سرمشقی موفق برای حکمرانی خوب در سازمانهای ایرانی

به قلم : داور نظری *

در روزهای اخیر و با فرا رسیدن جام جهانی فوتبال، تب و تابی در میان خانواده های سراسر دنیا فراگیر شده است که از منظری می توان آن را غیر سیاسی ترین رویداد دیپلماتیک جهان در جهت رویارویی و نزدیکی ملل مختلف با یکدیگر بر شمرد.

امروزه نگاه به مقوله ی ورزش علی الخصوص فوتبال فراتر از یک مسابقه ی ورزشی است و آنچه توانسته این حجم از توجهات را به خود جلب کند، جادوی توپ سفید و اتفاقات حاشیه ای آن است که توانسته خود را از دیگران متمایز کند.

واقعیت این است که میهن عزیزمان نیز در چند سال اخیر شاهد رشد و پیشرفت ورزش های گروهی در عرصه بین المللی است؛ از قهرمانی تیم های والیبال و فوتسال در میدان های مختلف جهانی تا درخشش تیم ملی فوتبال در کارزارها و رقابت های گوناگون که آخرین مورد آن را می توان پیروزی ناباورانه در برابر مراکش نام برد.

اما آنچه موفقیت تیم های ورزشی مان را به ارمغان آورده است، سبک مدیریت متفاوت و توجه به مهارت های تخصصی افراد می باشد که بهانه نگارش مرقومه حاضر و حلقه ی مفقوده ی این روزهای کشور در عرصه ی مدیریت سازمان ها نیز بشمار میآید. شاید بتوان با الگو برداری از مدیریت تیم های ورزشی در سال های اخیر و توجه به موفقیت ها و رفتار حرفه ای سرمربی تیم ملی فوتبال ایران، چراغ راهی در جهت بالا بردن کارایی و بهره وری در مدیریت های سازمانی کشور برافروخت؛ تا موجبات گسترش فرهنگ کار جمعی، رویکرد حرفه ای و هدف گرا و افزایش سطح رضایت و اطمینان شهروندان و مردم عزیز در مراجعه به سازمانهای دولتی و عمومی نیز فراهم گردد.

برای روشن شدن و درک بهتر موضوع شایسته است مقایسه ای بین مدیریت یک سرمربی و رهبر تیم ورزشی موفق با مدیریت سازمانی انجام شود تا با اقتباس از موفقیت های ورزش حرفه ای، دریابیم عوامل کلیدی موفقیت سازمانی چیست؟ مسیرهای بالابردن بهره وری یک سازمان کدام است؟ و چگونه میتوان با اقتباس از فرایند حصول نتیجه برای یک سرمربی ، و رعایت مکانیزمهای بکارگرفته توسط ایشان ، عملکرد یک سازمان را بهبود داده یا اهداف و راهبردهای یک هیئت مدیره یا هیئت حاکمه را محقق ساخت.

باید در ابتدا این پیش فرض را بپذیریم که حکمرانی و مدیریت در فوتبال حرفه ای با حکمرانی سازمانی از جهات مختلف قابل شبیه سازی است. آنچه می توانسته تا کنون در سازمان های ما در انتخاب استراتژی، برگزیدن تاکتیک، هدف گذاری ، ارتقاء بهره وری ، مدیریت فرایندی، شایسته سالاری، جانشین پروری، سلامت فیزیکی و روانی پایدار و …  بعنوان یک اصل و پارادایم حکم فرما باشد؛ هم اکنون در فوتبال ملی توسط سرمربی فوتبال ایران جناب آقای کی¬روش در سطح قابل قبولی در حال پیگیری است و از این روی موفقیت ایشان در گرو پایبندی وی به قواعد و اصول شناخته شده بین المللی در عرصه مدیریت است و نه تنها ایشان، بلکه مابقی مربیان موفق حاضر در جام جهانی نیز از این الگوهای آزموده شده مدیریتی بهره مند هستند.

فوتبال را شاید بتوان نمونه ی کوچکِ یک سازمانِ بزرگ نامید که از گردش های کلان مالی، لابی گری های گسترده، رقابت های سیاسی و جناحی برای تصاحب کرسی های فدراسیونی ، دلالی بازیکنان ، فساد و … مصون نیست؛ اما با تمام این موانع و معضلات در فوتبال ملی، یقینا جایگاه فوتبال ملی ما در عرصه جهانی بسیار موفق تر از جایگاه ما در اقتصاد، تولید ناخالص داخلی GDP ، کنترل تورم، فساد اداری و یا حتی سهولت راه اندازی کسب و کار و نیز تولید محصولاتِ قابلِ رقابتِ جهانی و …. است و باید امیدوارانه اقرار کرد؛ که فوتبال ملی ما هم اکنون، به عنوان قطب فوتبال آسیا، توانسته است تحرک و بالندگی و مقبولیت مردمی و قاره ای ویژه نسبت به سایر عرصه های مدیریتی(اقتصادی، سیاست خارجی، فرهنگی اجتماعی و تکنولوژی) بدست آورد و حس غرور و افتخار ملی را بیش از سایر عملکردها و فعالیت های ملی دیگر، به بدنه مردمی جامعه تزریق نماید و خود را تا حد زیادی از مدیریت های رخوت انگیز و فرسوده ی سازمانهای ایرانی موجود متمایز کند.

اینک بر آن هستیم تا با مقایسه ی اجمالی میان حکمرانی سازمانی و حکمرانی فوتبال به چند مورد عمده از این تفاوت های کلیدی اشاره نماییم و به تبع آن، راهکارهایی برای برون رفت از وضعیت فعلی حاکم بر سازمان هایی که گاها در جلب اعتماد عمومی ناتوانند و یا سرمایه اجتماعی خود را با مدیریت های نابجا و توسط مدیران کم توان بر باد داده اند، ارائه دهیم :

  • اصل رقابت و شایسته سالاری: در مورد این مولفه مدیریتی در محیط فوتبال چه اتفاقی در حال افتادن است؟یازده بازیکن موجود در زمینِ چمن، گلچینی از توانمندترین و متخصص ترین فوتبالیست های کشور در پست های تخصصی خود هستند که به تیم ملی راه یافته اند و همچون یک سرباز در خدمت تیم ملی هستند و تمام اهتمام خود را برای نیل به هدف پیروزی مقابل حریف به کار می برند؛ هم مسئولین ارشد فدراسیون فوتبال و هم مربیان می دانند که می بایست در گزینش بازیکنان، فرایند دقیقی از ارزیابی و انتخاب و ارتقاء را داشته باشند، چرا که این انتخاب در معرض دید میلیون ها ایرانی قرار می گیرد و تمام ابعاد فنی و تخصصی انتخاب آنها توسط کارشناسان و مردم ارزیابی می شود. لذا هیچ یک از آنها نمی توانند سراغ ژن های خوب رفته یا فرزند خود و یا اقوام و نزدیکان را بعنوان بازیکن تیم ملی راهی میدان کنند.

چنانچه در برهه هایی از زمان بسیاری از مربیان داخلی بزرگ(بخوانید امپراتورها، سلطان ها، جادوگران و …)، فرزندان خود را به عرصه ی فوتبال وارد کرده اند اما هرگز نتوانستند به عنوان یک مهره ی اصلی به تیم ملی تزریق و یا از عملکرد آنها در مقابل دیدگان مردم دفاع نمایند؛ چرا که می دانستند که در صورت برآورده نکردن انتظارات مردم، مورد نقد و نکوهش جدی قرار خواهند گرفت و اعتبار اجتماعی و شغلی خود را نیز خدشه دار خواهند کرد. اما این نگاه در سازمان های دولتی و یا عمومی ما جاری  نیست. تصور بفرمایید که مکانیزم جذب بازیکن و فرایندهای دقیق ارزیابی و بکارگیری آنها در پست های تخصصی زمین فوتبال ، در سازمانهای ما نیز بکارگرفته شود و سازمانها نیز حاضر شوند فرایند جهانی کانون های ارزیابی(Assessment Center) را به عنوان الگوی جدی جذب و بکارگیری افراد در پست های تخصصی بکارگیرند.

در فوتبال، یک فرد برای رسیدن به تیم ملی می بایست سال های زیادی را صرف تمرین و آموزش نماید؛ و شاید مجبور باشد؛ فوتبال را در زمین های خاکی و یا محله ای همچون اسطور فوتبال، علی دایی، تجربه کرده باشد ولیکن ملزم است برای رسیدن به هدف و آرزوی خود، از رده های پایین تر و دسته ها و لیگ های پایین تر، مسیر حرفه ای خود را برای رسیدن به افتخارات بزرگ و پوشیدن پیراهن تیم ملی و حضور در جام جهانی طی نماید. همچنین شاید لازم است ابتدا در کلاس های پایه شرکت کند، در آزمون استعدادیابی پذیرفته شود، به تیم های باشگاهی دسته دوم و سوم رفته و اگر عملکرد خوبی از خود به نمایش بگذارد، می تواند در لیگ برتر توپ بزند و در نهایت با درخشش خود بتواند نظر مربی تیم ملی را نیز به خود جلب نماید.

حال سوال این است که آیا در سازمانهای ایرانی، تمهیدی برای «جذب برگزیده» وجود دارد؟ آیا در رسیدن افراد به جایگاه مدیریت یک سازمان تخصصی صلاحیت عمومی و تخصصی افراد مورد سنجش قرار گرفته و توسط افراد برجسته و اساتید حرفه ای ارزیاب، مورد تایید قرار می¬گیرد؟ اگر افرادی هم اکنون، در سمت های مدیریتی نشسته اند آیا مکانیزمی برای خط زدن نام بزرگ آنها از لیست مدیران (همچون خط خوردن نام بازیکن از فهرست تیم ملی) تدارک دیده شده است؟ یا بطور مثال در صورتیکه عملکرد مدیری توسط کارشناسان و متخصصین آن حوزه زیر علامت سوال قرار گرفت و یا اگر افکار عمومی عملکرد فردی را در حد انتظار ندید آیا همانند فوتبال امکان تعویض سریع و بکارگیری فرد کارآمدتر، پیش بینی کردیده است؟

هیچ گاه دیده نشده که یک سرمربی، فردی معمولی که صرفا نگاه تفریحی به فوتبال دارد و یا حتی بنا به تصمیم شخصی و سلیقه ای، بازیکنی را به تیم ملی دعوت کند و این همان شایسته سالاری است که در سازمان های ما رعایت نمی شود؛ یعنی دیده شده است که افرادی به واسطه ی ارتباطات شخصی و یا داشتن تبارِ خوب!  فارغ از دارا بودن مدارک تحصیلی مرتبط و یا مهارت های تجربی به راحتی در بالاترین جایگاه های اداری منصوب شده اند؛ در حالی که متخصصانی با سالها تجربه اندوزی، تنها به واسطه ی نداشتن ارتباطات فامیلی، سیاسی و قومیتی در کسوت کارمندی و با نا امیدی از ارتقای شغلی کنج عزلت گزیده اند و از استعداد و ظرفیت های آنها استفاده ای نشده است.

  • اصل دور بودن از اثر هاله  ای در انتخاب ها : در انتخاب بازیکنان تیم ملی آنچه مورد توجه و اصل اولیه است، مهارت فنی و قابلیت های تکنیکی فردی به دور از گرایشات سیاسی، تقیدات دینی مذهبی و عقاید فکری است. آنچه ما در زمین بازی می بینیم، نمایش تاکتیکی بازیکن متناسب با مسئولیت محول شده به فرد است و مهم به سرانجام رساندن رسالت و ماموریت ابلاغی از سوی سرمربی می باشد.

در تیم ملی فوتبال هیچ شخصی به تفکرات سیاسی و عقاید افراد توجهی ندارد در حالی که سنگ بنای این مهم در سازمان های ما به گونه ای دیگر بنا نهاده شده و آنچه در بدو ورود به سازمان از یک کارشناس سنجیده می شود، موارد ذکر شده پیش از گزینش مهارتی و تخصصی است که این امر مغایر حاکمیت قانون و اصل برابری و اجرای عدالت سازمانی است.

  • اصل شفافیت، پاسخگویی و مسئولیت پذیری : بازیکنان تیم ملی می دانند که در یک ویترین با ۸۰ میلیون بیننده قرار دارند و در قبال عملکرد خود می بایست به افکار عمومی پاسخ دهند. اگر عملکرد ضعیف و یا اشتباهی انجام دهند می دانند که در مقابل رسانه های جمعی مواخذه می شوند و به بوته ی نقد کشیده خواهند شد،  لذا اینمسئله هم مسئولیت پذیری بازیکنان را بالا می¬برد و هم مربیان و مدیران را نیز در قبال تصمیمات و انتخاب های خود ملزم به پاسخگویی می کند. تعمیم این مسئله به نظام مدیریتی کشور، می تواند امری حیاتی برای ایجاد شفافیت و پاسخگویی در قبال عملکرد سازمان ها بشمارآید. ولیکن، عدم وجود شفافیت ، پاسخگو نبودن مدیران در قبال افکار عمومی و حتی تحت فشار قرار دادن رسانه های مستقل که به عملکرد برخی نهادها ورود می کنند موجب شده تا این اصل حکمرانی خوب به چالش بزرگ کشور تبدیل شود، یعنی عدم تمکین به نظارت همگانی و دسترسی آزاد به اطلاعات سازمانهای عمومی، معضلی است که تاکنون حتی مانع تحقق دولت الکترونیک و حاکمیت فناوری اطلاعات در سازمان های دولتی شده است.
  • اصل مشارکت پذیری : یار دوازدهم واژه ای است که بارها در حمایت از تیم ملی فوتبال از آن استفاده کردیم. این واژه به مثابه ی مشارکت پذیری و جلب حمایت تمامی ایرانیان در جهت نیل به یک هدف والا و پیروزی نهایی تیم ملی فوتبال در کارزار رقابتی است. اصل مشارکت پذیری در مدیریت سازمانی ما یک واژه ی آشنا اما بسیار غریب است؛ که تنها به ایجاد یک صندوقِ پیشنهادات و انتقاداتِ خاک خورده یا ایجاد اتاق فکرها و کارگروهای فرمایشی در ادارات خلاصه شده است.

پیاده سازی نظام جامع پیشنهادات و الگوریتم های رهبری مشارکتی در هدایت سازمان، میتواند تعهد عاطفی پرسنل را به سازمان بالا برده و موجب ارتقاء انگیزه و ارجحیت اهداف سازمانی به منافع شخصی شود و کارشناسان را در خدمت اهداف راهبردی سازمان قرار دهد.

  • اصل توجه به جهانی شدن و بهره گیری از تجربیات جهانی : توجه به آموزه های بین المللی و تکنیک های جهانی و پیاده سازی آنها در تیم ملی  بروزترین آنالیزهای علمی دنیا توسط یک مربی حرفه ای، توانسته است فوتبال ایران را در ترازی بالا بعنوان نخستین تیم قاره آسیا و رتبه ی ۳۷ جهانی معرفی نماید. این اصل به ما می آموزد که استفاده از الگوهای نوین جهانی در توسعه حرفه ای و دستیابی به اهداف سازمانی می تواند ما را در میدان رقابت با کشورهای دیگر به پیش اندازد و شخصیتی فرا ملی به سازمانهای دارای محصول قابل رقابت اعطا نماید.

لزوم بومی سازی هر تجربه ی جهانی، یک برداشت غلط در سازمان های ماست، که گاها برخی مدل های آزموده شده جهانی را از اصالت و سازگاری و یکپارچگی خارج می سازد . به عبارت دیگر، نظریات، تجارب، الگوها و ساختارهای علمی استاندارد را با کلمه ای تحت عنوان بومی سازی، دستخوش تغییرات با دانش اندک و سلایق شخصی نماییم، جز شکست و حصول یک نتیجه ناقص و تحویل یک کودک نارس، دستاوردی به همراه نمی آورد. باید توجه داشت که حرکت به سمت دهکده ی جهانی (globalization ) نیازمند تفکری جهانی و التزام به کارراهه های جهانی در عرصه های مدیریتی است که در بخش ورزشهای حرفه ای موفق نظیر والیبال و فوتبال بدان توجه میشود.

با نگاهی اجمالی به موارد یاد شده در می یابیم که برای رسیدن به توسعه ی پایدار کشور، نیازمند اصلاح اساسی در شیوه مدیریتی سازمانهای دولتی و عمومی و زیر ساخت های رفتاری موجود در آن هستیم که چاره ی آن ، پیاده سازی اصول مدیریت دولتی نوین، فارغ از بومی سازی و بازگشت به مفاهیم حکمرانی خوب در جامعه مدنی و برقراری اصولی نظیر رقابت و شایسته سالاری ، دور بودن از اثر هاله  ای در انتخاب ها ، شفافیت و پاسخگویی ، مشارکت پذیری، توجه به جهانی شدن و بهره گیری از تجربیات جهانی می باشد و اینها همگی نشان میدهد که ما باید برای موفقیت، درس آموخته های قبلی مدیران را کناری بگذاریم و از کی روش برای راهبری در سازمانها درس بیاموزیم. اگر از اصول علمی تیلور تا مقالات پیتردراکر نتوانسته است فرهنگ مدیران را تغییر دهد و موفقیت ما را در سازمانهای ایرانی رقم زند؛ شاید توجه به الگوی مدیریتی فوتبال ملی بتواند چنین تغییری را در بهبود عملکرد سازمانها نیز رقم زند و همانطورکه امروزه، در فوتبال کره جنوبی مغلوب ماست؛ شاهد روزی باشیم که با رعایت اصول حاکم بر رقابت های ورزشی، همانند فوتبال، در صنعت و تکنولوژی نیز هماوردی جدی برای کره جنوبی و ژاپن باشیم . تا بعد

قائم مقام معاونت توسعه منابع انسانی*

نوشته شده توسط خط امام در چهارشنبه, ۰۶ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۸:۵۹ ق٫ظ

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.