تأملی بر روش‌شناسی مطالعات قرآنی

* به قلم : دکتر احمد پاکتچیروش‌شناسی به معنای تعیین راه و مسیر است. وقتی از روش‌شناسی در امر پژوهش و تحقیق صحبت می‌کنیم، هدف تعیین راه برای رسیدن به نتیجه مورد نظر است. در علومی مانند علوم اجتماعی، تاریخ و زبان شناسی که خود، تولید روش داشته‌اند روش‌شناسی به گزینش از میان روش‌های تولید شده گفته می‌شود؛ اما باید بررسی کرد در حوزه علوم قرآنی که از روش‌های تولید شده در علوم دیگر استفاده می‌کند، چقدر ظرفیت برای زایایی در حوزه روش وجود دارد.
سرآغاز استفاده از روش‌های جدید در حوزه مطالعات قرآنی مربوط به مستشرقین است از این رو اگر به دنبال روش‌شناسی مستشرقین در حوزه مطالعات قرآنی هستیم، قبل از هر چیز باید به دیسیپلین‌ها و رشته‌های علمی که با مطالعات قرآنی گره خورده‌اند، پاسخ دهیم. مواجه شدن با قرآن از منظرهای مختلف باعث شده تا تنوعی از حیث روش در حوزه مطالعات مستشرقین دیده ‌شود. اگر بخواهیم استقرای ناقصی از این حوزه‌های دیسیپلینی انجام دهیم و حداقل به چند شاخه اصلی آن توجه کنیم شاید بتوان آنها را در سه گروه اصلی بر اساس سه حوزه رشته‌ای طبقه ‌بندی کرد.
۱. یکی از این سه گروه، حوزه «فقه‌اللغه» است و امروز بیشتر تحت عنوان «ادبیات زبان شناسی» شناخته می‌شود. در قرن‌های گذشته رشته‌ای به نام «فیلولوژی» (philology) در دانشگاه‌های غرب تدریس می‌شد که می‌توانست طیف وسیعی از مطالعات را از حوزه ادبیات تا مطالعات صرف و نحو و زبان در برگیرد. برخی منظور از ادبیات در حوزه‌های علمیه خودمان را همین حوزه فیلولوژی می‌دانند.
گروهی از مستشرقین، فیلولوژی را وارد مباحث قرآن شناسی کرده و بسته به علایق و گرایش هایشان تنوع مطالعاتی در این حوزه ایجاد کردند. از جمله این افراد «تئودور نولدکه» است. او به دلیل تأکیدی که بر مطالعات سبک‌شناسی داشت، سبک و شیوه در قرآن را موضوع مطالعه خود قرار داد و درواقع بخش عمده قرآن شناسی خود را بر مبنای یک رویکرد فیلولوژیک با تکیه بر سطح سبک بنیان نهاد.
این در حالی است که افراد دیگری که از منظر فیلولوژیک به قرآن ‌پرداختند به گونه دیگری با مسأله مواجه شدند مثلاً برای آنها «لغت» مهم بوده و بدون اینکه درگیر مباحث ادبیات به معنای اصطلاحی‌اش شوند، بیشتر درگیر واژگان قرآن شده و سعی می‌کردند ارتباط این واژگان را با دیگر زبان‌های پیرامون مورد مطالعه قرار دهند.
۲. گروه دوم از آن سه گروه، رشته «مطالعات کتاب مقدس» است. از قرن شانزدهم به بعد در محافل علمی غرب حوزه‌ای با عنوان «مطالعات کتاب مقدس» شکل گرفت تا مطالعاتی را پیرامون کتاب مقدس در دستور کار خود قرار دهند و طبیعتاً در این راستا دستاوردهای زیادی هم داشتند.
گروهی از افرادی که با مطالعات کتاب مقدس آشنا بودند احساس کردند که می‌توان چنین سبک کاری را برای قرآن هم پیاده کرد؛ به دلیل اینکه ما در رابطه با قرآن هم با یک کتاب مقدس سر و کارداریم و ممکن بود بسیاری از صورت مسأله‌ها هم در اینجا وجود داشته باشد.
از جمله انواع مطالعاتی که در حوزه کتاب مقدس به کار بسته شد، بحث مطالعات «بینامتنیت» (Intertextualite)بود و در آن چگونگی وام گرفتن کتاب‌های مقدس از یکدیگر و چگونگی خزش مطالب از یک متن مقدس به متن مقدس دیگر، بررسی می‌شد. محققان این حوزه با در نظر گرفتن این امر که نزول قرآن کریم از نظر زمانی پس از شکل‌گیری یهودیت و مسیحیت بوده‌است، مدعی بودند قرآن از یهودیت و مسیحیت وام‌گیری کرده است و برای حالت عکس آن هیچ انتظاری نداشتند، از این رو مجموعه‌ای از مطالعات آغاز شد تا به نوعی خزش و انتقال اطلاعات را از متون مقدس پیشین به قرآن مورد مطالعه قرار دهند.
این شیوه یکی از قدیم‌ترین سبک‌های مطالعه در حوزه کار مستشرقین است که مسیر آن را در طول دو قرن متمادی کاملاً می‌توان دنبال کرد؛ هرچند در این دو دهه اخیر این روش کمتر مورداستفاده قرار می‌گیرد ولی شاید بتوان گفت هنوز مطرود نشده است و البته قرآن‌پژوهان مسلمان، پاسخ چنین مستشرقانی را داده‌اند.
از شیوه‌های دیگری که در حوزه مطالعات متون مقدس مطرح بود، «روش خطایابی» است. در این شیوه متن را از این حیث مورد بررسی قرار می‌دهند که واژه‌هایی که احتمالاً دگرگون شده یا جا افتاده‌اند تصحیح و بازسازی کنند از این رو صورت اصلی و قدیمی را پیدا کرده تا بررسی کنند که پشت صورت تغییر یافته کنونی چه صورت اصلی وجود دارد.
در حوزه مطالعات کتاب مقدس «لایه‌شناسی» زمینه مهم دیگری بود که بسیاری از دانشمندان این حوزه را درگیر کرد. در این شیوه لایه‌های مختلف تشکیل دهنده کتاب‌های مقدس از هم بازشناسی می‌شوند. این بحث از قرن هجدهم به طور جدی آغاز و سپس به حوزه مطالعات قرآن وارد شد.
کودیکولوژی یا «مصحف‌شناسی» زمینه دیگری در حوزه مطالعات کتاب مقدس است و به شناخت نسخه‌های مختلفی از کتاب مقدس می‌پردازد که در مورد تورات و انجیل به طور گسترده این حوزه مطالعاتی وجود داشت و زمانی که مستشرقین متوجه شدند که در اسلام نیز نسخه‌های بسیار مهمی برای ارجاع وجود دارد، برآن شدند تا مباحث کودیکولوژی را در نسخه‌های قرآن هم دنبال کنند و در طول چند دهه اخیر این مطالعات وارد مراحل جدیدتری شده است.
۳. گروه سوم از رشته‌های مطالعات روش‌شناختی قرآن، تاریخ یا مطالعات تاریخی است. اوایل قرن نوزدهم حوزه تاریخ در غرب وارد مرحله جدید و یک دیسیپلین یا رشته علمی جدی شد. در طول دو قرن روش‌های تاریخی یا رشته علمی رو به توسعه گذاشتند و تاریخ به علمی که در حوزه روش، ‌زایایی داشت، تبدیل شد از این رو روش‌هایی را پدید آورد تا کسانی که از منظر علم تاریخ علاقه‌مند به تمدن اسلامی و حوزه جهان اسلام بودند، از همان منظر به قرآن به مثابه یک متن و یک امر تاریخی بنگرند. متن تاریخی به این معنا که چگونه می‌توان از قرآن برای مطالعه تاریخ استفاده کرد و امر تاریخی به این عنوان که چگونه می‌توان به قرآن به عنوان یک پدیده تاریخی نگریست و آن را به عنوان یک امر تاریخمند مورد مطالعه قرار داد.

*عضو شورای عالی علمی
مرکز دایرئ‌المعارف بزرگ اسلامی

نوشته شده توسط خط امام در دوشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۰۱ ق٫ظ

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.