واکاوی ریشه‌های اقتصادی انقلاب در گفتگو با فرشاد مؤمنی:

گفتگو با فرشاد مومنی / اقتصاد ایران و افسانه چوب‌کبریت!

خط امام : یکی از شایعاتی که درباب دادگاه امیر عباس هویدا، نخست‌وزیر دوران پهلوی دوم، بر سر زبان هاست ماجرای «چوب کبریت» است. مطابق این ماجرا، هویدا در دفاع از عملکرد خود مدعی شده است که در سیزده سال دوران نخست‌وزیری او قیمت چوب‌کبریت ثابت مانده است. به این اعتبار نرخ تورم در دوران او بسیار پایین بوده است. بسیاری با نقل این ماجرا تلاش می‌کنند از وضعیت اقتصادی دوران پهلوی دوم دفاع کنند.
دکتر فرشاد مومنی در مقاله‌ای که اخیرا منتشر کرده است، تلاش کرده این فرض را با چالش مواجه کند. در بخشی از مقاله آمده است: « در سال​های پس از شوک نفتی اجاره​ بها در مناطق شهری تا حدود ۶۰ درصد از حقوق و دستمزد را شامل می​شد و در تهران به عنوان نمونه در فاصله سال​های  ۱۳۳۹ تا ۱۳۵۲، پانزده برابر افزایش یافت. مجددا در سال ۱۳۵۳، ۲۰۰ درصد و در سال ۱۳۵۴، صد درصد افزایش پیدا کرد. اغلب خانواده ​های شهری می​بایست بین ۶۰ تا ۷۰ درصد درآمد خود را صرف اجاره بها می کردند.»
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خط امام ، در این گفتگو وجوهی از وضعیت اقتصادی حکومت پهلوی که در آن مقاله ناگفته مانده است با ایشان به بحث گذاشته شده است.

پیش از آنکه به موضوع اصلی بحث بپردازیم، جا دارد به نکته‌ای که شما در ابتدای مقاله خود متذکر شده‌اید، اشاره‌ای کنیم. شما در ابتدای مقاله بر اهمیت دانش تاریخی تاکید کرده اید. توجه به معرفت تاریخی تا کجا می‌تواند ما را در فهم مشکلات و نارسایی های موجود یاری دهد؟jjb311
به این سوال از چند زاویه میتوان توجه کرد. در قلمرو علوم اجتماعی و انسانی، کمتر متفکر پر اهمیت و اثرگذاری را میتوان یافت که یک ریشه بزرگی و ثمربخشی دیدگاه ها و بحث هایی که ارائه کرده است به عمق دانایی‌های تاریخی آن شخص برنگردد. بزرگترین متفکران تاریخ بشر کسانی بودند که بشترین اهتمام را به بهره‌گیری از معرفت تاریخی داشتند.
به همین قیاس شخصا بر این باورم که بخش مهمی از خطاهای راهبردی در سیاست‌گذاری به همین بر‌می گردد که متاسفانه منزلت معرفت تاریخی به درستی شناخته نشده است. به شرحی که در آن مقاله هم ذکر شده است، من باور دارم که با تمسک به تاریخ و روش علمی می‌توان به بیش از سه چهارم نارسایی ها و کاستی‌ها و اشتباهات فاحشی که در عرصه سیاست‌گذاری داشته‌ایم غلبه پیدا کنیم.
ممکن است منتقدان بر مقاله شما خرده بگیرند که تنها بر سویه‌های منفی وضعیت اقتصاد دوره پهلوی متمرکز شده است. برای مثال رشد تولید ناخالص ملی را مورد توجه قرار نداده است. چه پاسخی به این منتقدان دارید؟
دو مسئله بنیادی را باید از هم تفکیک کرد. برای بسیاری از جوانترها و کم‌مطالعه‌تر‌ها تحت تاثیر تبلیغات گسترده که در بیرون از ایران وجود دارد و به خصوص در ماهواره‌ها مطرح می‌شود، فضایی ایجاد شده است که گویی مردم ایران در سال های پایانی دوره پهلوی از فرط شادمانی و خوشی دست به انقلاب زدند. خواستم این را عرض کنم که چقدر خوب بود که داوری های ما در مورد هر مسئله‌ای مبتنی بر اندیشه و علم باشد. واقعیت این است که این در باغ سبزی که طیف سلطنت‌طلب و رسانه‌های حامی آنها نشان می‌دهند، تقریبا هیچ نسبتی با واقعیت ندارد  یا آنها را به صورت دست‌کاری شده منعکس می‌کند. زمانی که بیش از نود و پنج درصد از جمعیت رژیمی را نمی‌خواهند، احتمال اینکه همه آنها «خوشی زیر دلشان زده باشد» خیلی ناچیز است. بنابراین نسل جدید باید خیلی هوشمندانه‌تر به گذشته تاریخی این سرزمین نگاه کنند. تا آنجایی که این ها به سو‌ء کارکردها و اشتباهات فاحش جمهوری اسلامی در دوره مدیریت توسعه بحث می‌کنند، ما در بسیاری نقاط با آنها هم نظر هستیم و می‌پذیریم که اشتباهات بسیاری به ویژه از سال ۶۸ به بعد که برنامه شکست خورده تعدیل ساختاری در ایران در دستور کار قرار گرفت، اتفاق افتاده است. اما اینکه در دوران جمهوری اسلامی در عرصه سیاست‌گذاری اشتباه شده است، نباید به این معنا تلقی شود که در دوران پیش از آن اوضاع قابل قبول بوده است. اگر اوضاع خوب بود، مشروعیت حکومت پهلوی نمی توانست در میان بیش از هفتاد و پنج درصد درباریان آن حکومت هم فرو ریخته باشد.  ما می خواهیم نسل جدید با دیدی جامع تر و عمیق تر این مسائل را نگاه کنند.
نکته دیگری هم در این زمینه وجود دارد. در ادبیات علم اقتصاد حداقل بیست و دو بحث مستقل در این زمینه وجود دارد که شاخص رشد اقتصادی،‌ شاخص یگانه و ممتاز و بی‌بدیل برای داوری درباره عملکرد اقتصادی نیست. بنابراین در ادبیات موضوع،‌ بحث درباره معنی‌داری رشد و کیفیت آن بیش از اندازه آن مورد توجه است. در مقاله،‌ من به این دلیل وارد این بحث نشدم که فکر کردم خود این می تواند موضوع بحثی مستقل باشد. اهل نظر برای اینکه اهمیت معنی‌داری و کیفیت رشد را درک بکنند، باید به این نکته توجه داشته باشند که مثلا در فاصله سال های ۴۲ تا ۵۱ رشد تولید ناخالص ملی حدود ۱۱ درصد بوده است. در دوره سال های ۵۲ تا ۵۶ به ۱۵ درصد بالغ شده است. اما در سال ۵۷ رژیم سقوط کرده است. من فکر می‌کنم خود این مقایسه به خوداصلاحات ارضیی خود نشان دهد که در یک ساختار توسعه نیافته، اندازه رشد به خودی خود چیزی به ما نمی‌گوید. نمی‌خواهم بگویم مطلقا باید آن را کنار گذاشت. اما می‌خواهم بگویم در همین دولت فعلی ایران هم گاهی از شاخص رشد استفاده‌های ابزاری می‌شود و به معنی‌داری و کیفیت رشد توجه نمی‌شود که خطرآفرین است. کما اینکه در دوره پهلوی به کیفیت و معنی‌داری توجه نشد و با کارنامه نزدیک به دو دهه رشد دورقمی، رژیم سقوط کرد.
من برای نمونه عرض کنم که یکی از رادیکال ترین و از نظر من عالمانه‌ترین تصمیمات پس از انقلاب، در دولت موقت این بود که نزدیک به ۸۰ درصد میزان صدور نفت کاهش داده شد. یعنی از چهار ملیون بشکه به ۸۰۰ هزار بشکه کاهش داده شد. اثر این تصمیم، بر روی تولید ناخالص ملی حدود ۳۰ درصد بوده است. یعنی تولید ناخالص ملی باید ۳۰ درصد کاهش می‌یافت اما گزارش های رسمی نشان می‌دهد که کاهش کمتر از ۱۰ درصد بوده است. یعنی رشدی که از طریق خام‌فروشی انجام می‌شده کاهش یافته و رشد در بخش حقیقی اقتصاد آن را جبران کرده است. بنابراین آنانی که به صورت کلیشه‌ای نگاه می‌کنند تنها کاهش این رشد پس از انقلاب را نگاه می‌کنند. اما بخش مهمی از این کاهش به هیچ عنوان منفی نیست و مضمون توسعه‌ای دارد.

ارسنجانیبحث بسیار مهمی دیگری که در مقاله شما غایب است بحث انقلاب سفید است. آیا اصلاحات ارضی با پیامدهای مثبت اقتصادی همراه بود؟
شاید یک دلیل این مسئله آن بود که در سخنرانی دیگری به شکل مبسوط درباره انقلاب سفید صحبت کردم و نخواستم آن را تکرار کنم. حقیقت آن است که انقلاب سفید تغییرات بسیار مهمی در ایران پدید آورد. اما نکته کلیدی درباره آن این بود که این پدیده مطلقا مضمون برنامه‌ای نداشت. یعنی اگر به اسناد برنامه عمرانی سوم پیش انقلاب رجوع کنید، ملاحظه می‌فرمایید هیچکدام از این جهت‌گیری ها در آن قانون انعکاسی ندارد.
بنابراین آنچه برای آن تمهیدی اندیشیده نشده است، اگرچه عناوین جذابی داشته باشد بیشتر جنبه نمایشی دارد تا دارای ما به ازای عینی باشد. به همین دلیل در ادبیات توسعه، تجربه ایران در اصلاحات ارضی را از شگفت‌انگیزترین تجربه‌های اصلاحات ارضی می‌دانند. به این معنی که ما جزء معدود کشورهایی هستیم که  در اثر اصلاحات ارضی تولید کشاورزی مان کاهش پیدا کرد. بنابراین به علت بی‌برنامگی و ماجراهای دیگری که در پشت قضیه بود،‌ مجبور شدند که در سه مرحله این برنامه اصلاحات را رفوکاری کنند که شرح آن را در جایی دیگر گفته‌ام و اینجا دیگر تکرار نمی‌کنم.

آیا در طرح اولیه ارسنجانی هم این بی‌برنامگی دیده می‌شود؟
ارسنجانی مجری این ماجرا بود. اما این ماجرا به گواه مقاله‌ای که خود او در سال ۳۹ در روزنامه داریا تحت عنوان «نه سال حرف» نوشت، ماهیت دیگری داشت. او می‌گوید امروز نه سال است که این بحث مطرح است اما از حد حرف فراتر نرفته است. بنابراین برخلاف آنچه امروز تصور می شود، اسناد قطعی نشان می‌دهد شاه و خانواده سلطنتی به شدت مخالف این اصلاحات بودند. این اصلاحات تحت ملاحظات جنگ سرد و به علت فشارهای بیرونی انجام شد. چنان که عرض کردم جزئیات را باید با دقت بررسی کرد تا یک داوری دقیق داشت.

iscanews.ir

نوشته شده توسط خط امام در چهارشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۶:۳۹ ق٫ظ

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.