نياز جهان اسلام ، گفتگوي حكيمان يا حكومت ها
نياز جهان اسلام ، گفتگوي حكيمان يا حكومت ها

نویسنده : محمد باقر عباسي سملي دنياي عجيبي است ، حوادث و واقعيات اجتماعي گاهي انسان را در باورهاي قطعي خويش هم به ترديد مي اندازد. تكامل انسان در جسم و جان در گذر زمان ، از معدود مواردي است كه مورد اجماع واتفاق نظراديان آسماني ومكاتب مادي قراردارد. و علوم آزمايشگاهي نيز بر آن […]

نویسنده : محمد باقر عباسي سملي

دنياي عجيبي است ، حوادث و واقعيات اجتماعي گاهي انسان را در باورهاي قطعي خويش هم به ترديد مي اندازد. تكامل انسان در جسم و جان در گذر زمان ، از معدود مواردي است كه مورد اجماع واتفاق نظراديان آسماني ومكاتب مادي قراردارد. و علوم آزمايشگاهي نيز بر آن صحه گذاشته اند. اما حال وهواي انسان امروزي و نحوه معاشرت او با خود و طبيعت پيرامون خود تا كنون گويا و مويد اين اصل غير قابل انكار نبوده است. وقتي سخن از تكامل به ميان مي آيد بي شك بيش از اينكه تكامل در جسم مورد نظر باشد ، تكامل جان و خرد مد نظر است. جدال انسان با طبيعت به گواه تمام معادلات علمي ، زميني را كه بنا بود در پرتو محصول اين جدال يعني ( صنعت و تكنولوژي ) ، به بهشت آدميان بدل شود ، امروز بي شباهت به جهنم موعود اديان آسماني نيست. از سوي ديگر جدال انسان با انسان در اين دوران نه قابل تصور است و نه قابل تصوير!!!!!!

براستي اينهمه درهم ريختگي جهان وسقوط انسان تا مرتبه ” … کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ …” ( اعراف – 179 ) ، از چيست و چراست.؟ در اين راستا مي توان دلائل گوناگون و متعددي را برشمرد. اما آنچه در مجموعه عوامل معقول ، بيشتر مشهود است و جلب نظر مي كند ، حذف حكيمان و صلحا در معادلات تصميم سازي جهان و تعاملات اجتماعي جامعه بشريست. هرچند انسان پيچ هاي تندي از تاريخ تنازع بقا ابنائ بشر را پشت سرگذاشته و زندگي خود در زمين را تا حد زيادي تضمين نموده ، اما هزاران سال است كه در گرداب يك قوس تند در مسير تاريخ پرفراز و فرود حيات خويش گرفتار آمده است. وآن ضعف و ناتواني او در واگذاري اموراجتماع به دست صلحا و حكماست. با عبور از اين مقدمه و كاهش شعاع بحث از جامعه جهاني به دنياي اسلام ، بيشتر مي توان به ضرورت اين نياز مهم و تاريخي پي برد.

از ختم نبوت و انقطاع وحي نمي توان برداشتي جز اين داشت، كه دين مبين اسلام مدعي رسالت ابلاغ كلام آخر آسمان به زمين است. و خداوند تبارك و تعالي حجت را بر بندگان تمام نموده و با زباني روشن به او ابلاغ داشته كه امروز در پرتو اين دين شما در مسير بلوغ فكري قرار گرفته ايد و قادر به رتق و فتق امور زميني خويشيد و ديگر نيازي به تداوم نزول وحي نداريد. « قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ؛ … « ( الكهف – 29 ) بگو: « حق از سوي پروردگار شماست، هر كس مي‌خواهد ايمان بياورد و هر كس مي‌خواهد كافر گردد….» كلامي صريح‌ترازاين آيه دربارة اختيار نمي‌توان يافت. خدا حجت را بر مردم تمام كرده، راه‌ها را به آنان نشان داده و پيامبران را فرستاده است: « لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ » ( النساء – 165 ) « تا بعد از اين پيامبران، حجتي براي مردم بر خدا باقي نماند.» پس با تكيه بر اين ركن ركين در مسير پويايي تعالي خرد ، محكم و استوار گام برداريد تا به ساحل مقصود كه همانا جامعه اي عاري ازپلشتي و پليدي است نائل آييد. و وعده فرموده كه «…. أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ. »( الانبیاء – ۱۰۵) ، اما آيا با گذشت افزون بر چهارده قرن امروز ما شاهد تحقق اين وعده ي الهي هستيم.؟ آيا وضع موجود جهان مي تواند گواهي بر تحقق اين وعده الهي باشد.؟ آيا تئوري تكامل را بايد به زير سوال برد ، يا بايد تن به تفسير اين تئوري غير قابل خدشه داد.؟

حال چنانچه نمودار تكامل انسان از بدو خلقت تا كنون را در يك دستگاه مختصات رسم نماييم ، با دو تعبير از تئوري تكامل مي توانيم مواجه باشيم. تعبير اول اينكه اين نمودار را خطي مستقيم و با شيب ملايم تاريخي فرض كنيم ، كه محصول چنين تعبيري اين است كه در طول تاريخ هر فرداي انسان از امروز او بهتر بوده ، و اين مطابق داده هاي تاريخي لااقل در بحث تكامل انديشه و تعامل بهينه انسان بجز استثنائات كاملا مردود است. و اما در تعبير دوم بايد نمودار تكامل را غيرخطي و داراي نقاط عطف و اوج و حضيض هاي متعدد فرض كرد ، كه با عبور خطي مستقيم از ميانه چنين نموداري محصول آن بر تئوري تكامل خدشه اي وارد نكند. اين تعبير با واقعيات و پيشينه تاريخي زيست انسان سازگارتراست و معقول ترهم به نظرمي رسد.

غرض از طرح و نتيجه اين بخش از بحث اين است كه نقاط پيك يا اوج منحني تكامل زماني اتفاق افتاده ، كه صلحا و حكيمان در تصميم سازي نهادهاي قدرت سهيم بوده اند.وهرجا كه حضور دانايان ناديده گرفته شده و يا تحمل نشده ، منحني تكامل مسير افول و حضيض خود را طي كرده و فردايي بدتر از امروز را براي جامعه بشري رقم زده است. زيرا ابزار قدرت ، قهر و خشونت است ، درعيني كه ابزار حكيمان گفتگو وعطوفت مي باشد. پس مي توان نتيجه گرفت كه وضع امروز انسان بويژه در جهان اسلام محصول حذف حكيمان و صلحا از دايره تصميم سازي نهادهاي قدرت است. و راه برون رفت از وضع موجود نيز بازگشت بزرگان عرصه انديشه به ميدان خواهد بود. كما اينكه ما در گذشته اي نه چندان دور شاهد بي سابقه ترين شگفتي آفريني هاي گفتگو در جهان اسلام بوده ايم. كه در ادامه به آن خواهم پرداخت. اما قبل از آن لازم است نظري به پيشينه انشقاق و اختلاف در ميان باورمندان و پيروان دين مبين اسلام بيندازيم و نقبي به تاريخ اسلام بزنيم. مسلمانان بلافاصله بعد از رحلت نبي مكرم اسلام (ص) بر سر جانشيني آن حضرت دچار اختلاف راي شدند. برخي بر اين باور بوده و هستند كه پيامبر اسلام (ص) در راه بازگشت از آخرين حج خود در محلي بنام غدير خم در حد فاصل مكه و مدينه رسما داماد و پسرعم خود علي ابن ابي طالب (ع) را به جانشيني خويش برگزيد. كه اين بخش از مسلمانان بعدا شيعه لقب گرفتند. بخش ديگري از پيروان دين مبين اسلام يا واقعه غدير را انكار مي كنند ( نصب امام علي (ع)) يا آن واقعه را درخواست پيوند مودت و دوستي بيشتر اصحاب و ياران پيامبر با امام علي (ع) مي دانند.( كه در اينجا مجال بحث و تبيين علت اين درخواست از قول مدعيان نيست.) و اين دسته بعد ها اهل سنت لقب گرفتند . اين انشقاق به هميجا ختم نشد و هر يك از اين دو دسته در گذر زمان خود به دسته هاي متعددي تقسيم شده اند. سرعت ايجاد اين انشعابات در جهان اسلام بحدي زياد است كه تقريبا با صرف نظر از شعبات كوچكتر و داراي نام و نشان كمتر ، از زمان رحلت نبي مكرم اسلام (ص) تا كنون تقريبا هر دهه ما شاهد بروز يك انشقاق جديد در امت اسلام بوده ايم . كه باني آن به نوعي خود را تنها جانشين بحق و بدون چون و چراي پيامبر(ص) لقب داده است. هرچند تعدادي از اين فرقه ها در گذر زمان منقرض شده اند. اما هنوز تعداد مدعيان جانشيني پيامبر (ص) در جهان اسلام كم نيستند. كه برخي امروزه در قدرتند و برخي خارج از گود قدرت مدعي غصب جايگاه خويش توسط اصحاب قدرت هستند.

از آنجايي كه بقول سعدي عليه رحمه « ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند» ، طبيعي است كه مدعيان جايگاه رفيعي همچون جانشيني پيامبر اسلام (ص) و مديريت يك ميليارد مسلمان ، چه در بعد معنوي و چه مادي درعصر حاضر، منشا اختلاف روز افزون و توليد شعبات گوناگون در امت اسلام باشد. نگارنده در تلاش است تا از منظري كاملا برون ديني به وضع موجود جهان اسلام بنگرد ، زيرا تعصبات و تعلقات مذهبي مانع نگاه بيطرفانه به صحنه نزاع ويرانگر امروز امت اسلام مي باشد. از آنجايي كه صاحب اين قلم كه خود افتخار پيروي از شيعه اثني عشريه را داراست و تحليل وضع موجود از منظر درون مذهبي كه قاعدتا بايد خود را حق مطلق دانسته وهمچنين مستلزم وداع با نسبيت از دامنه تا اوج حقيقت و جلوس بر قله حقانيت مطلق ، كه خود اولين گام در بستن باب گفتگو است ، پرهيز نموده، وعلت اين پرهيزهم فاصله گرفتن از قضاوت در مورد وضع موجود است. بنده در اين نوشتار به دنبال مقصر نمي گردم ، بلكه در تلاشم تا ضرورت جايگزيني گفتگو بجاي قضاوت را روشن سازم. زيرا هم تريبون تاريخ وهم عينيات روز، بهترين گواه رجحان گفتگو بر قضاوت هاي يكجانبه است. حال جهت روشن تر شدن برتري مذاكره و گفتگو بر قضاوت يك سويه به چند نمونه تاريخي اشاره مي كنيم.

گفتگوي پيامبر اسلام (ص) با كفار و مشركين مكه كه منجر به قرارداد صلح معروف به حديبيه شد.

متن قرارداد:

الف ) طرفين به مدت ده سال دست از جنگ بردارند تا امنیت در نقاط عربستان مستقر شود. ب) اگر هر فردی از قریش از مکه گریخت و به مسلمانان پیوست باید او را به سوی قریش بازگردانند، ولی اگر یکی از مسلمانان به سوی قریش گریخت، قریش موظف به بازگرداندن او نیست. ج) مسلمانان و قریش آزادند که با هر قبیله‌ای که خواستند پیمان ببندند. د) محمد و یارانش امسال به مدینه باز می‌گردند ولی در سال‌های آینده می‌توانند به زیارت خانه خدا بیایند به شرط این که سه روز بیشتر در مکه نمانند وسلاحی جز شمشیر همراه نداشته باشند. ه) مسلمانان مقیم مکه می‌توانند شعائر مذهبی خود را آزادانه به جا بیاورند و قریش حق ايجادمزاحمت براي آنان را ندارد. و) اموال دو طرف برای همدیگر محترم است و مال و جان مسلمانانی که از مدینه وارد مکه می‌شوند در امنیت خواهد بود.
این پیمان در دو نسخه تنظیم شد و گروهی از شخصیت‌های قریش و اسلام به آن گواهی دادند. یک نسخه از آن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تقدیم شد و نسخه دیگر را به سهیل بن عمرو به عنوان نماينده مشركين مكه دادند.

بزرگترين درسي كه مي توان از اين مذاكرات پيامبر اكرم (ص) با مشركين مكه گرفت اين است كه مذاكره با مشركين به مراتب راحت تر از مذاكره با حكومت هاي مدعي دروغين دينداري است. كما اينكه در مورد بعدي خواهيم ديد كه چگونه حكومت اموي كه مدعي دروغين جانشيني رسول الله (ص) است ، به دليل استفاده ابزاري از دين از گشودن باب مذاكره با امام حسين (ع) طفره مي رود.

 

گفتگوي امام حسين (ع) با دو تن از فرماندهان سپاه يزيد يعني حرابن يزيد رياحي كه بعدا به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد. وعمرسعد لعنت الله عليه است.

امام (ع) در اين گفتگوها در ابتدا به حر و سپس به عمر سعد پيشنهاد مي فرمايد كه حاضر است به مكه يا مدينه يا يكي از سرحدات كشور اسلامي برود و از رفتن به كوفه صرف نظر كند . تا جنگي در نگيرد و خوني ريخته نشود. ليكن حكومت فاسد اموي كه خود را حكومت اسلامي مي خواند و يزيد لعنت الله عليه را اميرالمومنين و جانشين رسول الله (ص) ، از زمان امتناع امام حسين (ع) از بيعت با يزيد بعد از فوت معاويه ، با تبليغات گسترده از طريق رسانه هاي حكومتي ، امام (ع) را طاغي و فتنه گر معرفي كرده ، كه باعث ايجاد تفرقه در جامعه اسلامي شده و برحكومت اسلامي شوريده است. اكنون يا بايد پشت ميز مذاكره با امام بنشيند كه به دليل منطق محكم امام (ع) نقاب از چهره حكومت جائر و فاسق كنار خواهد رفت و تمام تبليغات حكومت نقش بر آب خواهد شد، يا اينكه به دروغ پراكني هاي خود عليه امام ادامه دهد و آن فاجعه تاريخي را رقم بزند. كه به دليل ضعف منطق و از ترس رسوايي و برملا شدن دروغ هاي حاكميت ، از زير بار مذاكره شانه خالي مي كند. و براي امام (ع) تنها دو راه باقي مي گذارد . كه يا تسليم شده با يزيد بيعت كند ، يا جنگ را انتخاب نموده به شهادت برسد.

ديگري گفتگوي آيت الله بروجردي رحمه الله عليه با شيخ محمود شلتوت رحمه الله عليه رئيس وقت دانشگاه الازهر مصر در بالغ بر 60 سال پيش است ، كه منجر به صدور فتواي تاريخي مرحوم شلتوت در باره شيعه اماميه اثنا عشريه گرديد. كه در زير متن فتواي تاريخي شيخ شلتوت را مي آوريم «1- دين اسلام بر احدي از پيروانش متابعت از مذهب خاصي را لازم نمي شمرد بلکه ما مي گوئيم: براي هر فرد مؤمن چنين حقي است که بتواند در ابتداي امر از هر يک از مذاهبي که صحيحاً نقل شده و در کتابهاي مخصوص احکام آن مذهب نوشته شده است پيروي کند و همچنين کسي که از يک مذهب از اين مذاهب پيروي مي کرده مي تواند عدول به مذهب ديگر بنمايد، هر مذهبي باشد، و در اين عمل باکي بر او نيست.2- جايز است شرعاً عمل کردن به دستورات مذهب جعفريه که به مذهب اماميه اثنا عشريه معروف است مانند ساير مذاهب اهل سنت. و سزاوار است مسلمانان اين مطلب را بدانند و از عصبيت و طرفداري هاي بي جا و بدون حق و حمايت از مذهب معيني خودداري کنند. دين خدا و شريعت او تابع مذهبي نيست يا منحصر در مذهبي نيست. هر کس به مقام اجتهاد فائز گردد عنوان مجتهد بر او بار، و در نزد خداي تعالي عملش مقبول خواهد بود. و جايز است براي کسي که اهليت نظر و اجتهاد را ندارد از ايشان تقليد کند و به آنچه در فقهشان مقرر داشته اند عمل بنمايد، و در اين مسئله بين عبادات و معاملات تفاوتي نيست.»

در اين گفتگو كه بين حكيمان صورت پذيرفته وحكومت ها نقشي ندارند، بعد از نزديك به 14 قرن سرانجام مذهب شيعه در جهان اهل سنت به رسميت شناخته مي شود. ما در اينجا سه نوع گفتگو را ذكر كرديم . گفتگوي اول بين حكيمان (پيامبر (ص)) با مشركين كه به صلح مي انجامد هرچند صلحي عادلانه نيست و بر پيامبر و يارانش تا حدي ظلم شد. گفتگوي دوم گفتگوي حكيمان ( امام حسين (ع)) با حكومت اسلامي است كه منجر به صلح نمي شود و حاصل آن يكي از بزرگترين فجايع تاريخي است. و سر انجام گفتگوي سوم كه گفتگوي بين حكيمان ( آيت الله بروجردي و شيخ شلتوت) است كه ارزشمند ترين ثمره را براي جهان اسلام به بار مي آورد.و امروز نيز زمان آن فرا رسيده كه حكيمان جهان اسلام از مذاهب مختلف آستين همت را بالا زده و با گشايش باب گفتگوي بين ملل و مذاهب اسلامي و حتي غير اسلامي به اين نزاع هاي بي حاصل و خانمان برانداز خاتمه دهند. زيرا به دلايل پيش گفته حكومت ها حتي اگر يكي حق هم باشد قادر به گفتگوي سازنده در مسائل عقيدتي نيستند.امروز بيش از هر زمان ديگري به جمعيت تقريبي كه آيت الله بروجردي و شيخ محمود شلتوت تاسيس كرده بودند محتاجيم. تاريخ بي شك كوتاهي حكيمان و صلحا در عصر حاضر در راستاي تلاش جهت تقريب را نخواهد بخشيد. به اميد بازگشت صلح و آرامش مجدد بين امت پيام آور صلح و مهرباني محمد امين (ص)