تفاوت های قرائت آيت الله مصباح يزدي از دين ، با قرائت امام خميني (ره)
تفاوت های قرائت آيت الله مصباح يزدي از دين ، با قرائت امام خميني (ره)

به قلم : محمد باقر عباسي سملي* «…. خدا را شاهد می‌گیرم جامعه ما لیاقت چنین رهبری را ندارد….».[1] سخنان اخير آيت الله مصباح يزدي در يادواره شهداي مؤسسه امام خميني (ره) كه در آذر ماه جاري در قم برگزار شده بود ، موجي از اعتراضات را از جانب شخصيت ها و گروه هاي سياسي […]

به قلم : محمد باقر عباسي سملي*

«…. خدا را شاهد می‌گیرم جامعه ما لیاقت چنین رهبری را ندارد….».[1]

سخنان اخير آيت الله مصباح يزدي در يادواره شهداي مؤسسه امام خميني (ره) كه در آذر ماه جاري در قم برگزار شده بود ، موجي از اعتراضات را از جانب شخصيت ها و گروه هاي سياسي برانگيخت. نگارنده در اين نوشتار ، ضمن اهانت آميز دانستن فرمايشات ايشان ، بيشتر به دنبال ترسيم و تبیین دو مشرب ، دو قرائت و دو نگاه به انسان از منظر ديني در جامعه ايران قبل و بعد از انقلاب اسلامي ، و نسبت حضرت امام خميني رحمه الله عليه به عنوان رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي با اين دو قرائت از دين مبين اسلام است.

اصولا زاويه ي اين دو قرائت از دين كه دو نگاه به انسان را در پي دارد از جايي آغاز مي شود كه يكي فلسفه ي آفرينش انسان را قرار گرفتن وي در خدمت دين ، و ديگري فلسفه ي وجودي دين را هدايت انسان و قرار گرفتن در خدمت بشر براي نجات او از ظلمات مي داند.« … كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ / …اين كتابى است كه بر تو نازل كرده‏ايم كه مردم را به توفيق پروردگارشان از تاريكي ها به سوى روشنايى، به سوى راه خداوند پيروزمند ستوده، باز برى‏ » [2] همچنين در آيات ديگر ، قرآن كريم در تبيين جايگاه انسان نزد خداوند متعال مي فرمايد : « وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ / و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من گمارنده جانشينى در زمينم، گفتند آيا كسى را در آن مى‏گمارى كه در آن فساد مى‏كند و خونها مى‏ريزد، حال آنكه ما شاكرانه تو را نيايش مى‏كنيم و تو را به پاكى ياد مى‏كنيم، فرمود من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد» [3] يا باز در جاي ديگر مي بينيم : « وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنْ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً(؛ و به راستی که فرزندان بنی آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا بر مرکب مراد روانه داشتیم و به ایشان از پاکیزه ها روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده ایم، چنان که باید و شاید برتری بخشیدیم.» [4]

در قرائت از نوع اول ، دين هدف است و انسان ابزار ، و در نگاه دوم ، دين ابزار است و كمال انسان هدف غائي پيروي از دين . نگاه اول براي انسان هیچ حق ، ارزش و اعتباري قائل نيست ، او انسان را ابزاري براي خدمت به دين آنهم با قرائتي كه خود از دين دارد مي شناسد. و اين انسان تا جايي عزيز و شريف است كه تابع نگاه و قرائت او از دين باشد. و در هر مرحله اي كه اين تبعيت رقيق شود ، به همان ميزان حق ، ارزش و جايگاه انساني انسان نيز رقيق شده مستوجب سرزنش و عقاب است. چنين قرائتي از دين ، انسان را مجبور مي داند . و اين اجبار تا جايي است كه بايد انسان را با شلاق هم كه شده به راه راستي كه متوليان اين قرائت ترسيم نموده اند هدايت كرد. در صورتي كه نسبت اين نگاه به دين ، با نص صريح قرآن كريم ، آنجا كه مي فرمايد: « لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ / در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست»[5] لااقل بر اين كمترين روشن نيست.

امام علي (ع) به عنوان قرآن ناطق ، حق انسان و ارزش و اعتبار رای او را چنین تبیین می فرماید : « اَمّا بَعْدُ، فَقَد جَعَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ لى عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلايَةِ اَمْرِكُمْ،

اما بعد، خداوند به خاطر حكمرانى من بر شما براى من بر عهده شما حقّى قرار داده،

وَ لَكُمْ عَلَىَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذى لى عَلَيْكُمْ.

و شما را نيز بر من حقّى است مانند حقّى كه مرا بر شماست. » [6] در نگاه امام علي (ع) دين هدف و مقصود نيست . بلكه مدار ، مسير ، راستا و ابزار است . و حقوق مدعوين ( انسان ) براي حركت در اين راستا و در جهت رسيدن به كمال ، برابر راهبر است . و راهبر را در حقوق ، هيچ فضل و برتري بر رهرو نيست.

همچنین حضرت فلسفه ي پذيرش حاكميت جامعه ي اسلامي را حضور و بيعت امت اسلام با خويش ( راي ملت ) و تعهدي كه خداوند از دانايان گرفته كه در صورت درخواست ملت و فراهم بودن فرصت خدمت به آنان ، بايد پذيراي درخواست مردم بود مي داند. این در حالی است که به باور ما شیعیان ، مولای متقیان و امیر مومنان علی (ع) منصوب پیامبر اکرم از جانب خداوند متعال به امامت و حاکمیت جامعه اسلامی است .

« اَما وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ ، وَبَرَاَ النَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ،

هان! به خدايى كه دانه را شكافت، و انسان را به وجود آورد، اگر حضور حاضر،

وَ قيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ

و تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود ياور نبود ، و اگر نبود عهدى كه خداوند از دانشمندان گرفته

لايُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم ، لاََلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى

كه در برابر شكمبارگى هيچ ستمگر و گرسنگى هيچ مظلومى سكوت ننمايند، دهنه شتر حكومت را بر

غارِبِها، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاْسِ اَوَّلِها، وَ لاََلْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ

كوهانش مى انداختم، و پايان خلافت را با پيمانه خالى اولش سيراب مى كردم، آنوقت مى ديديد كه ارزش

هذِهِ اَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَةِ عَنْز!

دنياى شما نزد من از اخلاط دماغ بز كمتر است! » [7]

از ديدگاه مولاي متقيان و امير مومنان علي (ع) ، جهت قرار گرفتن بر مسند رهبري سياسي امت ، داشتن شرط لازم انتصاب الهي ( به باور شيعه ) كفايت نمي كند . بلكه شرط كافي قرار گرفتن در اين جايگاه ، پذيرش جامعه ي اسلامي است. ليكن در قرائت از نوع اول ، انتصاب الهي شرط لازم و كافي براي تكيه زدن بر مسند راهبري امت اسلام است و در راستاي رسيدن به اين هدف ، بهره برداري از هر ابزاري نه تنها مباح بلكه فريضه نيز مي باشد. و در اينجاست كه مرز اسلام ناب محمدي (ص) با اسلام اموي و يا تشيع علوي و صفوي رهنمون مي گردد.

آنچه مسلم است ، به اعتراف دوست و دشمن منصف ، امام خميني (ره) سرآمد معاصرين خويش در علومي همچون فقه ، فلسفه ، عرفان و سياست بود ، كه قرائتي نسبتا نوين از دين مبين اسلام ارائه نمود و با اقبال عموم ملت ايران مواجه شد. وي شخصيت وعزت ملتي را كه در تاريخ نظام سلطاني تحقير شده بود ، احيا نمود و جايگاه رفيع انسان را به آنان گوشزد كرد .امام خميني قرآن را كه تحت تربيت قرائت و نگاه پيشين به دين و انسان ، در طاقچه هاي منازل مسلمين خاك مي خورد و يا در قبرستان ها تلاوت مي شد ، گردگيري فرموده از طاقچه ها و قبرستان ها به زندگي ملت ايران وارد ساخت .

تا ملت با گشودن باب اين گنجينه ي الهي به رسالت و جايگاه خويش بيشتر آشنا شوند ، تا بدانند كه انسان تنها موجودي است كه خداوند تبارك و تعالي به خاطر آفرينش آن بر خود آفرين مي گويد . «… فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»[8] تاديگر تن و جان را جز در مقابل خالق خويش ، تسليم سلطان و نظام سلطاني ننموده مسير رهايي و رستگاري پيشه نمايند. آري نقش و جايگاه ملت در آيينه قرائت و نگاه امام راحل به انسان از منظر ديني چنين است : « من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله ـ صلی الله علیه وآله ـ و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی ـ صلوات الله و سلامه علیهما ـ می‌باشند.»[9]

و در جایی دیگر امام راحل می فرماید : « ….. پیغمبر اکرم خدمتگزار مردم بود با آنکه مقامش آن بود ولى خدمتگزار بود، خدمت مى کرد…….» [10]

باز در آثار امام (ره) می بینیم که می فرماید : « شما از ولایت فقیه نترسید ، فقیه نمی خواهد به مردم زورگویی کند . اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند ، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است ، در اسلام قانون حکومت می کند . پیغمبر اکرم هم تابع قانون بود ، تابع قانون الهی ، نمی توانست تخلف بکند.»[11]

امام خمینی (ره) از مشرب اسلام ناب محمدی (ص) و تشیع علوی (ع) سیراب بود . امام راحل همانگونه که امام علی (ع) هنگام استقبال مردم شهر انبار از وی به آنان تذکر می دهد خطاب به یکی از یاران وفادارش که از سر عشق و علاقه از وی تمجید می کند می فرماید :

« من خوف این را دارم که مطالبی که آقای حجازی فرمودند دربارۀ من، باورم بیاید. من خوف این را دارم که با این فرمایشات ایشان و امثال ایشان برای من یک غرور و انحطاطی پیش بیاید. من به خدای تبارک و تعالی پناه می‏برم از غرور. من اگر خودم را برای خودم نسبت به سایر انسانها یک مرتبتی قائل باشم، این انحطاط فکری است و انحطاط روحی. من در عین حال که از آقای حجازی تقدیر می‏کنم که ناطق برومندی است و متعهد، لکن گله می‏کنم که در حضور من مسائلی که ممکن است من باورم بیاید فرمودند » [ 12 ]

نتيجه ي منطقي

قرائت آيت الله مصباح يزدي از دين ، قرابتي با قرائت امام خميني (ره) از دين مبين اسلام ندارد.

با حقيقتي كه مخالفي از آن بد دفاع كن ، و اين فرمايش آيت الله مصباح بدترين دفاع از مقام معظم رهبريست.

زاويه ي نگاه آيت الله مصباح با امام راحل (ره) ، ناشي از نوع نگاه ايشان به انسان از منظر ديني است.

 

فعال سياسي اصلاح طلب – بوشهر*

منابع : سخنان آيت الله مصباح يزدي : ( تسنيم – 6/9/93 )

  1. ابراهيم / 1
  2. بقره / 30
  3. الاسراء /70
  4. بقره / 256
  5. نهج البلاغه / خطبه 207
  6. همان / خطبه 3
  7. مومنون / 14
  8. وصيت نامه سياسي الهي امام خميني (ره)
  9. سخنرانی امام راحل در جمع استانداران 16/9/59
  10. صحیفه امام ، ج 10 ، ص29
  11. صحيفه امام جلد 12 ص 344