خدا و پیامبر خدا را وقتی که خدا و پیامبر از شما دعوت می کنند، شما را فرا می خوانند برای آن چه که موجب هدایت شماست. در این آیه آن چه از بشر خواسته شده این است که دعوت خدا و پیامبر را جدی بگیرد و اجابت کند؛ پس آن چه از جانب پیامبر اتفاق می افتد عبارت است از دعوت. همچنین در آیه ی ۱۰۸ سوره ی یوسف می فرماید که ای پیامبر اعلام کن راه خود را و به آن ها نشان بده، و به آن ها بگو که من به سوی خدا فرا می خوانم؛ فرا خواندنی بر مبنای بصیرت و آگاهی. باز هم مبنای هدایت در این آیه دعوت ذکر شده است.
وی ادامه داد: در آیه ی ۱۲۵ سوره ی نحل آمده است که ای پیامبر! مردم را به راه پروردگارت دعوت کن و فراخوان، و با حکمت و با موعظه ی نیکو و به شیوه ی احسن با آن ها گفت و گو کن. این ها شیوه های متفاوتی برای دعوت هستند، از این راه ها دعوت کن. پس مسؤولیت اصلی پیامبر دعوت است. در آیه ی ۴۶ سوره ی احزاب هم آمده که ای پیامبر! ما تو را بعنوان مبشر و منذر فرستادیم که مردم را دعوت کنی البته این دعوت بر مبنای اذن الهی است. همه ی این آیات نشان می دهد که تمرکز مسؤولیت پیامبران بطور عمومی و شخص خاتم الانبیا (ص) – که سنگین ترین رسالت را بعهده دارد – همه و همه در دعوت خلاصه می شود و نه بیشتر و فراتر از این. چیز دیگری جایگزین این دعوت نیست و با دعوت است که رسالت پیامبر انجام می شود.
این پژوهشگر فقه سیاسی در ادامه به دسته ی دیگری از آیات الهی اشاره کرد و افزود: دسته ای از آیات وظیفه ی پیامبر را در ترویج دین ابلاغ می داند اما تفاوت آن با دسته ی اول این است که در این آیات وظیفه ی پیامبر در ترویج دین به ابلاغ منحصر می شود، در حالی که آیاتی که پیش از این ذکر شد دلالتی بر حصر نداشت. این تعبیر یعنی این که در ترویج دین چیزی به غیر از ابلاغ بر عهده ی پیغمبر نیست؛ البته ابلاغی که آشکار و روشن و قابل درک برای عموم مردم باشد. این تعبیر در قرآن چند بار تکرار شده است.
محمد سروش محلاتی با تأکید بر این که چیزی به جز از ابلاغ در ترویج دین بر عهده ی پیغمبر نیست، گفت: یعنی همه ی مسؤولیت ها در این زمینه برداشته می شود و آن چه که باقی می ماند اختصاصا ابلاغ است. مشابه این تعبیر از ابلاغ در قرآن زیاد است.
وی با طرح این پرسش که «پیغمبر در انجام مسوولیت ترویج دین در چه قلمرویی نباید وارد شود؟» گفت: در آیات دیگر این موضوع به شکل روشن تر بیان شده است. جایی می آید که تو به ایمان مردم سیطره نداری، یعنی بنای بر تحمیل ایمان نیست؛ تحمیل نفی و بلاغ اثبات می شود. این نوع آیات که در قرآن بسیار گسترده است، گاهی مضمونش این است که ای پیامبر چه می خواهی بکنی؟ می خواهی مردم را وادار به ایمان کنی؟ از روی علاقه می خواهی این کار را انجام دهی؟ در این مورد احساس وظیفه می کنی؟ ولی این کار شدنی نیست و تو هم چنین مسوولیتی نداری. خداوند می فرماید اگر ما می خواستیم همه ی مردم ایمان می آوردند، هر که روی زمین است ایمان می آورد و این از قلمرو خدا خارج نیست. نه این که خداوند نمی تواند، نمی خواهد چنین کاری انجام دهد. در نظام احسن الهی این طور نیست که همه ی مردم جبرا ایمان بیاورند. حالا که خدا نخواسته پیامبر هم نمی تواند مردم را وادار به ایمان آوردن کند؛ چرا که این کار قرار گرفتن در برابر مشیت الهی است. پیامبر حامل رسالت الهی است و رسالت الهی این نیست.

پیامبر چنین وظیفه ای برای دینداری مردم ندارد. این آیات یکی و دو تا نیست و با تعبیرات مختلف تکرار شده است. اوج مسؤولیت و رسالت ایمانی (تربیت دینی و مؤمن سازی) برای پیامبر اسلام (ص) است و کسی نمی تواند ادعا کند که مسؤولیتی بالاتر از پیامبر دارد؛ همه مادون هستند. وقتی سقف مسؤولیت آن جا مشخص می شود، سقف پیامبر مشخص نمی شود بلکه حد و حدود هدایت مشخص می شود.
این مفسر و قرآن پژوه حوزه علمیه در ادامه سخنان خود به آیه ی ۲۵۶ سوره ی بقره اشاره کرد و گفت: در این آیه آمده است که ای پیامبر، تذکر بده اما بدان که تو بیشتر از تذکر وظیفه نداری. یعنی چنین سلطه ای برای تو مقرر نشده که مسؤولیت ایمان مردم به عهده ی تو باشد؛ نه! تو بیان می کنی و تذکر می دهی. همچنانکه در سوره ی قاف می فرماید که چنین شأنی به تو نداده ایم که بتوانی بعنوان جبار بر مردم اعمال زور و قدرت کنی. کار تو تذکر به قرآن و بیان آن است. اصول این معارف در جان و فطرت انسان است، آن ها را به فطرت خود برگردان. چنان که امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید که مردم به عقلشان برگردند.
سروش محلاتی ادامه داد: در سوره ی شعرا می فرماید که ای پیامبر! آن قدر ناراحتی که می خواهی جان بدهی چرا که این ها ایمان نمی آورند. جای غصه نیست، تو فقط بیان کن. اگر خدا می خواست عموم مردم مؤمن شوند خودش وسیله ای را داشت و با یک معجزه ی غیبی و آیه ی آسمانی همه ی گردن کلفت ها می آمدند و خضوع می کردند.

خدا ایمان این گونه نمی خواهد اگر می خواست، می توانست. در سوره ی کهف آمده که پیامبر، چقدر ناراحتی عده ای از مردم ایمان نمی آورند؛ نیاورند. این مسؤولیت به عهده ی تو نیست. ما این گونه نظام هستی را آفریدیم تا انسان ها بتوانند انتخاب کنند و این گونه ایمانشان ارزشمند می شود. پس پیامبر نمی تواند امتحان را از مردم سلب کند. چقدر این مسئله مهم بوده که چندین بار در قرآن تکرار شده است.
او ضمن بیان این که متأسفانه برخی دانشمندان اسلامی این آیه را طور دیگری تفسیر می کنند، در این باره توضیح داد: یکی از راه هایی که از آن وارد شده اند این است که می گویند آیات الهی مربوط به دوره ی ضعف اسلام است که قدرت و حکومت در دست پیامبر اسلام (ص) نبود و پیروان او هم کم بودند. مسؤولیت پیامبر (ص) در مکه اختصاص به این داشت اما بعد که به مدینه آمدند و حکومت و قدرت به دست مسلمان ها افتاد، یک مسؤولیت ثانوی برای دینداری بر عهده ی پیامبر (ص) است و باید از تمام وسایل استفاده شود. بر حسب آن چه که این ها می گویند این آیات منسوخ است و اعتبار آن منقضی است اما این مشکل را حل نمی کند و این گونه نیست؛ چون این مضمون در سوره های مدنی هم هست و در آن آیات هم به پیامبر تأکید می شود که مسؤولیت تو همان هدایت است و تو بیش از این نباید وارد شوی. برخی از همان آیاتی که ذکر شد از سوره های مدنی بود.
محلاتی در ادامه با استناد به آیاتی دیگر از قرآن در این باره گفت: در آیه ی ۹۲ سوره ی مائده خداوند می فرماید که از خدا اطاعت کنید، از پیامبر خدا اطاعت کنید مبادا از اطاعت خدا و پیامبر روی برگردانید و اما اگر این کار را نکردید بدانید که پیامبر غیر از بلاغ مبین وظیفه ای ندارد و تکلیف و وظیفه ی بیشتری به عهده ی پیامبر نیست. این جزو آخرین آیاتی است که بر پیامبر (ص) نازل شده و مربوط به زمانی است که قدرت و حکومت هم در دست پیامبر (ص) بوده است. در ۶ آیه بعد از این هم آمده که بر عهده ی پیامبر هیچ چیزی غیر از بلاغ نیست، آن چه که پنهان می کنید یا آشکار می کنید را خدا می داند.
استاد حوزه علمیه با تأکید بر این که چه سور مکی و چه سور مدنی در این زمینه فراوانند، گفت: یک نگاه ثانوی هم وجود دارد که اساسا اگر اختیار انسان در ایمان آوردن سلب شود و جای آن را اجبار و تحمیل بر ایمان بگیرد، اولا از اجبار ایمان زاییده می شود یا نه؟ و ثانیا در صورتی که بتوان با اکراه و اجبار ایمان به وجود آورد آن ایمان ارزشی دارد یا نه؟
وی با تأکید بر این که ایمان از مقوله ی خواستن و گرایش پیدا کردن است و امری قلبی محسوب می شود، گفت: چیزهایی از دست زوربردار نیست. علامه طباطبایی (ره) هم “لا اکراه فی الدین” را به این منظور گرفته اند. نمی شود با چوب زدن کسی را واردار به دوست داشتن کرد، ایمان چنین است. فرضا که شدنی هم بود، چیزی که با زور تحقق پیدا کند چقدر ارزش دارد؟ آن ایمان که در قرآن است و پاداش اخروی دارد، ایمان زوری نیست.
محلاتی همچنین افزود: متکلمین از سال ها پیش گفته اند ثواب و عقاب برای افعال اختیاری است، کار بدون اختیار مدح و ذم ندارد. انسان، با ایمان می خواهد کامل شود اما با زور و جبر برای انسان کمالی نیست. آن جا که خداوند در قرآن می فرماید ایمان این گونه را نخواستیم یعنی مشیت الهی بر این است که انسان با آزادی خود این کمال را درک کند و ارزش آن هم به همین است.
این پژوهشگر فقه سیاسی در ادامه سخنان خود پذیرش این مبانی قرآنی را به معنای درکی جدید از سیره و پیشنهاد امام حسین (ع) دانست و گفت: این پیشنهاد در چند مرحله اتفاق افتاد، مرحله ی اول وقتی که امام (ع) خبر قتل مسلم را دریافت کرد. آن جا فرمود هر کس که می خواهد برگردد، از ناحیه ی ما تعهدی نیست و مؤاخذه ای وجود ندارد. ابتدای امر اخبار خوبی از کوفه می آمد اما بعدتر که احوال کوفه بر هم خورد، اولین کاری که امام حسین (ع) کرد اطلاع رسانی دقیق و شفاف بود. به یاران خود گفت خبرهای سابق نیست، تصمیم بگیرید. قاعده این بود که این خبر را – که دارای جنبه ی امنیتی است – به این شکل مطرح نمی کرد و به روحیه ی یاران خود ضربه نمی زد. اما نه، این مسیر باید با آگاهی و آزادی انتخاب شود. همه ی ارزشی که شهدای کربلا دارند به خاطر این امتیاز است که با این آگاهی آزادانه ایستادند.
محلاتی گفت: اگر این گونه اتفاق نمی افتاد و کسانی به زور می رفتند؛ برای آن ها فوز عظیم نبود و دیگران هم به حالشان غبطه نمی خوردند. انسان هایی با شناخت کافی و با اطلاع از این که همه جا در محاصره ی دشمن است، در این شرایط انتخاب کرده اند و این بسیار با ارزش است و همه باید به این غبطه بخورند. همه باید خود را آماده کنند که در لحظات سرنوشت ساز، این گونه انتخاب کنند. آن ها چشم های خود را باز کردند و این گونه انتخاب کردند.
او در ادامه افزود: مرحله ی دوم شب عاشورا است که امام (ع) می فرماید من به شما اجازه دادم و همه ی شما برای رفتن آزادید. حتی از آن پیمان بیعتی که با من دارید هم آزادید و احساس نکنید برای ماندن مجبورید. آن ها آزادانه انتخاب کردند، ارزش کار هم به همین است. لذا حسین (ع) فرمود اصحابی بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم. چون انتخاب آن ها این گونه بود، در روز عاشورا ایستادند، با این که به لحاظ ظاهری سپاهشان مغلوب بود اما ایستادند. حسین (ع) شأنش، شأن امام است. مسؤولیت امام هدایت است و روح هدایت دعوت است. کاری که حسین (ع) انجام داد دعوت و آگاهی بخشی است تا کسانی که دعوت را می پذیرند بتوانند همراه حضرت شوند.
محلاتی این نکته را هم متذکر شد: علما به دو نوع هدایت قائلند یکی ارائه ی طریق و دیگری ایصال الی المطلوب. درست است که هر دو نوع هدایت را داریم اما و صد اما ایصال الی المطلوب برای کسی است که ارائه ی طریق را پذیرفته باشد و خود از هدایت نوع دوم استقبال کند، نه این که به زور بگیرند و ببرند چون جایی که انسان را به زور می برند مطلوب بشر نیست. آن مرحله ی دوم لطف مضاعفی است برای کسی که خود خواسته باشد.
استاد حوزه علمیه قم در یک جمع بندی کلی در بخش پایانی سخنان خود گفت: به نظر می رسد نسل ما و کشور ما و جامعه ی اسلامی بطور عام، همه نیاز داریم یک بار دیگر این سیره ی هدایتی را که کاملا برگرفته از همان منطق قرآن کریم و قاعده ی عقلی است ببینیم و بخوانیم و تأمل کنیم و البته به کار ببندیم. باید بدانیم شیوه ی دیندار ساختن دیگران چگونه است. اولا ما چه مسؤولتی داریم و ثانیا باید آن را چگونه به انجام برسانیم. امام حسین (ع) از جنبه های مختلف در میان امت اسلامی غریب است از جمله در سبک و شیوه ای که برای هدایت داشتند. از خدا می خواهم که همه ی ما را در این مسیر مورد عنایت ویژه ی خود قرار داده و مورد هدایت خویش قرار دهد.

به نقل از جماران

نوشته شده توسط خط امام در چهارشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۰:۳۶ ق٫ظ

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.