انسان،زمين و چالش هاي زيست محيطي
انسان،زمين و چالش هاي زيست محيطي

محمد باقر عباسي سملي* شايد بد نباشد كه در مطلع سخن ، تعريفي مختصر از محيط زيست داشته ، سپس به پيامدچالش هاي پيش روي محيط زيست انسان ، و ضرورت فرو كاستن از شعاع صدمات ناشي از چنين تهديداتي با مديريت علمي و بدور از احساس ، شعار زدگي و نگاه سياسي بپردازيم . […]

محمد باقر عباسي سملي*

شايد بد نباشد كه در مطلع سخن ، تعريفي مختصر از محيط زيست داشته ، سپس به پيامدچالش هاي پيش روي محيط زيست انسان ، و ضرورت فرو كاستن از شعاع صدمات ناشي از چنين تهديداتي با مديريت علمي و بدور از احساس ، شعار زدگي و نگاه سياسي بپردازيم . علماي علم محيط زيست تعاريف گوناگون و متعددي به فراخور زمان و مكان ، از محيط زيست ارائه نموده اند كه چكيده ي برخي از اين تعاريف را مي توان به شكل زير اجمالا ارائه نمود.

« محيط زيست : عبارت است از ميدان برهمكنش انسان و مجموعه عوامل طبيعي ،اجتماعي و مصنوعي كه پيرامون او وجود دارند. »

حال با تدبر در اين تعريف كوتاه و چند كلمه اي به اين نكته ي حياتي و حائزاهميت پي مي بريم كه هر نوع فعل و انفعال ما به طور مستقيم و بعضا غير مستقيم محيط پرامونمان را تحت تاثير خود قرار داده و پژواك تاثير ما بر محيط نيز بي يا با واسطه به سوي خودمان بر مي گردد و حيات ما را تحت تاثير قرار مي دهد . و چنانچه تاثير ما بر محيط زيست ، تاثيري مثبت و در راستاي بهبود آن باشد ، با پژواكي مثبت از سوي محيط مواجه خواهيم شد و بالعكس.

به قول مولوي : این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا

هر چندبالغ بر پنج قرن پيش آقاي نيكلاس كوپرنيك كشيش ، فيزيكدان و ستاره شناس لهستاني بر نظريه اي كه زمين را لايتناهي و مركز كائنات مي دانست و مواهب موجود در آن رانيز لايتناهي مي پنداشت ، خط بطلان كشيد و در محافل علمي به بايگاني سپرد، اما نهادينه شدن اين نظريه ي مخرب و زيانبار ( لايتناهي بودن زمين و مواهب آن )در جامعه بشري به دليل سيطره ي تاريخي آن كه به درازناي تاريخ حيات بشر بر مي گشت ، تا امروز نيز گريبان ما انسان ها بويژه كشورهاي جهان سوم را رها نكرده و از سلطه ي سياه آن رنج مي بريم.

امروزه براي درصد قابل توجهي از ساكنان سرزمين خودمان ايران عزيز ، اين مهم كه آب داراي حجمي محدود بوده ، هم پايان پذير است و هم قابل آلوده شدن . هوا قابل آلوده شدن است و به همان ميزان كه استنشاق آن مفرح و حيات بخش است در صورت آلودگي مي تواند ويرانگر حيات باشد. و … ، بيشتر به يك مزاح مي ماند تا واقعيتي انكار ناپذير و در حال وقوع.

و اما تهديد ها ، كه به هر يك جداگانه و به اجمال خواهيم پرداخت.

تهديد ها :

نگاه غير علمي به مقوله ي جمعيت 2- تبعيت كور از مسير صنعتي شدن جهان ، بويژه جهان غرب 3- سوخت هاي فسيلي، هسته اي ،فاضلاب هاي صنعتي و خانگي ،استفاده بي رويه از سموم دفع آفات و كودهاي شيميايي در كشاورزي و … 4- بي توجهي به حيات وحش وعدم عنايت كافي به جنگل ها و مراتع 5 – بي توجهي به مقوله ي آب و هدر رفت آن

ضرورت نگاه علمي و غير ايدئولوژيك به جمعيت :

پرسش هاي رايج امروز جامعه ي بشري اين است كه جمعيت زياد بهتر است يا جمعيت كم ؟ ، آيا اديان آسماني از جمعيت زياد حمايت مي كنند يا جمعيت كم .؟ آيا كنترل جمعيت بهتر است يا تشويق و ترويج افزايش بي رويه ي جمعيت.؟ و ….

كه در اينجا ما تنها به نگاه دين مبين اسلام به مقوله ي جمعيت اكتفا مي كنيم ، هنگامي كه انسان با طرفداران افزايش بي رويه ي جمعيت مواجه مي شود ، مي فرمايند : هر آن كس كه دندان دهد نان دهد. و بلافاصله در تاييد سخن خود اين آيه ي شريفه ي قرآن كريم را مورد استناد قرار مي دهند كه مي فرمايد « وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِيرًا » (اسراء/31)

در صورتي كه اين نگاه نگاهي صرفا ايدئولوژيك است . و به راحتي قابل نقض ، زيرا بطور كلي نگاه ايدئولوژيك به دين و كلام وحي نگاهي چندان صواب به نظر نمي رسد . و بيشتر به نگاه بازديد كنندگان از پيل هندوستان در تاريكي ( در داستان مولوي ) مي ماند. در حالي كه در همين زمان فردي ديگر با استناد به قرآن مي تواند افزايش جمعيت را رد كند و سند محكم هم ارائه دهد . براي مثال قرآن كريم مي فرمايد «….. أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ ……» ( الحديد-20) در اين آيه ي شريفه خداوند تبارك و تعالي افزايش اولاد را در كنار افزايش اموال در جهان مادي كه بازيچه اي بيش نيست جهت تفاخر به يكديگر معرفي و امري باطل مي داند. همچنين امام علي (ع) در نهج البلاغه ، يكي از راه هاي رسيدن به آسايش را اولاد كمتر معرفي مي فرمايد. « قله العيال احد اليسارين » (حكمت – 141)

در صورتي كه با عنايت به شان نزول و صدور اين آيات و روايات انسان متوجه مي شود كه هيچكدام نه مويد افزايش بي رويه ي جمعيتند و نه هيچكدام مويد كاهش غير علمي و غير كارشناسي جمعيت.

در مقابل ايدئولوژيست ها و طرفداران افزايش بي رويه ي جمعيت نيز طيف ديگري قرار دارند ، كه افزايش جمعيت را تا سر حد فاجعه ي بشري تقبيح مي كنند. و با تمام قوا به مقابله ي با آن بر مي خيزند. در صورتي كه اين نگاه به جمعيت نيز به همان ميزان نگاه ايدئولوژيست ها بي پايه و اساس است.

به باور اين كمترين ، نگاه دين به جمعيت نگاهي علمي است ، و راه رستگاري اجتماعات بشري كنترل علمي جمعيت است . كنترل علمي به معناي كاهش جمعيت نيست ، همانگونه كه افزايش بي رويه ي جمعيت را تاييد نمي كند. در صورتي كه محصول كنترل علمي جمعيت هم مي تواند به كاهش جمعيت منجر گردد و هم مي تواند افزايش حساب شده و تحت كنترل جمعيت را در پي داشته باشد.

امروزه به همت و تلاش متفكران جهان در طول تاريخ ، گنجينه ي گران بهاي علوم مختلف از جمله جمعيت شناسي در اختيار ما قرار دارد. آنچه مسلم است پارامترهايي مثل مرگ و مير و مهاجرت هرگز نبايد از زاد و ولد پيشي بگيرند. از طرفي حفظ جواني جمعيت نيز يكي از مولفه هاي مهم ساكنين هر سرزمين است. كه بايد مورد توجه جدي كارگزاران آن سرزمين قرار گيرد . بطور كلي هرم سني جمعيت يك جامعه نبايد دستخوش تحولات غير كارشناسي شود. زيرا هرنوع تغيير شكل در هرم سني يك جامعه پيامد هاي ناگواري در پي خواهد داشت. براي مثال متاسفانه قبض و بسط و اعوجاج در سياست هاي جمعيتي در ساليان گذشته در كشور خودمان ، سيماي زيباي هرم سني جمعيت ما را دستخوش تغييرات ناهمگوني نموده است. راه بازگشت اين هرم زيبا به شكل پيشين خود ، صدور فرمان ،اعمال سليقه و برانگيختن احساسات جامعه نيست. بايد كار را به كارشناس واگذاشت. و از جنجال آفريني هاي بيهوده و بي نتيجه دست برداشت. بايد مديريت كشور به سمت مديريت علمي حركت كند. فرافكني سياست هاي غير كارشناسي پیشین راه به جايي نمي برد و حركت در كوچه ي بن بست است.

پس مي توان نتيجه گرفت كه در جوامع دموكراتيك و عاري از فقر و فساد و تبعيض كه تحت مديريت علمي قرار دارند و نيروي كار مي تواند به شكل علمي بكار گرفته شود و رونق روز افزون و توسعه ي همگون و همه جانبه را در پي داشته باشد ، جمعيت كشور چين هم كم است . اما در جوامعي كه راي مردم در آن تعيين كننده نيست ، خرد جمعي تحت سيطره ي علائق كج و معوج فردي و سلائق غير كارشناسي قرار دارد و به شدت از فقر و فساد و تبعيض و اختلاف حاد طبقاتي رنج مي برد ، افزايش جمعيت پي آمدي جز تشديد بحران هاي پيش گفته در پي نخواهد داشت و جمعيتي در حد جزاير قناري هم براي آن زياد است.

ضرورت عدم تبعيت كور از صراط صنعتي شدن دنياي غرب

افزايش روز افزون جمعيت ساكنان زمين از يك سو و محدوديت منابع موجود در اين كره ي خاكي، همراه با وقوع خشكسالي هاي پياپي در برخي از كشورها ، كه پيامد آن وقوع جنگهاي ويرانگري بود كه در ميان اقوام و ملل مختلف جهان جهت تسلط هر چه بيشتر بر منابع موجود ، در راستاي ايجاد امنيت حيات خويش در مي گرفت ، و خود به بزرگترين تهديد بقا حيات در زمين بدل شده بود از ديگر سو ، متفكران جهان را در راستاي چاره انديشي جهت تامين نيازهاي روز مره ي ساكنان سياره ي ما به تامل واداشت .

انسان ماقبل مدرنيته يا غير صنعتي ، ساكن در مغرب زمين كه از فشار بي حد و حصر ارباب كليسا به تنگ آمده است ، سر به عصيان مي گيرد ، و طي نزديك به 300 سال مبارزه طي سالهاي(1600 – 1300 ) ميلادي ، كه به دوران رنسانس يا نوزايي معروف است ، موفق مي شود خود را از سلطه ي سياه كليسا رها سازد. او در اين زمان بجاي اصلاح قرائت تحريف شده از آئين رهايي بخش عيسي مسيح (ع) كه قرائتي رحماني با حفظ كرامت نوع انسان است . ايمان و نگاه به آسمان را به بند مي كشد و در گوشه اي محصور مي سازد تا صداي ايمان راستين به گوش طالبان هدايت نرسد. عملكرد كليسا به حدي هولناك بود ، كه دادگاه هاي تفتيش عقايد (انگيزاسيون ) آن تا امروز پشت انسان را مي لرزاند. كليسا به خود حق مي داد كه به نام دين ليكن قلبا در راستاي استحكام قدرت نا مشروع خود ، تمام حريم هاي خدادادي انسان را درنوردد. و تا اطاق خواب مردم نيز سرك بكشد. كليسا انسان را متهم بالفطره مي خواند مگر اينكه بتواند ثابت كند كه گنهكار نيست. كليسا به هيچ وجدان جمعي و قانون خدايي و بشري پاسخگو نبود. او جهت ايراد اتهام به افراد ، خود را ملزم و مكلف به ارائه دليل و سند و مدرك نمي دانست. بلكه اين قرباني بود كه بايد در مقابل انبوه اتهامات ناروا سند و مدركي دال بر بي گناهي خويش در دادگاه هاي تفتيش عقايد ارائه نمايد. و دادگاه نيز به هيچ مدركي جز تبعيت محض و بي چون و چرا از فرمان ارباب كليسا و تاييد تمام جنايات هولناك و ضد بشري آنان اكتفا نمي كرد و رضايت نمي داد. در چنين دوراني كه انسان در عكس العمل به اعمال ارباب كليسا ، ايمان و اخلاق را يكجا به بند كشيده و ذبح علمي نموده است. وارد عصر صنعت و مدرنيته مي شود.

آري درخت تفكر انسان پس از چندين قرن سرانجام در اواسط قرن هجدهم ميلادي در غرب به مركزيت انگلستان به بار نشست و انقلاب صنعتي را به عنوان ميوه ي محصول تفكر و تدبر در عالم خلقت به جامعه ي بشري ارزاني داشت. تا او بتواند به كمك ماشين ، آب و خاك را به خدمت گرفته و براي هميشه از دغدغه ي امنيت غذايي رهايي يابد. انسان طي چند قرن چنان سرمست فتوحات خويش كرگدن وار به پيش تاخت ، كه مجالي جهت ارزيابي عملكرد گذشته برايش باقي نماند. توسعه ي روز افزون صنعت از قرون هجده تا بيست ميلادي ، چنان بوق و كرنايي در سراسر زمين به راه انداخته بود كه هيچ صداي منتقدي را ياراي رقابت با او نبود. انسان صنعتي قرون هجده تا بيست ، تنها به افزايش توليد مي انديشيد و ديگر هيچ . او قلب زمين را شكافت تا نفت را در مسير افزايش توليد به خدمت گرفته و با كمك صنعت ، ابر را را نيز مسخر خويش ساخته و براي آسمان تعيين تكليف نموده كه در كجا ببارد و در كجا نبارد.

انسان غربي كه بنا بود صنعت را در خدمت همنوعان خويش قرار داده و جامعه ي بشري را از دغدغه ي امرار معاش برهاند. اكنون با اين ابزاري كه او را فرسنگ ها از همنوعان خود جلو انداخته بود ، به استثمار كشور هاي عقب مانده از قافله ي علم و صنعت جهان مبادرت ورزيد. او وقتي با مقاومت برخي آگاهان و آزاديخواهان جهان مواجه شد ، صنعت را در خدمت توليد سلاح هاي هولناك بكار گرفت.او با ابزار صنعت ريزترين ذره ي هستي را شكافت تا غولي را از چراغ جادوي خويش بيرون آورد كه اولين گام اين غول آتشين بدل كردن شهر هاي هيروشيما و ناكازاكي در ژاپن به تلي از خاكستر بود.و گام بعدي اين غول چراغ جادوي بشر كه به اصطلاح استفاده ي صلح آميز از انرژي هسته اي را نويد مي داد ، انفجار رآكتور هسته اي چرنوبيل در اتحاد جماهيري شوروي سابق يا اكراين كنوني بود ، تا پس از قريب به سه دهه از آن فاجعه ي هولناك كه تقريبا نيمي از كره ي زمين را كم و بيش آلوده ساخت و صدها هزار نفر را در گذر زمان بر اثر دريافت تشعشعات راديو اكتيو از پاي درآورد ، هنوز در اكراين و بخش هايي از كشورهاي همسايه ي اين كشور نوزادان بي دست و پا متولد شوند و سرطان بيداد نمايد. فاجعه ي فوكوشيما در ‍ژاپن نيز كه اخيرا رخ داد نمايي ديگر از غول چراغ جادوي بشر يعني انرژي هسته اي بود.

به قول شاعر : به اين هم اكتفا ناكردي اي دوست / زدي بر آتشم دامان و رفتي

اكنون كه انسان با تكيه بر صنعت ، زمين را درنورديده و آب و خاك و در برخي موارد آسمان را نيز مسخر خويش ساخته ، براي مدتي حتي ضرورت آيش زمين را نيز به دست فراموشي سپرده است و توليدات كشاورزي را نيزبه بالاترين حد خود رسانده ، كه ناگاه با چند مشكل جدي مواجه مي شود. يكي آفاتي كه به مزارع هجوم آورده اند و ديگري فقر روز افزون خاك از مواد مغذي مورد نياز رشد گياهان و در نهايت كمبود آب ، چاره ي كار را مجددا در تكيه ي بيشتر و بيشتر به صنعت دانسته و با دست اندازي به سفره هاي آب زير زميني از يك سو و تجزيه و فرآوري مشتقات نفت و ساير مواد معدني جهت تامين انواع آفت كش ها و همچنين توليد كود شيميايي جهت رفع فقر زميني كه ديگر قادر به باروري توليدات كشاورزي مورد نياز انسان نيست ، بر شتاب حركت در مسير اشتباه خود مي افزايد. كه محصول آن « آب ، خاك و هواي » آلوده ي امروزي است.

و انسان مصيبت زده ي امروز بارزترين مصداق تمرد از فرمان عقل اعظم و خرد خالق هستي است ، كه فرمود : « …. وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ…. » (بقره /159 )

آري انسان غربي تحت سيطره ي زيانبار فرهنگ و ايدئولوژي كاپيتاليزم ، كه اكنون به سلاح صنعت نيز مجهز است . تقريبا از اواسط نيمه اول قرن بيستم ميلادي سرمست از تسخير تمام زواياي زمين مرزهاي اخلاق را نيز يكي پس از ديگري در مي نوردد و خيمه ي اخلاق را در راستاي تامين سوخت ابزار توليد و جهت افزايش ثروت به آتش مي كشد . او زن را كه مظهر زايش همه ي زيبايي هاي هستي است ، به پاي زيبايي هاي كاذب پيشرفت هاي صنعتي خويش به مسلخ مي كشد. تا با ادعاهاي فريبنده ي برابري حقوق زن و مرد ، او را به فجيع ترين شكل ممكن ابزار استثمار خويش سازد. و در اينجاست كه اضمحلال كانون خانواده به عنوان بنيادي ترين و قديمي ترين هسته ي اجتماع بشري ، رقم مي خورد. كه كمترين پيامد آن تشكيل اجتماعي تهي از هويت است كه مي توان آن را با هر ساز فرهنگ و ايدئولوژي كاپيتاليزم تنها و تنها در راستاي افزايش ثروت به رقص واداشت. و چه توجيهي جهت متقاعد كردن ساكنان مغرب زمين ،براي پذيرش تمام اين فجايع ، بهتر از به رخ كشيدن عملكرد كليساي قرون وسطا ، توسط بنيانگذاران ايدئولوژي كاپيتاليزم مي توانست باشد.

صاحب اين قلم نه تنها در صدد كم ارج جلوه دادن تلاش و كوشش و خدمات علمي حيرت انگيز ساكنان مغرب زمين طي قرون اخير به جامعه ي بشري نيست ، و در مقابل آفرينش اين همه شگفتي غرب در عرصه هاي گوناگون علمي – تكنولو‍ژ‍يكي سر تعظيم فرود مي آورد . بلكه روي سخن با انسان غير غربي بويژه جوامع اسلامي است ، كه بايد از اشتباهات دنياي غرب عبرت گرفت .اگر از همه خدمات مغرب زمين به بشريت صرف نظر شود ، بزرگترين خدمت انسان غربي به جامعه جهاني ، همين اشتباهات ارتكابي آنان است كه امروز چراغي است فراراه ساكنان ساير نقاط زمين.

هيچ توجيهي از كشورهاي جهان سوم بويژه ممالك اسلامي ، با اينهمه توصيه هاي خردپايه مبني بر ضرورت عبرت گيري از سرنوشت ديگران كه در آموزه هاي ديني آنان نهفته است ، پذيرفتني نيست كه درست پا جاي پاي انسان غربي قرون 17 ميلادي به بعد بگذارند . و بر مصيبت ساكنان زمين و به طريق اولي هموطنان خود بيفزايند .

بهره برداري بي رويه از عوامل آلوده كننده ي محيط زيست

سوخت هاي فسيلي و هسته اي ، فاضلاب هاي صنعتي و خانگي ، سموم دفع آفات و كودهاي شيميايي و … از عمده ترين منابع آلوده كننده ي محيط زيست به شمار مي آيند.همانگونه كه در فرازهاي پيشين آمد، دنياي غرب نهضت استفاده ي بي رويه از سوخت هاي فسيلي و هسته اي ، توليد انبوه انواع آفت كش ها و كودهاي شيميايي ، رها سازي پسابهاي كارخانه هاي صنعتي و شيميايي كه عمدتا در مجاورت رودخانه ها ، درياچه ها و دريا ها احداث شده اند ، رها سازي انواع گازهاي سمي و خطرناك ناشي از فرآوري مشتقات نفت و مواد معدني و … در هوا و … كه منجر به آلودگي همزمان خاك ، آب و هوا مي گردند را به منتها درجه ي ممكن به پيش برده و زيان هاي غير قابل جبراني را بر جامعه ي بشري تحميل نموده است . آنان اكنون كه جهان را در باتلاق آلاينده هاي ناشي از اين نوع بهره برداري فرو برده اند ، با نهضتي نوين آهنگ بازگشت از مسير پيشين نموده، در صدد دست يابي به انرژي هاي پاك از قبيل انرژي خورشيدي ، انرژي باد ، انرژي آب ، زمين گرمايي و … ، جهت جايگزيني انرژي هاي ناشي از سوخت هاي فسيلي و هسته اي برآمده اند . عمده كشور هاي اسلامي بويژه در خاورميانه از نعمات خدادادي همچون آفتاب درخشان ، دريا و … برخوردارند ، كه عقل سليم حكم مي كند ، راه طي شده توسط غرب را بجاي پيمايش مجدد ، آئينه ي عبرت خويش سازيم .

بي توجهي به حيات وحش وعدم عنايت كافي به جنگل ها و مراتع

تنها اندكي تامل به محيط پيرامون ، ما را متوجه حاكميت يك قانون و نظم نامرئي بر اين طبيعت مي نمايد. كه ايجاد اخلال در اين نظم پيامد هايي غير قابل پيش بيني را براي بشر به همراه خواهد داشت.هر چند خداوند تبارك و تعالي نيز به عناوين مختلف در جاي جاي قرآن كريم ما را به تامل و تدبر در اين عالم هستي فرا خوانده است ، براي نمونه آنجا كه مي فرمايد :

«إن في خلق السموت و الأرض و اختلف اليل والنهار والفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و مآ أنزل الله من السمآء من مآء فأحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دآبه و تصريف الريح و السحاب المسخربين السماء الأرض لأيت لقوم يعقلون». (بقره /164 )

با تامل در اين آيه ي شريفه ، انسان به اين مهم پي مي برد كه خالق هستي با ظرافت تمام ما را به تفكر در چرخه ي حيات ( زنجيره ي غذايي ) ، چرخش زمين ، چرخه ي آب ، تنوع و پراكنش حيات در زمين و … فرا مي خواند.

حال از آنجايي كه مي دانيم اولين حلقه ي حيات (اولين حلقه از زنجيره ي غذايي ) را گياهان سبز و شيميو سنتز كننده ها به عنوان توليد كنندگان ( اتوتروف ) تشكيل مي دهند ، بيشتر به نقش و جايگاه جنگلها و مراتع در چرخه ي حيات و محيط زيست سالم پي مي بريم . از ديگر كاركردهاي جنگل ها و مراتع و بطور كلي فتو سنتز كننده ها استفاده از دي اكسيد كربن موجود در هوا به عنوان غذا است كه به پالايش و سالم سازي هوا كمك مي كند . جلو گيري از وقوع سيل ، كمك به افزايش تراز آب هاي زير زميني و … ، از جمله كاركرد هاي بيشمار اولين حلقه ي حيات است كه مورد شديد ترين بي مهري ساكنان زمين قرار گرفته و مي گيرد. دومين حلقه ي حيات را مصرف كنندگان ( هتروتروف ها ) تشكيل مي دهند كه اتوتروف ها به عنوان توليدكنندگان رمز بقا آنان در اكوسيستم مي باشند . كه گونه هاي مختلف جانوري به عنوان گوشتخواران در دسته هاي بعدي مصرف كنندگان قرار مي گيرند كه خود نيز به نوبه ي خود خوراك ساير حلقه ها ي حيات مي باشند. استفاده ي بي رويه ي بشر از هر يك از حلقه هاي حيات و عدم توجه كافي به ضرورت حفظ گونه هاي مختلف حيات در زمين ، امروزه جامعه ي بشري را با چالش هاي جدي مواجه ساخته كه همگان شاهد آنيم.

بي توجهي به مقوله ي آب و هدر رفت آن

آنچه مسلم است آب موجود در زمين حجمي محدود و تقريبا مشخص دارد ، و لايتناهي نيست . و مطابق مطالعات محافل معتبر علمي ، همين حجم محدود نيز بالغ بر 96 درصد آن را آبهاي شور موجود در اقيانوس ها ، درياها و درياچه هاي آب شور تشكيل مي دهند . از 4 درصد آب شيرين باقي مانده نيز بخش عمده اي از آن را يخهاي قطبي ، يخچالها و توده هاي عظيم يخ محبوس در زمين تشكيل مي دهند كه عملا براي بشر تا امروز غير قابل استفاده باقي مانده است. بخش اندك آب شيرين در دسترس بشر همان آب موجود در رودخانه هاي آب شيرين ، درياچه هاي آب شيرين و آبهاي زير زميني مي باشند كه بخش اعظم آن توسط ما انسانها آلوده به انواع آلاينده هاي مصنوع دست خودمان گرديده و عملا بلا استفاده مانده است. مقدار بسيار قليل آب سالم مانده ، شيرين و قابل دسترسي نيز به طور مساوي در سطح زمين توزيع نشده است . كه ممالك اسلامي بويژه در خاور ميانه نيز داراي كمترين سهم از اين آب شيرين در دسترس مي باشند . در كشور عزيزمان ايران اسلامي كه جزء مناطق خشك خاور ميانه به حساب مي آيد متوسط هدر رفت آب در خوشبينانه ترين حالت 40 درصد است. حال خود قضاوت كنيم كه با خود چه كرده ايم و چه مي كنيم .

نتيجه :

ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي / كين ره كه تو مي روي به تركستان است

چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.

 

* كارشناس آبفار استان بوشهر