پرستوها پس از طواف خانه کعبه با بالی شکسته و دلی غمبار به وطن بازگشتند
پرستوها پس از طواف خانه کعبه با بالی شکسته و دلی غمبار به وطن بازگشتند

خط امام : وقتی که شادمانه و سراز پا نشناخته عازم سفر شد همسرش برایش آش پشت پا درست کرده بود، رفت که یکبار برای همیشه در چشمه زلال خداونی دل را غسلی مسیحایی بدهد و در سرزمینی که مبارک به قدوم پیامبر رحمت است پیروی خود را ثابت کند. خودم شنیدم که می گفت […]

خط امام : وقتی که شادمانه و سراز پا نشناخته عازم سفر شد همسرش برایش آش پشت پا درست کرده بود، رفت که یکبار برای همیشه در چشمه زلال خداونی دل را غسلی مسیحایی بدهد و در سرزمینی که مبارک به قدوم پیامبر رحمت است پیروی خود را ثابت کند.

خودم شنیدم که می گفت این سفر فرق می کند، این بار تکرار شدنی نیست، به شوق صفا و مروه رفته بود.
دست های دختر 5 ساله هنوز گرمی صورت پدر را حس می کند و وقت رفتن پدر می گفت ‘بابا دلم برایت تنگ می شود زود برگرد’ و پدر رفت!
دخترک می گفت: دیروز صبح با حاج بابام تلفنی صحبت کردم قول داد برام گردنبند طلا بخرد، شب تماس گرفت و گفت باباجان برات گردنبند از بازار مکه خریدم و گذاشتم تو ساکم وقتی بیام برات میارم. دلم براش خیلی تنگ شده گردنبند نمی خوام، زودتر خودش بیاد که بغلم کنه و ببوسمش….
او رفت و صد غافله دل همره او شد و در راه نیل به خداوند جان شیرین را داد و در جوار حرم امن خداوندی لب تشنه چون سرور و مولایش حسین (ع) جان داد.
‘جان بابا’ دیگر از دهان تکبیر گوی آن پدر هرگز شنیده نشد و دختر کوچک او چه زود بزرگ شد، تنها در 5 سالگی.
حجاج سفر کرده که با سنگدلی آل سعود رو به رو شده و جان دادن هموطنان و سایر مسلمانان را دیده بودند با خاطری آزرده و دلی شکسته به وطن بازگشتند، و چه خوب می گفت آن حاجی که اینبار فرق می کند
گزارشی از حال هوای بازگشت اولین گروه حجاج زاهدان به وطن ….

ساعت ها قبل از ورود آنان تیم های امدادی و اورژانس و شمار زیادی خبرنگار در گوشه ای از باند فرودگاه بین المللی زاهدان مستقر بودند تا به بازگشتگان از حرم امن الهی در صورت لزوم خدمات رسانی و اطلاع رسانی کنند.
در محوطه فرودگاه بین المللی زاهدان خانواده ها چشم انتظار ورود حاجی خود بودند و صلوات گویان و بی قرار چشم به درب خروجی دوخته بودند.
حجاج آمدند اما جانم به قربانت ولی حالا چرا، حجاج با کوله باری از حزن وارد شدند و چنان از خود بی خود بودند که با دیدن هر ایرانی و بخصوص خانواده خود چون ابر بهاری اشک می ریختند.
چه سفر پر اشکی بوده، اشک دوری از خانواده، اشک دیدار بیت الله الحرام، اشک وداع با همسفر خود در منا و اینبار اشک دلتنگی و گویا داستان اشک تمامی ندارد.
صدای صلوات از هر گوشه ای از محوطه ترمینال خارجی فرودگاه زاهدان به گوش می رسد وقتی اولین حاجی از درب خارج شد، فرقی نمی کرد غریبه یا آشنا همه او را در آغوش می گرفتند.
مسوولان بهداشت و درمان و حج و زیارت از مردم خواسته بودند که رعایت مسائل بهداشتی را بکنند اما مگر می شد تحمل کرد، بوی پیراهن یوسف از هر حاجی به مشام می رسید، مگر می شود بوی خدا را احساس کرد و کناره گرفت، حاجی از مکه برگشته، برای اجر و ثواب باید در آغوشش گرفت و اشک ها را در هم آمیخت شاید قطره ای از این اشک شور، چون سیل گناهان را بشوید….
در گفت و گو با حاجی میانسالی از چند و چون این سفر سوال کردم و وی با چشمان گریان بخاطر مرگ هموطنان پاسخ داد: سفر امسال حج از لحاظ معنوی بسیار خوب بود اما متاسفانه با مدیریت نا درست عربستان به عزا تبدیل شد.
حاج عباس علی محمدی با صدایی لرزان افزود: جمع زیادی از هموطنان ما کشته شدند و به خدا پیوستند، اما تلخی فاجعه برای ما ماندگار شد.
وی که می گوید در حادثه منا حضور داشته است، ادامه داد: در مسیر منا تنها یک خیابان باز بود که در این خیابان باریک ناگهان جمعیت متوقف شد و این خیابان نیز هیچ امکاناتی مانند آب سردکن، آب و آب افشان نداشت و شلوغی جمعیت در کنار گرما باعث مرگ تعداد زیادی از مسلمانان شد.
حاج نوروز علی سراوانی یکی دیگر از حجاج دل شکسته با چشمانی اشکبار گفت: نیروهای عربستان برای حضور یکی از اعضای سلطنتی آل سعود راه را بر حجاج بستند و به ناچار بسیاری از حجاج که در میانه راه بودند متوقف شدند اما غافل از اینکه سیل جمعیت سرازیر است و هر لحظه بر فشار جمعیت افزوده می شد و گرمای بیش از 50 درجه نیز همه را کلافه کرده بود.
وی افزود: نه آبی برای خوردن و نه راهی برای رفتن و نه توانی برای عبور از میانه جمعیت، همه مانده بودند چه کنند، بوی توطئه به مشام می رسید حتی مردان قوی هیکل توان از دست داده بودند، قیامتی بر پا شده بود، نیروهای آل سعود که بیشترشان جوان و کم تجربه بودند حتی اجازه کمک رسانی به دیگران هم نمی دانند.
گرچه اشک از چشمان من نیز جاری شده بود اما خواستم از برخورد ماموران عربستان بیشتر بدانم ، وی تصریح کرد: پلیس عربستان در آن نقطه به جای کمک کردن، مردم را تهدید می کردند و این عوامل باعث بوجود آمدن فاجعه شد.
حاج سراوانی اظهار داشت: اینگونه رخ دادها ناتوانی مدیریت یا به عبارت دیگر بی تفاوتی دولت آل سعود را نسبت به اعمال دینی مردم نشان می دهد.
سفر به پایان رسید اما داستان عشق و دلدادگی به معبود پایان یافتنی نیست.