روایت حسنین هیکل روزنامه نگار مصری از دیدار و گفت و گو با امام خمینی(ره)
روایت حسنین هیکل روزنامه نگار مصری از دیدار و گفت و گو با امام خمینی(ره)

خط امام : حسنین هیکل نویسنده مشهور و روزنامه نگار روزنامه الاهرام مصر که پیش از انقلاب و پس از انقلاب مصاحبه ای با امام انجام داده درباره دیدارش با حضرت امام در قم نوشته است ، در مورد آیت الله خمینی بایستی بگویم که وی بزرگترین شخصیت معروف و در عین حال ناشناخته در […]

خط امام : حسنین هیکل نویسنده مشهور و روزنامه نگار روزنامه الاهرام مصر که پیش از انقلاب و پس از انقلاب مصاحبه ای با امام انجام داده درباره دیدارش با حضرت امام در قم نوشته است ، در مورد آیت الله خمینی بایستی بگویم که وی بزرگترین شخصیت معروف و در عین حال ناشناخته در جهان به شمار می آید؛ زیرا مردم او را می شناسند و درباره اش موضع گیری کرده اند؛ ولی زندگی و ساختار شخصیتی او پیچیده تر از این نوع موضع گیریها است، از این رو آیت الله موسوی خمینی یک پدیدۀ انسانی بسیار پیچیده است. من پس از اولین ملاقات با وی در نوفل لوشاتو (روز بیست و سوم سپتامبر 1978م. ) با حیرت او را ترک کردم و این در حالی بود که حدود پنج ساعت با او بودم.  ابتدا از سوی اطرافیان ایشان مورد استقبال قرار گرفتم، و بعد وارد سالنی که آیت الله در آن می نشست، شدم. آیت الله خمینی وقتی مرا دید با لبخند از جا برخاست. سپس به مدت بیش از دو ساعت با او مصاحبه کردم. آنگاه برای ادای نماز راهی محوطه ای شدیم که قبلاً پارکینگ بود. همراه با بیش از
دویست نفر از طرفدارانش که از مناطق مختلف جهان برای شنیدن صدای او به «نوفل لوشاتو» آمده بودند پشت سر آیت الله خمینی نماز را به جا آوردیم وی پس از ادای نماز رو به روی ما نشست و برای حاضران صحبت کرد.
بسیاری از فارغ التحصیلان دانشگاههای اروپا و امریکا جزء دیدارکنندگان بودند و سخنان او که بسیار متنوع بود تأثیر آشکاری بر این عده داشت.

سپس به خانه بازگشتم و شام را در همان جا تناول کردیم. نزدیک نیمه شب که به پاریس برگشتیم، در طول راه فکرم مشغول بود و نتوانستم تصمیم قاطع بگیرم. من او را فردی خوش برخورد، سخنور و معتقد دیدیم و با او غذا
خوردم. ولی با وجود این احساس کردم که قادر به اتخاذ موضع قاطعی در مورد او نیستم!

بار دوم او را در قم، شهر مذهبی ایران ملاقات کردم به طرف بام منزلش که دو طبقه بود، رفتم و او را در حال پاسخ به احساسات دهها هزار نفر از مناطق دور ایران برای عرض سلام و تبریک به قم آمده بودند، دیدم. وقتی به همراه «احمد» فرزندش به بالای بام رفتم، او برخاست و در برابر تودۀ مردم از من استقبال کرد. در حالیکه با عمامه و عبای مشکی و نعلین آبی رنگ نزدیک لبه بام روی صندلی نشسته بود بیش از یک ساعت نزد او ماندم بعد ازجا برخاست و از پلکان پایین رفته و راهی اتاق خود گردید.  من هم به دنبال او رفتم و در اتاق بر روی پتویی که او بر آن می نشست، نشستم. صحبت را از دوران تبعید در حومۀ پاریس آغاز کرده و به حومۀ تهران؛ یعنی قم رساندم. بعد از ظهر همان روز به تهران مراجعت کردم و در طول راه به امام فکر می کردم، من او را بار دیگر در قم و در میان طرفدارانش ملاقات کرده. به حرفهایش گوش داده در هر دو ملاقات سؤالات بسیاری از او کردم که همه را بدون وقفه جواب می داد. (پنجاه تصویر از امام و ایران پس از انقلاب اسلامی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 88-90)

93_93_Untitled-2به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خط امام متن مصاحبه دوم حسنین هیکل با حضرت امام که در روز 28 آذر 1358 در قم صورت گرفته است را از نظر می گذرانید:

تا سه روز دیگر یک سال از آخرین دیدار با شما در پاریس مى گذرد.

امام: بله

و در این سال چیزهاى زیادى گذشت.

الحمد للَّه. ان شاء اللَّه … امیدواریم از این به بعد هم چیزهاى زیادى بگذرد.

در نظر شما مهمترین چیزى که در سال گذشته رخ داد چه بود و چه رویدادهایى را انتظار مى کشید؟

بسم اللَّه الرحمن الرحیم: مهمترین چیزى که در سال گذشته براى ملت ما حاصل شد، قطع ایادى ابرقدرتها از کشور و قطع ظلمى که بر اینها در سالهاى طولانى مى شد، آن بزرگتر چیزى بود که بر ما گذشت. و بزرگتر چیزى که ما آرزو داریم این است که در این سال ان شاء اللَّه ممالک اسلامى به ما متصل بشوند و ملتهاى مسلمین بیدار بشوند و متوجه به این بشوند که این تبلیغاتى که ابرقدرتها کردند و خودشان را آسیب ناپذیر معرفى کردند، اینها حقیقت نداشته است. دیدند ملتها که ملت ما بزرگتر آسیب را به بزرگتر رژیم وارد کرد و الآن هم مشغول است که آسیبها را پشت سر آسیب ها وارد کند و آن بت بزرگى که براى دنیا درست کرده بودند، «1» ملت ما شکست آن را و مى شکند. آرزوى بزرگ ما این است که ملتهاى دیگر هم با ما متصل بشوند و همان طور که اسلام دستور داده است که مؤمنین اخوه هستند، «2» همان مسائل در پیش روى ملتها باشد. البته من از دولتها باید بگویم مأیوسم. لکن ملتها این طور نیستند. ملت مصر یک حکم دارد و آقاى سادات «3» هم یک  حکم. و همین طور سایر ملتها نسبت به دولتها. کمى از دولتها هست که امیدى به آنها هست و الّا اکثراً امید بر آنها نیست. و ما آرزوى بزرگمان این است که ملتها این معنایى که در ایران واقع شد و دیدند آن چیزهایى که به نظرشان امکان نداشت تحقق پیدا کرد، آنها هم توجه داشته باشند که غیر ممکنها با اراده ملتها، اراده اى که تبع اراده خداست، اراده اى که براى خداست، غیر ممکنها ممکن مى شود و محالها واقع.

در سال گذشته چیزهاى زیادى رخ داد و چیزهاى زیادى هم شنیدیم و الآن که من آمدم اینجا، مى بینم مشکلات زیادى در عین پیروزیهاى زیاد در کشور ایران موجود است. مثلًا اجانب، تبلیغات، حمله تبلیغاتى و حمله هاى دیگرى مى کنند و ممکن است که یک وقت منجر به حمله نظامى هم بشود. کما اینکه حمله هاى اقتصادى هم دارند به ایران و در آینده چیزهاى زیادى رخ خواهد داد. آیا ممکن است در مورد آینده سؤالى از شما بکنم و آن اینکه شما درباره روابط با امریکا چه در نظر دارید. مثلًا، من باب مثال در روابط با امریکا و مثلًا درباره مسائل و مشکلات دیگرى که متوجه ملت ایران و انقلاب ایران خواهد شد، شما چه در نظر دارید و مى خواهید چه عملى انجام بدهید؟ دیروز کارتر چیزى گفت که شبیه به تهدید جنگ بود که این تهدید اول ایشان نیست.

پشت سر هر انقلابى در عالم این طور آشفتگیها هست. و من باید بگویم که انقلاب ما انقلاب بزرگى بوده است و در حد خودش بالاترین انقلاب بوده است. با وضعى که حاضر است و ما شاهد بودیم و پشت سر آن آشفتگیهایش ناچیز است. آن طورى که انقلابهاى دیگر بودند که بعد از پنجاه سال، شصت سال، بعد از چند سال باز گرفتار هستند، ما آن گرفتاریها را نداریم. و مهم هم این است که انقلاب ما اسلامى است و ملى.

ملت مسلم قیام کرده است براى اسلام و هر قیامى که این طور باشد پشت سرش آن طور خونریزیها، آن طور وحشیگریها پیدا نمى شود. شما مطلع هستید که در این انقلابات یک میلیون و یک میلیون و نیم مقتول داشتند. پس از پیروزى، فلان کسى که پیروز شده است مى گوید من تا این سیگار را کشیدم هر چه مى توانید بکشید. و آن طورى که الآن براى من یعنى چند روز پیش از این، صورت آوردند از ممالکى که در آن یک انقلابى واقع شده و صورتى که از حبسیها دادند، از مقتولین و اینها دادند عددها، عددهاى زیادى مثل یک  میلیون، یک میلیون و نیم، دو میلیون بود. و کشور ما بعد از اینکه انقلابش پیروز شد، یک نفر هم حتى بیگناه کشته نشد. آن اشخاصى که در محکمه بردند و ثابت شده است به اینکه اینها مفسد بوده اند و فساد ایجاد کرده اند و قتل عامها کرده اند، امر به قتل عامها کرده اند، آنها یک عده معدودى بودند که بعد از اینکه محاکمه شدند به جزاى خودشان رسیدند. بعد از انقلاب ما، یک آزادى داده شد. تمام مرزها باز و تمام فرودگاهها باز و تمام احزاب و تمام نویسندگان آزاد. در صورتى که بعد از انقلاب، شما مى دانید که تمام اینها به روى دنیا بسته مى شود. انقلاب ما، غیر از انقلاب جاهاى دیگر است. انقلاب وقتى متکى بر اسلام شد و ملت متعهد به اسلام بودند این انقلاب نمى تواند آن طور خسارت را داشته باشد. ما هر چه خسارت دیدیم در حالى بوده است که با شاه، شاه مخلوع و دارودسته او برخورد داشتیم و حالا هم هر چه مقتول هست آنهایى هستند که آنها دارند جنایت مى کنند و باز هم ناچیز هست، چیزى نیست در نظر ما. اما قضیه تشرهاى آقاى کارتر. نمى دانم شما این مثل را مى دانید. من حیفم مى آید که مثل بزنم به شیر، که مى گویند وقتى که مقابل یک دشمن مى ایستد هم فریاد مى زند و هم از آن طرفش چیزى بیرون مى آید و هم دمش را حرکت مى دهد. فریاد مى زند براى اینکه طرف را بترساند. مى ترسد، از این جهت از او چیزى هم صادر مى شود. دمش را حرکت مى دهد براى اینکه میانجى پیدا کند. آقاى کارتر را من حیفم مى آید که بگویم شیر، لکن یک موجودى است که همین کارها را دارد مى کند. این هیاهو و این فریادها و آن ترساندن ماها را از اقدام نظامى، و دخالت نظامى، اینها کهنه شده است و لهذا یک دفعه یک چیزى مى گوید فوراً بعدش یک چیزى دیگر مى گوید خلاف آن. اینها همان فریادهایى است که آن حیوان مى زد براى اینکه بترساند طرفش را. الآن ملتهاى اسلامى و ملتهاى غیر اسلامى هم توجهشان به اینجاست و دلهایشان با ماست. شما این را بدانید که اگر چنانچه سرنیزه سادات از روى مصر برداشته بشود، ملت مصر با ماست. براى اینکه ما اسلام را مى خواهیم، مصر هم اسلام را مى خواهد. ما مى خواهیم یک حکومت اسلامى باشد، ملت مصر هم همین را مى خواهند. ما مى خواهیم یک ملت اسلامى باشد، ملت  عراق هم همین را مى خواهند، ملتهاى دیگر هم، ترکیه هم همین را مى خواهد. هر جا که مسلم است ملتش مایل است که یک رژیم اسلامى، یک رژیم عدل باشد. بلکه اگر ما تبلیغاتمان برسد به دنیا و ما به مردم دنیا حالى کنیم که اسلام چه چیز است. اسلام اصلًا شناخته نشده است. تا حالا اصل اسلام شناخته نشده است. کسى نمى داند چیست. تا حکومت مى گویند، به نظرشان حکومت محمد رضا مى آید و سادات و کارتر مى آید. تا رژیم گفته مى شود، این رژیمها به نظرشان مى آید. ما هر چه هم بخواهیم به آنها بفهمانیم، تا نتوانیم درست پیاده کنیم آن چیزى را که موافق رضاى خدا و رسول خداست، نمى توانیم ادعا کنیم که ما یک رژیم اسلامى داریم. ما الآن در آستانه این واقع شده ایم که یک رژیم اسلامى متحقق بشود و ان شاء اللَّه متحقق بشود. لکن اگر دنیا بفهمد که این اسلام چیست، حکومت اسلام چه جورى است، چه وضعى دارد، حاکم اسلام و رئیس اسلام با محکومین و با اشخاصى که به آنها حکومت مى کند چه وضعى داشته اند، سردارهاى اسلام در صدر اسلام با مردم چه وضعى داشته اند، سردارى که یک نفر آدم بازارى، سُوقى به او فحاشى مى کند، نشناخته و بعد او راه مى افتد مى رود بعد به او مى گویند که این مالک اشتر ظاهراً بود، فهمیدى چه کردى؟ فهمیده و مى دود دنبالش که مى بیند رفته مسجد. مى گوید که من آمدم مسجد دعا کنم براى تو. این یک فرم حکومتى است که دنیا ندیده است. یعنى تا حالا در دنیا نشده است پیاده بشود. زمان حضرت امیر و زمان پیغمبر اکرم و خلفا یک مقدارى، آن طورى که مى خواستند یک مقدارى شد و الّا آن طورى که آنها مى خواستند نشده است تا حالا. بعد از آن هم که بنى امیه آمدند و بنى عباس آمدند و حکومتهاى ایرانى و نمى دانم بومى و اینها بودند که دیگر بدتر شد مصیبتها. اگر بتوانیم و شما نویسنده هایى که مسئول هستید، همه شما مسئول هستید، همه نویسندگان اسلام مسئول هستند، همه گویندگان اسلام مسئول هستند که معرفى کنند اسلام را به مردم. حکومت اسلام را معرفى کنند به ملتهاى خودشان که حکومت این است وضعش. نه آنى که محمد رضا داشت و نه آنى که سادات دارد و نه آنى که سایر سران قوم دارند. آنها اصلش اجنبى است از اسلام. ربطى به اسلام ندارد. اگر ما معرفى  کنیم اسلام را به دنیا، همه دنیا با ما موافق مى شوند. همه قلوب دنیا مى خواهند عدالت باشد، این جور عدالتى که در اسلام هست. لکن خوب، ما یک اشخاص، ملت ضعیفى هستیم. تبلیغات نداریم در دنیا. دنیا بر ضد ما دارد تبلیغات مى کند. همه قلمهاى خارج به ضد ماست. همه رادیوهاى خارج تبلیغات بر خلاف ما مى کنند. مع ذلک یک معجزه اى است که در عین حالى که همه دارند بر خلاف عمل مى کنند باز هم این قافله دارد جلو مى رود و جلوتر خواهد رفت. پس این معنا که شما مى گویید که تشر زده آقاى کارتر و ما را خواسته بترساند، این نظیر همان تشرى است که آن حیوان مى زند و ما هم بنا نداریم بترسیم. یک قومى مى ترسند که برایشان مردن یک مسأله باشد. شما یک مقدارى باشید توى این مردم. همینهایى که اینجا الآن فریاد دارند مى زنند. یک مقدارى توى اینها باشید ببینید که اینها منطقشان چیست؟ «1» اینها مى گویند که ما مى خواهیم که شهید بشویم. همین امروز که در روزنامه من دیدم این عیال مرحوم آقاى مفتح «2» مى گوید که ما افتخار مى کنیم که یک شهید دادیم. یک مردمى که بانوانش این طور باشند که به شهادت سرپرستشان آن هم یک چنین سرپرستى افتخار بکنند و بسیارى از این زنها که جوانشان را از دست دادند مى آیند پیش من مى گویند که ما باز هم داریم. باز هم داریم که تقدیم کنیم. یک چنین ملتى را آقاى کارتر از نظامى مى ترساند؟! از نظامى باید خودش را بترساند که به آن طرف اعتقاد ندارد. آنهایى که دعا را مى خواهند وسیله ریاست قرار بدهند، ناقوس را مى خواهند وسیله و بلندگویشان باشد براى ریاست. ما از چه مى ترسیم؟

مایى که معتقدیم که از اینجا که برویم به یک جاى بهتر مى رسیم چرا باید بترسیم؟ پس ما از نظامیشان نمى ترسیم. ما مهیا هستیم، تا آن اندازه که مى توانیم مقابله کنیم. اگر نتوانستیم شهید مى شویم. کارى نیست این. اولیاى ما هم همین طور بودند. لکن من به شما مى گویم که اصلًا این اسلحه پوسیده است. این اسلحه، اینکه ما مداخله نظامى مى کنیم، یک  اسلحه پوسیده اى است که سابقاً اگر یک چنین چیزى مى گفتند در ایران، خوفى بود. اما ایران الآن از این چیزها خوفى ندارد و این اسلحه پوسیده است. اصلًا اسلحه در دنیا پوسیده است. مسخره مى کند دنیا این حرف را. این حرفى که ما مداخله نظامى مى کنیم.

این حرفى است که دنیا مسخره اش مى کند. لکن حالا اگر دیوانگى کردند و یک چنین کارى کردند ما هم حاضریم. ما ابایى از این نداریم. البته ما حتى الامکان مى خواهیم که بشر انسان باشد و مثل سباع «1» به هم نریزند. اما اگر سباعى به ما حمله کرد ما دفاع مى کنیم تا آن حد که مى توانیم. اما قضیه اقتصادى و اینها. این هم همان طور است. از همان قماش است که کهنه شده این اسلحه ها. آقاى کارتر خیال مى کند که ماها از دنیا اصلًا بى خبر هستیم، هیچ اطلاعى از دنیا نداریم. ایشان را هم به آن طور حالا مى شناسیم که ابرقدرت هست و داراى کذا و چقدر نمى دانم لشکر و چقدر سلاح و امثال ذلک و همه دنیا هم. ما عقیده مان مثلًا این است که تا ایشان بگویند که «محاصره اقتصادى» در دنیا به روى ما بسته مى شود. این هم از آن خیالاتى است که ایشان کردند پیش خودشان. در آن کاخ سفید قهوه خوردند و یا اگر مى خوردند و پاهایشان را روى هم انداختند این فکر را کردند. ما پیشمان این حرفها مطرح نیست. ما این را گفتیم که ما خودمان از این زمین خدا، روزى خودمان را در مى آوریم. و علاوه کى گوش مى دهند مردم به این حرفها؟ دولت خودشان هم در یکى دو دفعه تا حالا دو سه دفعه تا حالا گفته اند که این حرف صحیح نیست، محاصره اقتصادى صحیح نیست، بکلى نمى شود. ممالک دیگر هم که تابع ایشان نیستند. بلى آقاى سادات تبعیت دارد، تابع است. او چشم و گوش بسته مثل شاه ما تسلیم است. و من چقدر باید تأسف بخورم که یکى که در یک مملکت اسلامى دارد مى گوید «من رأس این مملکت هستم» با دو نفر که هر دو دشمن اسلام هستند، دشمن اسلام هستند نه دشمن یک طایفه اى، رژیم اسرائیل دشمن اسلام است نه دشمن ما، نه دشمن شما. کارتر هم برادر اوست. اینها سر یک میز بنشینند و با هم معاهده کنند بر ضد اسلام و ما بنشینیم گوش کنیم. ملت مصر هم بنشیند گوش کند. شما نویسنده ها هم بنشینید گوش کنید. این چقدر تأسف دارد و چقدر من باید متأسف باشم به این وضع اینکه اینها یک چنین پیوندهایى دارند با دشمنهاى اسلام. با کسانى که به روى مسلمین آتش کشیدند.

اینها بنشینند با هم سر یک میز و با هم قرارداد کنند بر ضد مسلمین «1» و از آن بدتر اینکه همه مسلمین بنشینند نگاه کنند. دولتهاى اسلامى هم بنشینند نگاه کنند. ملتها هم بنشینند نگاه کنند.

من یک چیزهایى دارم احساس مى کنم و مى بینم که از داخل نهضت است، از داخل ایران است و از خارج نیست. مثل قضایاى آذربایجان و اکراد و کردستان که شکل مسلح گرفت و مثلًا قضیه دانشجویانى که این گروگانها را گرفتند. این از داخل ملت شروع شد. مثلًا آیا دولت ایران با اینها موافق بود و آیا با آنها همکارى مى کرد و دلش مى خواست یک چنین چیزى بشود؟ من مى خواهم رأى امام را ببینم درباره قضایایى که در داخل کشور و از اندرون آن بروز مى کند و تراوش مى کند نه آن چیزى که از خارج مى آید، چه نظرى شما دارید و چه تفسیرى بر این قضایا دارید؟ حکومتهایى آمدند و رفتند.

وزیر خارجه اى آمد، وزیر خارجه اى رفت. «2» چیزهاى دیگرى هست احتمال مى دهم یک فشارهاى اقتصادى داخلى هم باشد که ما اطلاع نداریم این تغییراتى که دارد مى شود. نظر امام، تفسیر امام براى قضایا چیست؟ اینها از کجا مى شود؟

قضایایى که در ایران واقع شده است اینها ریشه اش از خارج و یک مقدارى هم از ریشه هایى که رژیم سابق دارند و طرفدارانشان است. امت اصیل، نه کرد و نه آذربایجانى با ما مواجه نیستند. البته یک تبلیغاتى در کردستان همان اشخاص خارجى کردند که خیال کردند که یک تفرقه اى بین مثلًا اکراد و غیر اکراد، بین اقلیتهاى اینجا و غیر آن هست. و این براى این است که اسلام را درست نمى گذارند ما معرفى کنیم. من امید این را دارم که اگر اسلام آن طورى که ما مى خواهیم در اینجا تحقق پیدا کند، پیاده بشود، نه کرد و نه لر و نه ترک و نه سایر قشرها که هستند هیچیک از اینها اصلًا نخواهند که خودشان على حده باشند. على حده بودن روى این زمینه است که یک دولت مرکزى بخواهد بر آنها یک تحمیلاتى بکند. مثل همین است که اول هم گفتم که تا گفته مى شود رژیم، دولت و اینها، مردم توى ذهنشان همان رژیم سابق و همان دولتهاى سابق مى آید که در تهران نشسته بودند و تحمیل مى کردند به همه قشرهاى ایران زور مى گفتند و آنها را محروم مى کردند و تمام ذخایرشان را به دیگران مى دادند و در خوزستان مردم گرسنگى مى خوردند و نفت زیر پایشان براى خارج صادر مى شد. اینها اگر حکومت اسلامى را ببینند و بدانند که چه خواهیم کرد و چه میل داریم انجام بدهیم، آن روزى که حکومت اسلامى پیدا بشود تمام این قشرهایى که هستند این مسائل پیش آنها دیگر طرح نمى شود. طرح اینکه ما مى خواهیم خودمان حکومتمان باشد. ما مى خواهیم شهردارى، خودمان باشد. اینها روى این زمینه است که از دولتهاى سابق ضربه خوردند. آن ضربه اى که از دولتهاى سابق خوردند و تلخى اى که در ذایقه همه قشرها هست این اسباب این شده است که اینها خیال کنند که این حکومت اسلامى هم مثل حکومت شاهنشاهى است. همان طور که حکومت شاهنشاهى همه ذخایر را مى برد و کردستان در حال فقر بود و عرض بکنم که بیمارستان نداشتند و دانشگاه نداشتند و هیچ چیز، و فرض کنید که بلوچستان هم همین طور، بختیارى هم همین طور، این طور بود. الآن هم که مى شنوند حکومت، اصلًا در ذهنشان بیش از آن حکومتى که در رژیم سابق بود، نمى آید. از این جهت این حرفها را مى زنند و ما هم گفتیم که ما الآن حرفهاى همه شما را مى شنویم تا وقتى فهمیدید حکومت چیست. وقتى گفتید حکومت، دیگر خودتان هم حرفتان را پس مى گیرید و ما در داخل از خود ملت، از خود داخل چیزى نداریم. ملت همه شان با ما هستند. آنهایى که الآن صدا درمى آورند در این قشرها، اینهایى اند که از خارج الهام مى گیرند نه از داخل. و آنها هم بسیارشان متوجه مسائل نیستند و بعضیشان هم البته کذا هستند. و الّا نه این است که ما، شما خیال کنید که در داخل با یک مشکلاتى الآن مواجه هستیم و مردم در داخل نمى گذارند چه بشود نه، مسائل این طور نیست. البته یک قضیه که واقع مى شود قلمهاى دشمنهاى ما به راه مى افتد و یک قضیه کوچکى را بزرگش مى کنند الى ما شاء اللَّه. یک قضیه در آذربایجان مثلًا پیش مى آید، قضیه جزئى که قابل ذکر خیلى نبود. آذربایجان مخالفتى با اسلام نداشت. این را در خارج بزرگش مى کنند و در رادیوها سر و صدا درمى آورند که حکومت آذربایجان چه مى خواهد بشود و جمهورى آذربایجان چه و این حرفها نیست در کار. این حرفها تبلیغات است همه اش، واقعیت ندارد. شما الآن مى بینید بازارهاى ایران باز است و هیچ خبرى نیست. همه جا صحیح و سالم و مثل آن نهضتها و آن انقلابات نیست که الآن انقلابى باشد. ما انقلابمان باز یک سالش نشده است و انقلابى که باز یک سال نشده است و پیروزى اش چند ماه است، شما متوقعید که تا این سد شکسته شد تمام امور همچه آسوده و راحت است. خوب، یک سى و پنج میلیون حبسى از حبس بیرون آمدند، ما یک محبس داشتیم ایران اسمش بود. سى و پنج میلیون جمعیت هم توى آن محبوس بودند. اختناقها بود و فشارها بود. یک دفعه یک سدى شکسته شد سى و پنج میلیون ریختند بیرون. شما مى خواهید سى و پنج میلیون که بیرون مى ریزند، تویشان هم یک عده اى هستند که اینها جاهل هستند. یک عده اى هم هستند که آنها ملهم از خارج هستند. شما مى خواهید که فوراً همه سر و صداها بخوابد و اینها. شما خاطر جمع باشید که این سر و صداها چیزى نیست و یک چیزى که پیش ما یک اهمیتى داشته باشد نیست.

اینها مثل همان سر و صداهاى آقاى کارتر است، که هیچ خبرى نیست در اینجا. دشمنهاى ما براى ما خبر خیال مى کنند، مى خواهند درست بکنند. و اما قضیه اینجایى که شما اسمش را سفارت مى گذارید و ما اسمش را جاسوسخانه مى گذاریم، این قضیه را یک دسته از جوانهاى ما رفتند و آنجا را گرفتند و دیدند که محل جاسوسى است اینجا. اصلًا یک سفارتخانه نیست؟ با اسم سفارتخانه یک محلى را درست کردند براى جاسوسى و توطئه در منطقه نه توطئه تنها براى ایران. اینها هم که دیدند در آنجا هستند، آنها هم جاسوس هستند، اصلًا مأمور سیاسى، ما در ایران برایمان ثابت نیست که یک مأمور سیاسى امریکا داشته باشد. امریکا ما را یک دولت سیاسى نمى دانسته که یک مأمور سیاسى بخواهند بفرستند. دولت اینجا هم آن وقتى که بود، رژیمى که بود نوکرش بود،

هر کارى مى خواست مى کرد. مى خواست چه کند؟ یک دیپلمات بیاورد اینجا. مگر مواجه بود با یک مملکتى که مثل خودش بود؟ یک مملکتى بود که در قبضه او بود و همه چیز آن دست او بود. این دیگر دیپلمات نمى خواست. این اینجا مى خواست که یک مرکزى درست بکند و عمده نظرش خارج بود. دشمنان خارجى او بود. عمده نظر آقاى کارتر در این محل که این چیزها را درست مى کرد شوروى بود نه اینکه ایران برایش یک چیزى بود. خوب، ایران در مشتش بود. کارى به او نبود. عمده نظر این بود که اینجا پایگاهى درست کنند. در مقابل یک قدرت بزرگى پایگاه نظامى درست کرده. پایگاه همه چیز و پایگاه جاسوسى هم درست کرد، که این مرکز است جوانهاى ما رفتند، کشف کردند که مرکز، مرکزِ جاسوسى است. افراد، افرادِ جاسوس و یک موجودى که، یک انسانى که، یک آدمى که دیپلمات باشد و عرض بکنم که از اجزاى سفارتخانه- به اینکه سفارت باشد معلوم نیست- در اینجا باشد. بنا بر این همه ملت ما هم دنبال اینها هستند.

دولت هم نمى توانست خلاف بکند. دولت اینجا هم، ملت هست، همه چیز دست ملت است. دولت هم مخالفت نمى کرد براى اینکه دولت هم وقتى ببیند که یک مرکزى مرکز جاسوسى است که نمى تواند بپذیرد که به عنوان یک مرکز دیپلماتیک. وقتى این طور شد راجع به آن را نگذارید پهلوى آن شلوغهایى که کرده اند، آنها یک مسائلى است، این مسأله دیگر است این یک مسأله ملى است که ملت ما همه شان با هم موافق اند در اینکه این لانه باید از بین برود. و ما دیگر اجازه این را نمى دهیم که در مرکز ما، در محل ما یک مرکز جاسوسى براى جاهاى دیگر بشود. این اجازه را نخواهیم داد. ملت هم نخواهد داد. دولت هم نخواهد داد. پس قضیه گرفتن جوانها آنجا را، این را حساب نکنید که این هم جزو شلوغیهاست. این اساسى است که براى رهایى یک ملت است نه اینکه جزو شلوغیهاست که شما کردستان را یا چیز را یک چیز حساب مى کنید. آذربایجان را اینجا، همردیف او، ردیف او نیستند. یک مسأله است آن یک مسأله است، آنها هم چیزى نیست. نه اهالى کردستان با ما مخالفند و نه اهالى آذربایجان. همه شان اعلام همبستگى به جمهورى اسلامى کردند. آخر چطور امکان دارد این معنا که یک طایفه اى از مسلمین با اسلام بد باشند، یک طایفه اى که مى روند نماز مى خوانند، یک طایفه اى که قبله شان مکه است، یک طایفه اى که کتابشان قرآن است همه اینها را بگویند لکن شمشیر بکشند بر روى اسلام؟ این معقول نیست یک چنین چیزى. آنها که این کارها را مى کنند یک اشخاصى هستند که اغفال مى کنند یک دسته اى را. توجه به مسائل دیگر نمى گذارند پیدا بکنند. اینها هم مهم نیستند. اینها چیزى است که قابل حل است و شما از این جهت هم متأسف نباشید.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته

(صحیفه امام، ج 11، ص: 322- 332)/ پرتال موسسه حفظ آثار امام